قسمت دوم داستان زبانه های آتش رو امروز آماده کردم . امیدوارم که خوشتون بیاد .
زبانه های آتش
(( قسمت دوم ))
علي با سرعت مدرسه را ترك كرد و به سمت خانه رفت . از دور مادرش را ديد كه در ميان باغچه مشغول هرس كردن درختان است .
- علي تو كه دوباره مدرسه نرفتي . آخه من چند دفعه بايد بيام مدرسه . من نمي دونم تو چرا دير مدرسه ميري ؟ از وقتي باباي بيچارت خونه نشين شده خيلي سربه هوا شدي !
مردي از روي بالكن خانه علي را صدا مي زد . به سختي با آن ماسك اكسيژني كه در دست داشت و كپسولي كه حمل مي كرد مي توانست فرياد بزند .
- علي بابا ! آخه چرا انقدر مادرت رو اذيت مي كني ؟زود بيا بالا اه ... اه ... كارت دارم .
علي از پله هاي چوبي خانه بالا رفت و به اتاق پدر رسيد.
- سلام
- عليك سلام ! دوباره چي شده ؟! چرا دوباره نرفتي مدرسه ؟
- اگه من مدرسه نرم چي ميشه ؟ من اصلاً ا اين آقاي بهرامي خوشم نمي ياد !
- اِ ... زشته بابا ... اين چند سالي كه ما اومديم اينجا هر روز بدتر شدي ...
صحبت هاي بين علي و پدرش چندين دقيقه طول كشيد ولي در اين مدت علي اصلاً حواسش به صحبت هاي پدر نبود . هر از چندگاهي حرف هاي پدر را تاييد مي كرد و يا گردني تكان مي داد .
غروب آن روز محمد مثل هميشه سراغ علي آمد .
علي و محمد اكثر روزها دوتايي به جنگل مي رفتند و خود را با كارهاي مختلف سرگرم مي كردند .
در راه هر چنددقيقه يك بار محمد از اتفاقات يوميه مدرسه براي علي مي گفت . ا اين كه غلام امروز از آقا معلم كتك خورده و محسن درس هايش را خوانده بود و به سوال هاي معلم به چه خوبي پاسخ مي داد و زهرا تكليفش را ننوشته بود و ...
علي هميشه اين سوال در ذهنش بود كه چرا زهرا با اين كه اين همه در درس ها به خوبي جواب معلم را مي دهد ولي تكليف هايش را نمي نويسد !
دو نفري تا كنار رودخانه دويدند . رودخانه براي علي بسيار جذاب بود . قطرات آبي كه راه خود را از ميان سنگ هاي ريز و درشت پيدا مي كنند و دنبال هم به سمت مقصدي مشترك حركت مي كنند . چقدر دوست داشت كه يكي از قطره ها باشد .
با خود مي انديشيد كه اين قطرات چه جاهايي از كره زمين را مي بينند . تازه فهميده بود كه كره زمين چقدر بزرگ است .
محمد روي يكي از سنگ هاي كنار رودخانه نشست ولي علي خود را به نزديك ترين مكان به آب رساند و جايي براي نشستن پيدا كرد .
مدت ها بود كه محمد تلاش مي كرد كه حرفي را به علي بگويد ولي نمي توانست . خيلي دلش مي خواست بفهمد كه ...
در همین رابطه بخوانید :
