تبليغاتX
رصدخانه - میلیونر زاغه نشین برای سینمای هند نوشته شده بود!

سینمای هند بالاخره توانست اسکار را فتح کند! به نظر شما چطور این اتفاق افتاد؟

الف- سینمای هند خودش را به هالیوود فروخت.

ب- سینمای هند روی دور خوش شانسی افتاده بود.

ج- سینمای هند مسیر خودش را عوض کرده و به سمت کارهای هنری و قوی سینمایی رو آورده است.

د- میلیونر زاغه نشین برای سینمای هند نوشته شده بود.

آن روز که خبر اسکار بردن یک فیلم هندی به گوشم رسید با خودم گفتم که بالاخره هندی ها پس از تولید این همه فیلم موفق شدند پای خود را از عرصه گیشه ها فراتر بگذارند و در جشنواره به بزرگی اسکار برای خود جایزه ای دست و پا کنند. آن روز هیچ پیش زمینه متفاوتی در مورد میلیونر زاغه نشین نداشتم و در ذهنم همان فیلم هندی خودمان بود با کمی رنگ و لعاب و فیلمبرداری و نورپردازی خاص تر و موسیقی قشنگتر و احتمالاً رقص و آوازهای خوش ساخت تر! مثل همیشه سراغ این شبکه اینترنت کذایی رفتم و پیگیر اخبار این فیلم شدم. اولین نکته ای که باعث شد پیش زمینه ذهن من در مورد این فیلم اساساً دچار تغییر و دگرگونی شود، خبر هالیودی بودن فیلم بود و بعد از آن حضور نداشتن هیچ کدام از چهره های شاخص سینمای هند که اصولاً میلیونر زاغه نشین حضورشان نوید یک اثر واقعاً هندی را می دهد! اما همین که متوجه شدم که بازیگران این فیلم به جز آنیل کاپور که چهره نسبتاً شناخته شده ای در سینمای هند است، اصلاً بازیگران معروفی نیستند، حدس زدم که ترکیب هالیوود و بالیوود و البته بدون حضور ستارگان سینمای هند احتمالاً یک اثر جاودان را رقم زده اند. کمپانی فاکس و برادران وارنر این بار به سراغ هند آمده بودند و این برای من خیلی جالب بود.

مدتی پیگیر پیدا کردن فیلم و این حرف ها بودم. اما خب اصولاً می دانید که سراغ گرفتن یک فیلم هندی چه شبهات و فکرهای باطلی را نزد دوستان پدید می آورد! تیکه هایی مثل عاشق شده ای و برو بابا و فیلم زرد نگاه می کنی و این حرفها اصطلاحات معمول بعد از حرف زدن از فیلم های هندیست! هر چند که واقعاً چندان هم این اصطلاحات بیراه نیست اما خب برای کسی که فیلم می بیند و سینما را پیگیری می کند، هند و آمریکا چندان توفیری نمی کند! مخصوصاً زمانی که پای ترکیب این دو وسط می آید که دیگر قضیه خیلی جالبتر می شود. به هر حال چند روز پیش فیلم از طریق بر و بچه ها به دستم رسید و به همراه برادر گرام به تماشای این اثر هالی بالیوودی نشستیم! و باید بگویم که دقیقاً 2 ساعت از پای فیلم جنب نخوردیم. با این که کلی مقاله و نقد و تحلیل داخلی و خارجی بر «میلیونر زاغه نشین» خوانده بودم اما با شروع فیلم تمام آنها ذهنم پرید و فقط لحظه های پی در پی فیلم بود که مرا با خود پیش می برد.

