هیچ وقت روزهای قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم را فراموش نخواهم کرد. روزهایی که احمدی نژاد تنهای تنها بود و بسیاری دم از قالیباف و لاریجانی و ... می زدند. و احمدی نژاد تنها تکیه اش بر مردمی بود که در دل هایشان ضمضمه دعوت را می شنیدند. و البته روز های بعد از انتخابات را هم فراموش نخواهم کرد. آن روزها که آنهایی که قالیباف و لاریجانی و ... قبله آمالشان بود، آمدند و گفتند حالا دیگر همه چیز تمام شده و ما با شماییم. و البته باز هم فراموش نخواهم کرد خنجرهای تیز و تیرهای خیانتی را که از گوشه و کنار روانه دولت کردند! همان هایی که ان روزها دم از با شما بودن می زدند!
حالا این روزها دوباره شرایط مانند همان روزهاست! دوباره عده ای دم از میرحسین و ... می زنند. دوباره همان هایی که آن روزها صدای قالیباف قالیبافشان گوش فلک را کر کرده بود، آمده اند و فریاد میرحسین میرحسین سر می دهند. و البته آن روز را هم می بینم که دوباره میرحسینی ها آمده اند و دست هایشان را دراز کرده اند که ما با شماییم. دوباره آن روز را می بینم که مانند همیشه عدالت طلبان باید چشمشان را روی همه چیزی ببندند و دستشان را بگیرند و بگویند یا علی! اما حیف و صد حیف که صدای برخورد تیغ های خیانت و خنجرهای از پشت، در گوشم همچنان ضمضمه می کند. ولی چه می شود کرد؟ این سنت تاریخ است. می گویند تاریخ تکرار نمی شود. اما قطعاً همواره در تاریخ عبرت های فراوان است. فکر می کنم این عبرت نگرفتن از گذشته سبب تکرار تاریخ می شود. قبول دارید؟





