تبليغاتX
رصدخانه

بسم الله

چه کسی منحرف است ؟

هیچ وقت دوست نداشتم در فضای احساسی و به دور از منطق مطلب بنویسم . همیشه سعی کرده ام آن چه که می گویم بر مبنای عقل و منطق و با آوردن دلایل کافی برای گفته هایم باشد . اما اظهارات عجیب و غریب  و دروغ ها و تهمت ها و شایعه پراکنی های اخیر آقای منتجب نیا حسابی عقل و احساسم را برآشفته است . از یک طرف احساسم می گوید که هر چه در دلت نسبت به این سخنان داری بیرون بریز و خودت را راحت کن و بگذار مردم بدانند که ایتن فردی که این چنین رئیس جمهور مکتبی و معتقد را مورد اهانت قرار می دهد ، کیست . اما از طرف دیگر عقل فشار می آورد که این گونه برخورد نکن . منطقی باش . اگر او چیزی از عثل نمی فهمد حداقل تو خودت را حفظ کن . تو با منطق جواب او را بده . مجبور شدم عقل را انتخاب کنم . و خوشا به حال آقای منتجب نیا که عقل را انتخاب کردم وگرنه ممکن بود خیلی از چیزها را بگویم . بگویم از آن که ایده های صهیونیستی در روزنامه اعتماد ملی چگونه و از طرف چه کسی دنبال می شود . اما حالا که صحبت عقل است نباید این حرف ها را زد .

به سراغ حرف های این مرد که سن و سالی از او گذشته و داعیه دار اعتقادات اسلامی و شیعی است می روم .

« یکی از عقائد شیعه که می توانست وسیله سوء استفاده شیادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدویّت و اندیشه مترقی و حرکت ساز انتظار فرج است که همه طرفداران ادیان آسمانی به نحوی این عقیده را داشته و در انتظار منجی عالم بشریت می باشند . »

عجب ! خوب این خیلی خوب است که به هر حال چنین افرادی هستند که مانع از انحراف و سو استفاده از عقاید شیعیان هستند . اما سوالی که در اینجا باید از جناب منتجب نیا پرسید این است که آیا به جز ایشان دیگر هیچ فرد و یا افرادی در کشور نیستند که جلوی این انحرافات را بگیرند . آیا این جماعت از روحانیون و مذهبی ها که در گرد دولت حلقه زدند همگی منحرف هستند ؟! افرادی همانند مرتضی آقا تهرانی ، محسنی اژه ای و ... که هر کدام از روحانیون برجسته اسلام و از افراد انقلابی هستند ، افرادی منحرف و با عقاید انحرافی در دین هستند ؟!!

« در سال اوّل ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ، با دو واسطه نقل شد که ایشان در سفر استانی به سیستان و بلوچستان و در پاسخ اعتراض ...  »

آقای منتجب نیا شما مردم را احمق فرض کرده اید . من از خوانندگان این مطلب عذرخواهی می کنم که از چنین الفاظ زشتی استفاده می کنم . اما اگر شما هم مطلب ایشان را خوانده باشید متوجه می شوید که نمی توان در مقابل این حرف ها سکوت کرد . جناب منتجب نیا ، شما که داعیه دار مسلمان بودن آن هم از نوع راستینش را دارید آیا نمی دانید که با انتشار این مطالب شما خودتان دارید به شایعات دامن می زنید . شما که به راحتی به مقامات دسترسی دارید . آیا نمی توانستید صحت و یا دروغ بودن این شایعات را از آن ها جویا شوید ؟ آن قدر منابع اطلاعاتی شما ضعیف شده که با دو واسطه مطالب خود را نقل می کنید ؟!!! شما که می گویید انحراف در تشیع پیش آمده  ، خودتان پرچم انراف را در روزنامیتان در دست گرفته اید .