بگذریم! هدف من نقد میلیونر زاغه نشین نیست. هر چند که واقعاً دوست دارم روی صحنه به صحنه این فیلم صحبت کنم(البته به عنوان یک بیننده و نه به عنوان یک کارشناس!) اما خب می خواهم در این نوشته به دنبال علت تولد « Slumdog Millionaire » بگردم. همه می دانیم که بالیوود سالهای سال است که سالانه صدها فیلم در شکل ها و رنگ های مختلف تولید و در دنیا عرضه می کند. فیلم هایی که شاید بعضاً واقعاً هنرمندانه و حرفه ای ساخته می شدند. اما چرا ناگهان یک زاغه نشین می آید و قاپ داوران اسکار را می دزدد و دل تماشاگران انگلیسی زبان و غربی را می برد و در میان آن همه آثار اکشن و دراماتیک و عاشقانه و غیره و غیره، سر بیرون می آورد و فریاد می زند که من اسکار می خواهم!  

زاغه نشین یک حادثه بود در سینمای هند و البته شاید یک حادثه بزرگتر بود در سینمای سراسر اکشن و مملو از جلوه های ویژه هالیوود. هر چند که در همان سالی که زاغه نشین 8 جایزه اسکار را ازآن خود کرد، فیلم کلیشه ای و فانتزی «شوالیه تاریکی» فروش خود را تا حد چهارمین فیلم پرفروش تاریخ سینما رساند اما یقین بدانیم که اگر نصف سالن هایی که شوالیه تاریکی در اختیار داشت، در اختیار ملیونر زاغه نشین قرار می گرفت، شاید امروز رکورد جدیدی در تاریخ سینمای جهان ثبت می شد. اما سابقه سینمای هند این اجازه را نمی داد که آن تعداد سالن نمایش و آن همه هزینه صرف اکران این فیلم شود و اصولاً فیلم های هندی فروش خود را در شبکه نمایش خانگی به دست می آورند. میلیونر زاغه نشین یک فیلم هندی نیست. همانطور که یک فیلم آمریکایی هم نیست. زاغه نشین هویت خود را دارد. هویتی فراتر از هند و آمریکا و ... . این را خود فیلم هم فریاد می زند. جمالٍ زاغه نشینٍ هندی می داند که روی 100 دلاری آمریکایی عکس چه کسی نقش بسته اما از نوشته زیر پرچم هند اطلاعی ندارد! جمال مسلمانیست که دلیل مرگ مادرش را دعوای الله و راما می داند! و البته در نهایت این خداست که بزرگ است!

میلیونر زاغه نشین یک پدیده در سینمای جهان بود. پدیده ای که احتمال حادث شدن دوباره آن بسیار دور از ذهن است. زاغه نشین نه محصول سینمای هند است و نه ثمره نفوذ دست صهیونیست بین الملل در آثار هندی! زاغه نشین تنها یک عاشقانه ناآرام است که سینمای جهان مدت ها بود که انتظارش را می کشید. این انتظار را می توان از 8 اسکاری که این فیلم گرفت، فهمید. هر چند که شاید اگر یک کمپانی هندی این فیلم را تولید کرده بود، اسکار گرفتن فیلم منتفی می شد. به هر حال نمی توان سیاسی بودن اسکار را کتمان کرد. و البته شاید تقدیر زاغه نشین بود تا توسط چند کمپانی هالیوودی ساخته شود شاید که حق خود را از سینمای دنیا بگیرد.

میلیونر زاغه نشین بستری عاشقانه دارد و در این بستر عاشقانه جلوه هایی بدیع را از فقر و حاشیه نشینی و معضلات این چنینی خلق می کند. و شاید همین اتفاق است که سبب می شود زاغه نشین در اسکار میلیونر شود! اگر دقت کنیم، این موضوع به خوبی ملموس است که ترکیب داستان های عاشقانه با موضوعات اجتماعی و سیاسی همواره مورد توجه مخاطبان بوده است. مثال در دسترسش همان «من او» ی خودمان است. رمانی که با استفاده از همان بستر عاشقانه خود موضوعات متعددی را مورد بررسی قرار می دهد. یا شاید بتوان همین ترکیب را البته با کمی اغماض در «کوهستان سرد» مشاهده کرد. اما به هر حال آنچه مسلم است این است که این نوع از آثار به خوبی جای خود را در دل مخاطبان و منتقدان و داوران جشنواره ها باز می کند! و البته زاغه نشین هم از همین حربه استفاده می کند تا ثابت کند که هنوز این نوع از برخورد با سینمای جای کار دارد.

