تبليغاتX
رصدخانه - اندر احوالات موبایل ، این اختراع فریادرس !

بسم الله

موبايل را درياب !

موبایل ، این وسیله نو بنیاد و این واژه غریب که اندک زمانی است که وارد فهرست واژگان زبان شیرین فارسی گشته است . شاید ۱۰ یا حداکثر ۱۵ سال باشد که واژه موبایل در بین پارسی زبانان مستعمل گشته است اما سرعت رشد استفاده از آن به حدی است که یوزپلنگ آفریقایی از فرط تعجب به مسابقه با لاکپشت استرالیایی رو آورده و دیگر دم از سریع ترین در جهان نمی زند !

اما از همان آغاز فواید بسیاری را برای موبایل برشمارده اند که در این اندک مال به چندی از آن ها اشاره ای هر چند مختصر خواهیم داشت :

۱- نجات جان افراد :شخص مذكور !

یک تاجر بزرگ را درنظر بیرید که دیرزمانی است که در کار واردات قند و شکر است و در جای جای این مملکت انبارهای بی شماری از قند و شکر ایجاد نموده است . اما از بد روزگار میزان تولید قند و شکر در داخل به حدی است که او توان فروش قند و شکر خویش را ندارد . در یکی از روزهای گرم بهاری برای سرکشی به انبارهای قند و شکر خود ، به یکی از نقاط دور دست که هنوز خطوط تلفن بدان جا نرسیده است رهسپار می گردد . در بدو ورود با مشاهده کیسه قند و شکری که سربه فلک کشیده اند و چشم را یارای مشاهده آن نیست ، دچار سرگیجه شده و از حال می رود . بعد از تلاش کارگران و ندیمان و مستخدمان سر حال میآید . در این لحظه به ناگاه گوشی موبایلش به صدا در آمده و یکی از مشاورانش خبر از پرشدن انبارها از قند و شکر می دهد . حالا او چه کند ؟ این جاست که موبایل برایش راهگشا می گردد ! تاجر مکار موبایل خود را از جیبش درآورده و با یکی از سایت های اینترنتی تماس می گیرد و به آن دستوراتی را ابلاغ می کند از جمله این که شکر در بازار نیست و قند تمام شده است و ... آن سایت هم که می داند با این خوشخدمتی ها چه چیزهایی عایدش می گردد سریعاْ استارت کار مذکور را می زند . اما قضیه به همین جا ختم نمی شود ! تاجر مذکور که از قضا دل خوشی هم از دولت ندارد تصمیم به انجام کاری بزرگ می زند ! دوباره موبایل خود را به دست گرفته و دز بین کنتکت های خود به دنبال شماره دوستان تاجر خود می گردد  تا با انجام کاری مافیای به قولی حال دولت را بگیرند و به قول قدیمی ها با یک تیر دو نشان زده باشد . این کار را نیز می کند و ... القصه را که همگان می دانند . حالا شما فکر کنید که تاجر مذکور اگر موبایل نداشت چه بلایی در آن بیابان بر سرش می آمد ؟ قطعاْ در آن جا سکته را زده بود ! اما موبایل جان آن تاجر را نجات داد !

۲- ایجاد تحولات سیاسی فقط با موبایل !

این یکی نیز از آن کاربردهای بسیار مفید موبایل است . تصور کنید که فردفردی را که تصمیم گرفته است که مشهور شود و برای این منظور راهی دانشگاه های مختلف می شود و اقدام به سخنرانی در جمع دانشجویان می کند . بنابراین قطعاْ این فرد را نمی توان در منزلش پیدا نمود . اما جمعی از ضد دولتی ها که تصمیم به تخریب دولت به هر نحوی که ممکن است را دارند. فرد مذكور چند موبايل دارد براي اين كه زودتر مشهور شود نياز است كه چند موبايل داشته باشد ! برای پیدا کردن فرد مذکور با موبایلش تماس می گیرند ، نکته مهم همین جاست با موبایلش تماس می گیرند ! و به او سیاست های تخریبی خود را اعلام می کنند . حالا آن فرد به راحتی می تواند مشهور شود و از طرفی خوراک رسانه ای رسانه های ضد دولتی هم فراهم شده است . حالا اگر آن فرد موبایل نداشت ... اما او موبایل دارد !

