19 شهریور اعلام کرده اند روز مقابله با خودکشی است. از آنجایی که رسانه غیرملی و دولت کودتا اعلام کرده اند که آمار خودکشی در جمهوری اسلامی هر سال کاهش می یابد، پیشنهاد می کنم که دوستان سبز در یک اقدام انقلابی و ماندگار در تاریخ، دست به یک خودکشی دست جمعی بزنند تا جمهوری اسلامی نتواند روی کاهش آمار خودکشی مانور دهد و به عنوان لکه ننگ جمهوری اسلامی این واقعه ثبت شود.
امضا
سبزنگار سبزاندیش
جلبک خیس
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:38 | لینک
|
ارسال کنید به :
بالای سایت خامنه ای دات آی آر نوشته است «پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای» و بالای سایت لیدر دات آی آر نوشته است «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری».
من بین این دو تفاوت قائل می شوم. شما را نمی دانم!
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 1:47 | لینک
|
ارسال کنید به :
در
برخورد با مجلس چه باید کرد؟ این سوال مهمی است که پاسخ به آن همواره دغدغه حاکمان
و والیان ایران از زمان مشروطه تا به حال بوده است. نهضت مشروطه به گفته بسیاری از
مورخان نقطه ی عطف و سر چشمه بسیاری از اتفاقات در تاریخ معاصر ایران است. نهضتی
که با خون های بسیار به ثمر نشست و خودش را در ایران نهادینه ساخت. اما در طول
تاریخ با مجلس برخورد های متفاوتی صورت گرفته است. از زمانی که مظفرالدین شاه زیر
آن فرمان چندخطی مشروطه را امضا کرد تا به امروز مجلس بهارستان تحولات بسیاری را
پشت سر گذاشته و حاکمان متعددی را همراهیِ زمانی کرده است. می گویم همراهی زمانی
چرا که در بسیاری از زمان ها این همراهی به طور جد زمانی بوده است و نه چیز دیگر!
شاید نقطه عطف دیگری که البته بتوان نام شکست مشروطه را بر آن گذاشت، ماجرای به
توپ بستن مجلس بهارستان به فرمان محمدعلی شاه توسط تعدادی از نیروهای قزاق ارتش
روسیه باشد که سبب شد تا حدود یک سال مجلس شورای ملی از صحنه سیاست ایران خارج و
دوره ای آغاز شود که بعدها نام "استبداد صغیر" را بر آن نهادند. همان
واژه ای که میرحسین موسوی در مناظره به احمدی نژاد متذکر شد که رفتار او هم شبیه
زمان شروع استبداد صغیر است. حال ماجرا چگونه شروع شد؟ محمدعلی شاه احساس کرد که
مجلس کم کم دارد اختیارات او را کلاً نادیده می گیرد و وی را به یک عنصر نمایشی در
نظام سیاسی کشور تبدیل می کند. و البته مجلس هم بدش نمی آمد که این تصور در
محمدعلی شاه ایجاد شود. استفاده از واژه هایی همچون آزادی و امنیت ملت و خطاب قرار
دادن شاه با این سبک از واژه ها و پس از آن انتشار بیانیه های تند در سرکوفت زدن
به شاه پیرامون رفتارها و هنجارهای وی، نمک ماجرا را زیاد می کرد و شعله اش را
بالا می کشید! ماجرا تا به رخ کشیدن زور مجلس و شاه به همدیگر پیش رفت. تعداد
زیادی از افراد مسلح دور مجلس را گرفتند و عربده کشان فریاد حمایت از نمایندگان
خود را سر دادند. عده ای از تبریز و ... نامه نوشتند به محمدعلی که آهای دیکتاتور!