همانطور که گفتم بعید می دانم به این زودی ها زاغه نشینی دیگر را در سینمای جهان ببینیم. پس این یکی را از دست ندهید!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 14:35 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
شاید کمی چه چه مستانه!
    پیوند ها
    سايت خبري رجانيوز
    -------------------------------------
    سايت خبري تابناك
    -------------------------------------
    دکتر احمدی نژاد
    -------------------------------------
    خبرگزاری فارس
    -------------------------------------
    بی خوابی های یک برنامه نویس
    -------------------------------------
    مرکز اسناد
    -------------------------------------
    پاسداران
    -------------------------------------
    ارمیا
    -------------------------------------
    ایلیا
    -------------------------------------
    واژگون
    -------------------------------------
    تاملات
    -------------------------------------
    گام آخر
    -------------------------------------
    حاج روح الله متفکر آزاد (بیان)
    -------------------------------------
    نوشته های گاه و بیگاه یک اسماعیل
    -------------------------------------
    Gaza
    -------------------------------------
    آخرین نوشته های رصدخانه
    دیگر اینجا نخواهم نوشت
    -------------------------------------
    یک پیشنهاد
    -------------------------------------
    این یک دعوا نیست. بازی هم نیست البته!
    -------------------------------------
    تکرار و تکرار و تکرار!
    -------------------------------------
    به همین سادگی ها هم نیست!
    -------------------------------------
    گذشت
    -------------------------------------
    تویتر
    -------------------------------------
    ادامه دارد...
    -------------------------------------
    من که تفاوت قائل می شوم! شما را نمی دانم.
    -------------------------------------
    باد مجلس را به توپ بست البته!
    -------------------------------------
    آرشیو ماهانه
    شهریور 1388
    -------------------------------------
    مرداد 1388
    -------------------------------------
    خرداد 1388
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1388
    -------------------------------------
    فروردین 1388
    -------------------------------------
    اسفند 1387
    -------------------------------------
    دی 1387
    -------------------------------------
    آذر 1387
    -------------------------------------
    آبان 1387
    -------------------------------------
    مهر 1387
    -------------------------------------
    شهریور 1387
    -------------------------------------
    مرداد 1387
    -------------------------------------
    تیر 1387
    -------------------------------------
    خرداد 1387
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1387
    -------------------------------------
    فروردین 1387
    -------------------------------------
    آرشیو موضوعی
    دانشگاه
    -------------------------------------
    دانشگاه اسلامی
    -------------------------------------
    رسانه
    -------------------------------------
    سیاست داخلی
    -------------------------------------
    سیاست خارجی
    -------------------------------------
    فلسفه
    -------------------------------------
    دلنوشته
    -------------------------------------
    " زبانه های آتش "
    -------------------------------------
    3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
    -------------------------------------
    لوگوی رصد خانه

    كد لينك به رصدخانه :

    تبلیغات و دوستان

    Graphic & Design

    خبرگزاری فارس







    برگی از زندگی
    درد ، حرف من نیست
    درد ، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم ؟
    حس می کنم که انگار
    نامم کمی کج است
    و نام خانوادگی ام نیز
    از این هوای سربی
    خسته است
    امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
    ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
    ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

    « آن جا که ناگهان یک روز
    نام کوچکم
    از دستم افتاد ! »
    لینکدونی
    نویسندگان رصدخانه
    حسین سلیمانی
    -------------------------------------
    ف.س
    -------------------------------------
    شمارنده و خبرخوان
    هر از چند گاهی رصدخانه را به روز می کنیم . اگر می خواهید مطلع شوید ایمیلتان را وارد کنید .

    لطفاً ایمیل خود را وارد کنید :