« نماینده ای از شورای اسلامی ، نقل می کرد روزی در ملاقات رئیس جمهور با مقام معظم رهبری ، نسبت به اظهارات ایشان . . . »

این یکی دیگر بسیار جالب است ! حالا کار شما به جایی رسیده که تلویحاً رهبری را هم در معرض انتقاد قرار می دهید ؟! مقام معظم رهبری در طول این سه سال مکرراً دولت نهم ، دولت اسلامی نهم را مورد حمایت قاطع خود قرار داده اند ؟ نکند که از این که رهبری این چنین از دولت حمایت می کنند ، ناراحت شده اید ؟ 
من باز هم از خوانندگان این مطلب معذرت خواهی می کنم . نوشته های آقای منتجب نیا به حدی بی ادبانه و زشت است که از آوردن ادامه مطالب این نوشته معذورم . در ادامه این نوشته ایشان حتی خود را از مراجع عظام هم بالاتر می بینند و آن ها را نیز برای عملکرد ضعیفشان !! در معرض سوال قرار می دهند !  فقط همین را بگویم که برادر منتجب نیا استغفار کنید !! شاید من هم باید استغفار کنم . چون که من هم به خواندن نوشته جنابعالی کمک کرده ام . اما چه می توان کرد ؟ . . .  چه می توان کرد که برخی مطالب جان و دل آدمی را می سوزاند . دولت نهمی که تمام توان خود را برای ایجاد روحیه ظهور در بین شیعیان گذاشته است و همه کارها را با ذکر خدا و جمله زیبای اللهم عجل لولیک الفرج ... آغاز می کند حالا این چنین مورد تاخت و تاز افراد منحرف قرار می گیرد .

-----------------------------------------------------------------------

پ . ن

به دلیل این که این نوشته آقای منتجب نیا بسیار توهین آمیز بوده است لینک آن را در وبلاگ قرار نمی دهم . اگر نخوانده اید به شما توصیه می کنم که مطلب آقای منتجب نیا را نخوانید . جدا توصیه می کنم که نخوانید .

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:59 | لینک  | 

بسم الله

مدتی که نبودم گویا اتفاقات زیادی در بین برادران وبلاگ نویس رخ داده است !! بحمدالله دوستان دست به کار شده اند و مطالبی را در باب حماسه سوم تیر نگاشته اند که جای بسی خوشحالی و خرسندی است . ان شاالله به زودی کار را ادامه خواهم داد .

 

پ . ن :

- این چند روز به علت یک سفر نیمه کاری !! با برخی از دوستان در روزنامه کیهان دیدار داشتم که برایم بسیار جالب و ماندنی بود . شاید در مورد این موضوع نیز نوشتم .

- دوستان ما هم که سراغی از این بنده حقیر نگرفتند در این مدت . ان شاالله ما هم جبران می کنیم !!

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 9:15 | لینک  | 

بسم الله

وقتی فایرفاکس نداری انگار از کل اینترنت جدا شده ای ! هر چند که آی ای همچنان روی دسکتاپ Firefox 2سیستم خودنمایی می کند اما فایرفاکس آن هم از نوع پرتابل چیز دیگری است ! فکر کن ؛ نه می توانی لینک بدهی ، نه می توانی وبلاگ های مورد علاقه ات را از بوکمارکت بیابی و ببینی ! نه می توانی حرفی را توییت کنی ! نه می توانی نتایج یورو ۲۰۰۸ را روی صفحه مانیتورت در کنار کارهای دیگری که می کنی ، ببینی ! و بسیاری دیگر از نتوانستن ها که فقط با فایرفاکس می توان انجامشان داد !

