این امر ربطی به قضیه وحدت ندارد .
ایام ، ایام حزنناکی است . ایام شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت صدیقه شهیده ، فاطمه الزهرا (س) .
شیعه چگونه می تواند فراموش کند این روزهای وان افسا را ؟! روز هایی که دختر پیامبر عظیم الشان اسلام ، صبح را با گریه و زاری به شب می رساند و شب را با ناله و شیون صبح می کند . دختر پیامبر در غم فقدان پدر بزرگوارش شب و روز نمی شناسد ولی از سویی دیگر این جماعت مسلمان نما کمر به قتل او بسته اند ! و علی ! این فاتح خیبر ! بزرگ مردی که حتی تاریخ هم یارای نقل تمامی ایثار و فداکاری و شجاعت او را نداشت ، اکنون تنها مانده است . گویی این مسلمانان فراموش کرده اند آن روز را که محمد (ص) ، همان فردی که همگی سرسپرده اش بودند ، دست علی را
بالا گرفت و گفت ... و ان چه گفت فرمان حق بود . اما چه سود ؟! چه سود که اینان گوششان کر و چشمشان کور گشته بود . حالا این جماعت هیزم هایشان را بر در خانه علی و فاطمه جمع کرده اند . چه فکری کرده اند ؟ آیا با به آتش کشیدن در خانه علی(ع) ، او از یاد مسلمین خواهد رفت ؟ آیا با سیلی زدن به فاطمه دیگر کسی مقام و بزرگی او را به خاطر نخواهد آورد ؟! آیا با شهید کردن محسن خدشه ای به حرکت شجاعانه حضرت علی وارد خواهد شد و دیگر کسی راه وی را ادامه نخواهد داد ؟ ...
عمر ( که شاید فقط شفاعت خود حضرت فاطمه نجات بخش او باشد ) پشت در ایستاده است و فریاد می زند :
قسم به آن که جانم در دست اوست یا برای بیعت خارج می شوید و یا خانه را بر سر شما می سوزانم و آتش می زنم .
به او گفتند : فاطمه در این خانه است . و او چه پاسخ داد ؟ گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .
آری ! کسی که قلبش از تکبر و تشنگی قدرت پر شده باشد فراموش می کند که فاطمه کیست . فراموش می کند سخن پیامبرش را که فرمود : « فاطمه پاره تن من است »
فراموش کار عالم ، فاطمه را چنان بین دیوار و در می فشارد که ... میخ ... سیلی ... محسن ... چه می توان گفت ؟ زبان از گفتن این واقعه شرم دارد و قلم یارای نوشتن چنین جسارت و بی شرمی را ندارد . فاطمه در بستر بیماری افتاده است و چندی بعد ... فاطمه نزد پدر خویش بازگشته است .
و علی باز هم باید غم فراغ برزگی دیکر را تحمل کند . گویی او هم خسته شده است از ستمکاری امت ، آن جا که خطاب به پیامبر خویش می گوید :
« به زودی دخترت تو را اگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر ... »
آری ! اکنون علی (ع) تنها تر از همیشه به مناجات با یار می پردازد و صبر و شکیبایی در این غم را از درگاهش مسألت می کند .
این ها هم حتی قطره ای از دریای بی کران مصیبت و رنجی که اهل بیت پیامبر در این واقعه کشیدند نبود . غرض فقط عرض ارادتی بود خدمت بانوی مکرم اسلام که ما نیز مورد شفاعت آن بزرگوار قرار گیریم ، چنان که خود ایشان فرمودند :
« پروردگارا ! به حق محمد مصطفی و اشتیاقی که به دیدار من داشت و به شوهرم علی مرتضی و اندوهش بر من و به حسن مجتبی و گریه اش بر من و به حسین شهید و پژمردگی و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه هستند و غم و اندوهی که بر من دارند ، از تو می خواهم که بر گناهکاران امت محمد(ص) ترحم فرمایی و آنان را بیامرزی و به بهشت وارد کنی که تو بزرگوارترین سوال شوندگان و مهربان ترین مهربانان هستی . »
پ.ن :
بخشی از پیام حضرت آیت الله فاضل لنکرانی پیرامون شهادت حضرت فاطمه (س) :
در این جا تذکر مجدد این نکته را لازم می دانم که تعظیم این ایام و به پاداشتن مجالس عزا و مصیبت از سیره مسلمه و عملیه ی امام خمینی (ره) بوده و این امر ربطی با قضیه وحدت ندارد .