حواست را جمع کن! نیرو می فرستیم خلعت کنند! اما شاه هم این تهدیدها و عربده ها را
بی پاسخ نگذاشت. نیروهای قزاق روسی عربده کشان وارد تهران شدند و سلاح های انجمن
های پیرامون مجلس را جمع کردند و نگذاشتند نفس کسی بالا بیاید! شاه از مجلس خواست
که سه ماه به تعطیلات تابستانی برود و نظام سیاسی را بیخیال شود تا محمدعلی سر و
سامانی به وضعیت کشور بدهد. اما نمایندگان مجلس شورای ملی که حالا عده ای از
روشنفکران (آقای علی مطهری نماینده مجلس فعلی نخبگان را همان تعبیر دیگر روشنفکران
نامید) سوار بر تخته خود بدجور در حال موج سواری روی آن بودند، اعلام کرد که
تعطیلی در کار نخواهد بود. فراموش نکنیم که شیخ فضل الله به دست عده ای از همین
منورالفکران مشروطه خواه آن زمان به جرم مخالفت با مشروطه خواهان به دار آویخته
شد! جالب آنکه شیخ فضل الله خود در راه به ثمر نشستن مشروطه چه تلاش هایی که نکرده
بود اما وقتی دید که این طفل (به ظن خودش) نطفه اش پاکیزه بسته نشده است و در آینه
دید که طفل بناست چگونه به انحراف کشیده شود و بیراهه رود، ترجیح داد در نطفه خفه
اش کند. اما نتوانست و هنگام سقط جنین، جنین به طرز عجیبی زنده ماند و مادر جنین
هنگام بیرون آمدن جنینِ ناپاک مرد! آخر جنین 6 ماه را رد کرده بود و سقطش امکان
پذیر نبود! از ماجرا دور نشویم! سواران قزاق مشغول چرخ زنی در خیابان های تهران
بودند که فرمان به توپ بستن مجلس صادر شد. توپ ها به حرکت در آمدند و ... . صدای
شلیک توپ ها حدود یکسال در خاطر مردم تهران باقی ماند اما بعد از گذشت این مدت از
شدت صدا کم و کمتر شد تا اینکه دوباره تهرانی ها و تبریزی ها و اصفهانی ها و ...
احساس کردند صدای عربده های آنان از صدای توپ های قزاق ها بیشتر شده است و شد آن
چه شد!
هر چند
که پس از بازگشت مجلس شورای ملی به بدنه تصمیم ساز سیاست کشور، مجلس دیگر به یک
نماد تشریفاتی و کاملاً فرمایشی تبدیل شد. اما به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه
و شکست استبداد صغیر درس های بزرگی را برای آیندگان تاریخ به یادگار گذاشته است.
کمی
جلوتر بیاییم و به انقلاب برسیم. بعد از انقلاب یکی از نهادهای مورد علاقه ای که
در قانون اساسی ج.ا. پیش بینی شد مجلس شورایی بود که حالا دیگر بنا بود اسلامی
باشدو نه ملی! مجلس شورای اسلامی در همان
بدو کار تشکیل شد و عده ای از انقلابیون دلسوز و دلنسوز خود را بر روی کرسی های آن
یافتند! نخستین پالش جدی سیاسی مجلس با دولت... بله درست حدس زدید! بنی صدر خائن!
همان که هاشمی رفسنجانی در بیانیه اش خطاب به رهبری احمدی نژاد را مشابه او یافت و
نوشت که: «من نمی خواهم بگویم احمدی نژاد بنی صدر است اما رفتار او همان بنی صدر
را به دنبال دارد.» (!) بله! جناب بنی صدر خائن بر سر انتخاب نخست وزیرش بدجوری با
مجلس درگیر شد! به طوری که در روزنامه انقلاب اسلامی اش همان مطالبی را می نوشت که
گویی محمدعلی شاه آمده است و دوباره به عنوان نویسنده متن های بنی صدر در دربار
مشغول به خدمت گزاری شده است! بنی صدر اما همانند محمدعلی شاه تاکتیک توپ و شلیک و
سربازان قزاق را در پیش نگرفت. او ترجیح داد بیشتر حرف بزند و با کوبیدن آراء ده
میلیونی خود بر سر مجلس برتری خود را نشان دهد. اما تاکتیک او هم جواب نداد! کار
تا بدان جا پیش رفت که همین مجلس شورای اسلامی که آن زمان هاشمیِ انقلابی رئیسش بود
جلسه گرفت و حکم عزل بنی صدر را صادر کرد و امام هم که به هوشیاری مجلس منتخب می
بالید در امضای حکم برکناری بنی صدر تردیدی به خود راه نداد. و اینگونه جدال اول
دولت و مجلس در جمهوری اسلامی را مجلس شورای اسلامی به طور قاطع از آن خود کرد.