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 22:3 | لینک  | 
بسم الله

نمایش اتحاد به چه قیمتی ؟

داشتم به حرکتی که اخیراْ در بین برادران ارزشی نویس وبلاگشهر رخ داده بود فکر می کردم و به این که این حرکات تا چه حد می تواند نمایش اتحاد ارزشی نویس ها بر سر موضوعی خاص باشد . به قول یکی از دوستان که می گفت

" توی ریدر فولدر حزب الهی برای اولین بار شده بود 25 تا. فکر کن. چقدر تولید فکر !!! "

واقعاْ نکته مهمی است . آیا نمایش اتحاد به این است که ما بیانیه منتشر نماییم و از سایرین بخواهیم که آن را در وبلاگشان منتشر کنند تا اتحادمان را به رخ بکشیم ؟

آیا نمی شد که یک وبلاگ این بیانیه را منتشر کند و سایرین با لینک دادن و ... مهر تایید خود را زیر این بیانیه می زدند ؟ یا لیستی از وبلاگ نویسان به عنوان تایید کنندگان این بیانیه زیر بیانیه می آمد و هر وبلاگی دیگر این مطلب را کپی پیست نمی کرد و خود منطق خود را برای نادرست بودن اهانت های وارده مطرح می نمود ؟ این اتفاق به نظر من باعث شد که برخی از وبلاگ ها تنها به انتشار بیانیه بسنده کنند و خود را ملزم به نوشتن در مورد موضوع مورد بحث نبینند . به قول آن دوست گرامی " چه قدر تولید فکر !! " بله ! این حرکت ممکن است که در کوتاه مدت نمایش اتحاد باشد اما در بلند مدت سبب خواهد شد که ارزشی نویس ها کمتر به نوشتن و تولید فکر مشغول شوند و منتظر واکنش یک نفر شوند ، تا آن ها نیز از او تبعیت کنند .

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن :

- در مورد بیانیه هم باید گفت که مشخصاْ در فضای احساسی و به دور از استدلال منطقی بود .  

- این مطلب به صورت نقد درون گفتمانی مطرح است ! امیدوارم که دوستان ارزشی نویس ناراحت نشده باشند .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:21 | لینک  | 

این امر ربطی به قضیه وحدت ندارد .

 

ایام ، ایام حزنناکی است . ایام شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت صدیقه شهیده ، فاطمه الزهرا (س) .
شیعه چگونه می تواند فراموش کند این روزهای وان افسا را ؟! روز هایی که دختر پیامبر عظیم الشان اسلام ، صبح را با گریه و زاری به شب می رساند و شب را با ناله و شیون صبح می کند . دختر پیامبر در غم فقدان پدر بزرگوارش شب و روز نمی شناسد ولی از سویی دیگر این جماعت مسلمان نما کمر به قتل او بسته اند ! و علی ! این فاتح خیبر ! بزرگ مردی که حتی تاریخ هم یارای نقل تمامی ایثار و فداکاری و شجاعت او را نداشت ، اکنون تنها مانده است . گویی این مسلمانان فراموش کرده اند  آن روز را که محمد (ص) ، همان فردی که همگی سرسپرده اش بودند ، دست علی رایا فاطمه بالا گرفت و گفت ... و ان چه گفت فرمان حق بود . اما چه سود ؟! چه سود که اینان گوششان کر و چشمشان کور گشته بود . حالا این جماعت هیزم هایشان را بر در خانه علی و فاطمه جمع کرده اند .  چه فکری کرده اند ؟ آیا با به آتش کشیدن در خانه علی(ع) ، او از یاد مسلمین خواهد رفت ؟ آیا با سیلی زدن به فاطمه دیگر کسی مقام و بزرگی او را به خاطر نخواهد آورد ؟! آیا با شهید کردن محسن خدشه ای به حرکت شجاعانه حضرت علی وارد خواهد شد و دیگر کسی راه وی را ادامه نخواهد داد ؟ ...
عمر ( که شاید فقط شفاعت خود حضرت فاطمه نجات بخش او باشد ) پشت در ایستاده است و فریاد می زند :

قسم به آن که جانم در دست اوست یا برای بیعت خارج می شوید و یا خانه را بر سر شما می سوزانم و آتش می زنم .

به او  گفتند : فاطمه در این خانه است . و او چه پاسخ داد ؟ گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .

