با یک
بال نمی شد !
خوب بگو ببینم ، خواب را تعریف کن .
آقا ! چندی پیش در خواب دیدم که بر پشت بام خانه مان هستم و آسمان را نگاه می کنم . دلم می خواست که پرواز کنم و تا دوردست ها بروم . بر شانه راست خود بالی داشتم . بال می زدم ، بال می زدم ، اما هنوز از زمین جدا نشده ، فرو می افتادم . با یک بال نمی شد . به دنبال بال دیگرم بودم . بی اختیار فریاد می زدم « بال دیگرم کو ؟ » دستی از دور به نقطه ای اشاره می کرد . مردی را دیدم که بالی در دست دارد . انگار لنگه دیگر بال من است . به طرفش دویدم تا بال را بگیرم اما ...
قلندر و قلعه
سید یحیی یثربی
پ . ن
- قالب جدید وبلاگ هم نصب کردم . البته شاید آن
چیزی که می خواستم نشد . اما باشد تا بعد .
- در مورد قالب هم اگر نظر بدهید ممنون می شوم .
- به زودی یک سری پست جالب در رابطه با کارگزاران سازندگی خواهم نوشت به
همراه ف . س عزیز !