پس از
بنی صدر اما این نخست وزیرش بود که حالا بر جایگاه رفیع ریاست جمهوری اسلامی تکیه
می زد. اما مجلس فرصت جدل با رجایی را نیافت! مدتی نگذشت که رجایی با قرار دادن
پیشوند شهید در جلوی اسم خود صندلی ریاست جمهوری و البته شانس زورآزمایی با مجلس
را از دست داد و عطای صندلی را به لقایش ترجیح داد و معبود را بسیار بهتر از دنیا
شناخت و به نزدش شتافت. و حالا نوبت به حجت الاسلام خامنه ای بود که صندلی را که
یک شهید هم گرفته بود برای نشستن انتخاب کند. قطعاً از این به بعدش را کم و بیش در
جریان هستید. اختلافات شدید مجلس با نخست وزیر وقت و قهر و آشتی های مکرر نخست
وزیر وقت (همان مهندس موسوی، کاندیدای معترض فعلی، منظور نویسنده است) و دوره های
بعد!
در
تمام دوره ها جدال بین مجلس دولت به شدت هر چه بیشتری جریان داشته است و شاید تنها
یک دوره ثبات نسبی بین روابط دولت و مجلس حاکم بوده و آن هم دوران ریاست جمهوری
هاشمی رفسنجانی است! بررسی چرایی این امر می تواند کمک شایانی به مردان سیاست در
باب نوع تعامل با مجلس کند اما از آنجایی که چرایی این بحث چندان به سیاستمداری از
نوع احمدی نژاد کمک نخواهد کرد از آن می گذریم. به نظر می رسد باید نوع دیگری به
قضیه نگاه کرد.
راه
کار احمدی نژاد در برخورد با مجلس فعلی همان به توپ بستن مجلس است و بس! حتماً بعد
از نثار کردن مقادیری فحش و القاب مختلف به من واژه معروف "چرا؟" در
ذهنتان به حرکت در آمده است. عرض خواهم کرد.
کواکبیان
در پاسخ به سوال خبرنگار که از او پرسید آیا رئیس جمهور در مورد رای اعتماد کار
سختی در پیش خواهد داشت، گفت: «البته! البته که کار سختی در پیش دارد!» (صدای
قهقهه بر وزن عربده!) این پاسخ در حالی داده شد که هنوز هیچ اطلاعات رسمی و حتی
غیررسمی از اعضای احتمالی لیست پیشنهادی رئیس جمهور به مجلس در دست نیست! بروجردی
هم پاسخ مشابهی را به این سوال داد.
نماینده
مردم ارومیه در مصاحبه با خبرنگار سیما در مورد کابینه گفت: «کابینه جدید باید
حداقل 7 وزیر آذری زبان داشته باشد.» (!) این هم نوع تفکر یک نخبه (!) سیاسی کشور
ما!
نماینده
بوشهر نیز دررابطه با کابینه و در پاسخ به نوع نگاه محدود و قومیتی خودش به انتخاب
کابینه گفت: «این عین عدالت است!»