 

۳- انتشار واقعیات ! آن هم فقط با موبایل !م

تصور کنید که یکی از افراد انقلابی که در پی هدایت مردم و رو کردن دست متحجرین و شاخه های طالبان در ایران است به شهری سفر می کند . خوب ! آن چه مشخص است این است که نمی توان او را پیدا کرد مگر به وسیله موبایل ! با موبایلش تماس گرفته می شود و اطلاعاتی در مورد سرکرده طالبان و تحجر در ایران به او می رسد . توجه دارید که با موبایلش تماس گرفته شد ! حالا او حرفی برای گفتن دارد و می تواند ادعای پیروی از خط امام و انقلاب کند . اما اگر موبایل نداشت قطعاْ در آن جلسه حرفی برای گفتن نداشت و مجبور بود با موبایلش اس ام اس بازی کند ! اما او هم موبایل داشت !

 

البته چند نکته اخیر تنها بخشی از کاربردهای بسیار موبایل است که متاسفانه به دلیل این که مسوول سایت دانشکده می خواهد من را بیرون بیندازد از پرداختن به بقیه نکات معذورم .

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:12 | لینک  | 
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
پیوند ها
سايت خبري رجانيوز
-------------------------------------
سايت خبري تابناك
-------------------------------------
وبلاگ رياست جمهوري
-------------------------------------
خبرنگار مسلمان
-------------------------------------
بی خوابی های یک برنامه نویس
-------------------------------------
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
-------------------------------------
وبلاگ پاسداران
-------------------------------------
پايگاه رسمي رضا اميرخاني
-------------------------------------
ایلیا
-------------------------------------
واژگون
-------------------------------------
تاملات
-------------------------------------
خبرگزاری فارس
-------------------------------------
گام آخر
-------------------------------------
آخرین نوشته های رصدخانه
کودتای فرهنگی ؟!!(2)
-------------------------------------
کودتای فرهنگی ؟!!
-------------------------------------
باید بر می خاست ...
-------------------------------------
خسته شده ام
-------------------------------------
به کدامی سو رهین خواهند شد ؟
-------------------------------------
تروريسم از دروغ تا واقعيت
-------------------------------------
هشدار به وزارت علوم و دستگاه قضایی راجع به ماجرای دانشگاه زنجان
-------------------------------------
شاید نامه ای سرگشاده !
-------------------------------------
شیرین ولی به کام اسراییل و بهاییان!
-------------------------------------
سراشیبی سقوط
-------------------------------------
آرشیو ماهانه
شهریور 1387
-------------------------------------
مرداد 1387
-------------------------------------
تیر 1387
-------------------------------------
خرداد 1387
-------------------------------------
اردیبهشت 1387
-------------------------------------
فروردین 1387
-------------------------------------
آرشیو موضوعی
دانشگاه
-------------------------------------
دانشگاه اسلامی
-------------------------------------
رسانه
-------------------------------------
سیاست داخلی
-------------------------------------
سیاست خارجی
-------------------------------------
فلسفه
-------------------------------------
دلنوشته
-------------------------------------
" زبانه های آتش "
-------------------------------------
3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
-------------------------------------
لوگوی رصد خانه

كد لينك به رصدخانه :

برگی از زندگی
درد ، حرف من نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

« آن جا که ناگهان یک روز
نام کوچکم
از دستم افتاد ! »
لینکدونی
نویسندگان رصدخانه
حسین سلیمانی
-------------------------------------
ف.س
-------------------------------------
شمارنده و خبرخوان








تبلیغات و دوستان

Graphic & Design