آری ! کسی که قلبش از تکبر و تشنگی قدرت پر شده باشد فراموش می کند که فاطمه کیست . فراموش می کند سخن پیامبرش را که فرمود : « فاطمه پاره تن من است »
فراموش کار عالم ، فاطمه را چنان بین دیوار و در می فشارد که ... میخ ... سیلی ... محسن ... چه می توان گفت ؟ زبان از گفتن این واقعه شرم دارد و قلم یارای نوشتن چنین جسارت و بی شرمی را ندارد . فاطمه در بستر بیماری افتاده است  و چندی بعد ... فاطمه نزد پدر خویش بازگشته است .
و علی باز هم باید غم فراغ برزگی دیکر را تحمل کند . گویی او هم خسته شده است از ستمکاری امت ، آن جا که خطاب به پیامبر خویش می گوید :
« به زودی دخترت تو را اگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر ... »
آری ! اکنون علی (ع) تنها تر از همیشه به مناجات با یار می پردازد و صبر و شکیبایی در این غم را از درگاهش مسألت می کند .

این ها هم حتی قطره ای از دریای بی کران مصیبت و رنجی که اهل بیت پیامبر در این واقعه کشیدند نبود . غرض فقط عرض ارادتی بود خدمت بانوی مکرم اسلام که ما نیز مورد شفاعت آن بزرگوار قرار گیریم ، چنان که خود ایشان فرمودند :
« پروردگارا ! به حق محمد مصطفی و اشتیاقی که به دیدار من داشت و به شوهرم علی مرتضی و اندوهش بر من و به حسن مجتبی و گریه اش بر من و به حسین شهید و پژمردگی و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه هستند و غم و اندوهی که بر من دارند ، از تو می خواهم که بر گناهکاران امت محمد(ص) ترحم فرمایی و آنان را بیامرزی و به بهشت وارد کنی که تو بزرگوارترین سوال شوندگان و مهربان ترین مهربانان هستی . »
 



پ.ن :
بخشی از پیام حضرت آیت الله فاضل لنکرانی پیرامون شهادت حضرت فاطمه (س) :

در این جا تذکر مجدد این نکته را لازم می دانم که تعظیم این ایام و به پاداشتن مجالس عزا و مصیبت از سیره مسلمه و عملیه ی امام خمینی (ره) بوده و این امر ربطی با قضیه وحدت ندارد .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:43 | لینک  | 

بسم الله

جمعه ای دیگر گذشت ! نمی دانم چرا غروب های جمعه انقدر دلگیر است ؟ ساعت ها می نشینم و نگاه ساعت می کنم شاید که عقربه ها تکانی بخورند و تن نحیف و خسته خود را اندکی حرکت دهند . اما چه فایده ؟! انگار عقربه ها هم دلشان گرفته است . خسته شده اند از این که سال هاست می چرخند و جمعه ها را می بینند که می گذرد اما همچنان خبری از عدالت نیست . خسته شده اند از این که می بینند این جعبه جادویی رو به رویشان روزی نیست که خبر کشتار مظلومانه فلسطینیان را به آن ها ندهد ولی کسی نیست که از این خونخواران بپرسد که « بای ذنب قتلت » ؟ چرا مظلومان عالم را اینچنین رنج و عذاب می دهید ؟

عقربه ها خسته اند از این که هر سال می بینند که در جلویشان مراسم عزاداری برای جد تو برگزار می شود ولی هنوز تو به خونخواهی جدت برنخواسته ای .

عقربه ها شکسته شدند آن روز که تصویر انفجار حرم پدر و  جد بزرگوارت را دیدند . عقربه ها ... عقربه ها ... عقربه ها ... چه بسیارند عقربه های که در سرتاسر عالم شبانه روز می چرخند تا شاید به لحظه ظهور تو برسند . شاید تنها دلیل چرخششان همین باشد وگرنه عقربه ها خیلی وقت است که خسته شده اند و دیگر توان چرخیدن ندارند .