و چه
بسیار است از این نوع اظهار نظرهای سطحی و سهم خواهانه در مورد انتخاب اعضای
کابینه و رای اعتماد به آنان. البته نباید از حضور افرادی چون رسایی، کوچک زاده و
یا حسینیان که نمایندگان تفکر انقلابی در مجلس هستند را نادیده گرفت. پاسخ هایی که
این افراد به سوال های مشابه داده اند نشان از عمق بینش سیاسی و نگاه عالمانه این
افراد در برخورد با مسائل سیاسی کشور است. اما ترکیب مجلس قطعاً سنگینی کفه ترازو
به سمت نابالغان سیاسی را به رخ می کشد. خب با چنین مجلسی چه می توان کرد؟ آیا راه
حلی جز به توپ بستن مجلس به ذهنتان می رسد؟ صبر کنید! باید این اصطلاح «به توپ
بستن» را بیشتر شرح دهم. خب همانطور که می دانیم در قانون اساسی جمهوری اسلامی سه
قوه مقننه و مجریه و قضاییه برای اداره کشور پیش بینی شده است. و لزوماً این سه
قوه همواره باید در کنار هم و البته به طور مستقل به انجام امور مشغول باشند و
البته در عین حال از سال 1287 دقیقاً 101 سال می گذرد و دنیا از آن زمان تا کنون
کلی پیشرفت کرده است! اساساً دیگر استفاده از نمادهای خونین همانند توپ و ... در
صحنه سیاست داخلی کشورها چندان تاثیری ندارد و حتی انقلاب ها هم رنگی و به قول
خودمان گل و بلبلی شده اند! پس باید به توپ بستن را بازتعریف کرد! چه اینکه به توپ
بستن محمدعلی شاهی نه تنها فایده ای ندارد بلکه ممکن است مشکلات متعدد دیگری را
نیز در صحنه سیاست داخلی ایجاد کند. باید قبول کنیم که در بسیاری از مواقع حساس
مجلس نتوانسته است تصمیمات درست و «عاقلانه» ای را برای پیشبرد اهداف ملت اخذ کند.
این را هم من می دانم و طبیعتاً هم شما! پس بالاخره چه باید کرد با مجلسی که بر
مبنای قانون اساسی وجودش لازم است و از طرفی مخالفان دولت آن را همراه دولت می
دانند و از طرف دیگر شاید بدترین نوع همراهی را در طول انقلاب مجلس هفتم و پس از
آن مجلس هشتم با دولت داشته است؟!
می
توانم بگویم که احمدی نژاد بهترین نوع برخورد و تعامل را با مجلس هشتم برگزیده
است. تحلیل این نوع تعامل خود مجالی دیگر را می طلبد اما خواندن همین خبر چند خطی
شاید بتواند بگوید آنچه را که من می خواستم در چندین صفحه بگویم. قبل از آن باید
این نکته را یادآور شوم که بسیاری از انقلابیون مجلسی هم با این نوع تعامل دولت و
مجلس به شدت موافقند. پس بیایید دقیق و موشکافانه این چند خط را که آخرین سخنان
احمدی نژاد در مورد کابینه است، بخوانیم:
«لیست دولت دهم هم باید مانند دولت نهم شگفتیساز باشد. ]...[کابینه دولت دهم
به مراتب خبرسازتر خواهد بود.»
پ.ن:
- بنا بود در این پست مطالب دیگری هم بنویسم که بنا به دلایل امنیتی حذف شد!
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:12 | لینک
|
ارسال کنید به :
اعلام
خبر انتصاب مشایی به سمت معاون اولی احمدی نژاد «بمب خبری» بود که حتی سخنرانی
هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه اخیر تهران را به شدت تحت پوشش خود قرار داد. مشایی
پدر عروس احمدی نژاد و از یاران دیرینه وی است. از زمان حضور احمدی نژاد در شهرداری
مشایی به عنوان یکی از اصلی ترین مشاوران و تصمیم سازان همراه احمدی نژاد در صحنه
های مختلف حضور یافته است. هنوز آن عکس معروف را که مشایی در جمع متحصنین معترض به
روند افزایش کارتون خوابی در تهران در زمان تصدی گری احمدی نژاد در شهرداری تهران،
حاضر شده بود را به خاطر دارم. مشایی آمده بود تا از «طرف» احمدی نژاد با متحصنین
به مذاکره بنشیند. البته خب این عرف و روال کاری رئیس و روساست که معمولاً در این
مواقع یک فرد از طرف مقام بالاتر مامور مذاکره با معترضین می شود. احمدی نژاد این
کار را بارها و بارها تکرار کرده است. قطعاً متحصنین فرودگاه مهرآباد تهران حضور
برادر احمدی نژاد را در بین خود برای صحبت و سخنرانی و قانع کردن برای پایان تحصن
به خاطر دارند. اما مشایی تنها در این حد باقی نماند. بسیاری مشایی را یکی از اصلی
ترین «تئوریسین» های دولت نهم و از بانفوذترین افراد بر شخص احمدی نژاد می دانند.