بیا تا عقربه ها جانی دوباره بگیرند  ... یا مهدی !

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:22 | لینک  | 

بسم الله

ما ز یاران چشم یاری داشتیم      خود غلط بود آن چه می پنداشتیم تنهایی

 

 

 

گاهی اوقات آدم فکرهای عجیب و غریبی می کند . گاهی اوقات فکر می کند که هیچ کس با او نیست یا شاید او با هیچ کس نیست . نمی دانم که این فکر درستی است یا خیر ؟ یا این که اصلاً می توان راجع به این قضیه روی اشخاص قضاوت کرد یا خیر ؟

 

به هر حال این روزها هر چه که می گذرد این فکرها ، ذهنم را بیشتر مشغول خود می کنند .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 21:22 | لینک  | 

به نام خدا

اخیراْ با افراد جالبی برخورد می کنم . یکی از دغدغه هایش نسبت به دانشگاه اسلامی می گوید - یکی کارها را بسیار کند می بیند و سرعت بیشتر در پیشبرد اهداف را طلب می کند . دیگری پیگیر این است که انجمن اسلامی را راه اندازی کند . شخص دیگری می خواهد نکات نگفته بحث مهدویت را بگوید !!!

اما نمی دانم هدف آن ها از این کارها چیست ؟

یاد آن جمله از شهید بزرگوار حاج همت می افتم که :

(( برای این که خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم وبرای این که ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای این که از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه . انقدر پاک باشیم که خدا کلاْ ازمون راضی باشه . قدم برمیداریم برای رضای خدا - حرف می زنیم برای رضای خدا - همه چی همه چی همه چی خاص خدا باشه . که اگر شد پیروزی نزدیکه ... ))

آیا ما هم این چنین هستیم ؟!!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 11:59 | لینک  | 

به نام خدا

دیشب با دو نفر از دوستان صحبت می کردیم . بحث راجع به نحوه برخورد ما با دوم خردادی ها و به طور خاص خود آقای خاتمی بود . بعد از دو ساعت بحث کردن به این نتیجه رسیدم که ...

که چه مسیر طولانی پیش رو داریم !!!

وقتی که باید با دو بچه حزب اللهی ساعت ها بحث

کنی که آن ها را توجیه کنی که باید با آقای خاتمی

برخورد شود ُ خدا رحم کند به بقیه !!

 

خداوند ما را هدایت کند .

ان شاالله 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 12:4 | لینک  | 
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
پیوند ها
* سايت خبري رجانيوز
-------------------------------------
* سايت خبري تابناك
-------------------------------------
* وبلاگ رياست جمهوري
-------------------------------------
* خبرنگار مسلمان (حامد طالبی)
-------------------------------------
* بی خوابی های یک برنامه نویس (محمد علی طائبی)
-------------------------------------
* پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
-------------------------------------
* وبلاگ پاسداران
-------------------------------------
* پايگاه رسمي رضا اميرخاني (بالاخره راه افتاد )
-------------------------------------
آرشیو ماهانه
تیر 1387
-------------------------------------
خرداد 1387
-------------------------------------
اردیبهشت 1387
-------------------------------------
فروردین 1387
-------------------------------------
آرشیو موضوعی
دانشگاه
-------------------------------------
دانشگاه اسلامی
-------------------------------------
رسانه
-------------------------------------
سیاست داخلی
-------------------------------------
سیاست خارجی
-------------------------------------
فلسفه
-------------------------------------
دلنوشته
-------------------------------------
" زبانه های آتش "
-------------------------------------
3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
-------------------------------------
لوگوی رصد خانه

كد لينك به رصدخانه :

برگی از زندگی
درد ، حرف من نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

« آن جا که ناگهان یک روز
نام کوچکم
از دستم افتاد ! »
لینکدونی
نویسندگان رصدخانه
حسین سلیمانی
-------------------------------------
ف.س
-------------------------------------
شمارنده و خبرخوان
تبلیغات و دوستان

Graphic & Design