مشایی از همان شروع کار دولت نهم همواره در کنار احمدی نژاد حاضر بود. سفر سازمان
ملل، اجلاس های متعدد بین المللی و همین اواخر که اجلاس دوربان دو مشایی را در
کنار احمدی نژاد تجربه کرد. مشایی با احمدی نژاد شروع کرد و «شانه به شانه» احمدی
نژاد بالا آمد. آمد و آمد و آمد ...
قطعاً همگی به خاطر داریم قضیه صحبت های مشایی
در باب «رژیم صهیونیستی» و بعد از آن واکنش های متعدد در سطح کشور، از نخبگان
سیاسی گرفته تا دانشجویان و علما و روحانیون و حتی مراجع! شاید اصلی ترین دلیل
تیره شدن روابط دولت احمدی نژاد با مراجع، مشایی و اعلام موضع رسمی مراجع نسبت به
وی و بعد از آن «بی اعتنایی» احمدی نژاد به آن فریادها بود که سبب شد مراجع احمدی
نژاد را در «شکل دیگری» بیابند! و البته قطعاً به خاطر داریم اعلام نظر صریح رهبری
درباره سخنان اشتباه مشایی را. اما آنچه که تعجب همگان را برانگیخت بی اعتنایی
احمدی نژاد به این واکنش ها و سخنان بود. انتظار منطقی که مردم ایران پس از آن
قضایا داشتند برکناری مشایی و «خروج» او از حلقه همراهان دولت نهم بود. اما این
انتظار برآورده نشد.
باید
از دو منظر به این عدم پذیرش خواست مردم و البته نخبگان توسط احمدی نژاد نگاه کرد.
اگر از دید «توجیه گر» بخواهیم مساله را برانداز کنیم پاسخ این عدم پذیرش و
پافشاری احمدی نژاد برای ادامه حضور احمدی نژاد در دولت را می توان «قدرت نمایی»
احمدی نژاد و اثبات این حرف که نظر نهایی را من می دهم و نه کس دیگر و اینکه فشارهای
اطرافیان در انتخاب های من هیچ تاثیری نخواهد داشت و این سبک حرفها دانست! در آن
زمان واقعاً این دلیل قابل باوری بود. می شد مساله را چنین تحلیل کرد که احمدی
نژاد تذکر رسمی به مشایی داده است و از او خواسته است که مصاحبه و صحبت تازه ای
نکند و از طرف دیگر وی را در سمت خود ابقا کرده تا قدرت خود را به نخبگان «بنمایاند».
هر چند که این دلیل برای بسیاری پدیرفتنی نبود اما در ادامه این تحلیل این بود که
در مورد مشایی روش «اخراج محترمانه» در پیش گرفته شود. به بیان دیگر انتظار این
بود که مشایی دیگر در حلقه مدیران و وزیران دولت دهم حضور نداشته باشد و لااقل به «پشت
صحنه» دولت منتقل شود. «سیر منطقی» تحلیل مذکور به این روال کامل می شد.
روزگار
گذشت و قرعه انتخابات دهم به نام احمدی نژاد در آمد و او برای چهار سال دیگر به
عنوان رئیس جمهوری اسلامی انتخاب شد. اینکه چه شد و چه گذشت و چه کردند تا این
انتخابات به ثمره بنشیند در بخش دیگری به آن خواهم پرداخت اما زمان گذشت و «ناگهان»
احمدی نژاد جمعه شب معاونان خود را معرفی کرد! باید موضوع را پله به پله بررسی
کنیم. تند رفتن در سر این موضوع قطعاً ما را بیراهه خواهد برد. کاری که برخی از
اصولگرایان در این روزها انجام می دهند.
نکته
اولی که باید مطرح کرد این است که «حق انتخاب» معاونان رئیس جمهور متعلق به چه کسی
است؟ آیا آقای باهنر باید معاون رئیس جمهور را تایید کند که مصاحبه می کند و می
گوید: «قطعاً مشایی برکنار خواهد شد»! آقای باهنر چه کاره است که فکر می کند می
تواند نظر خود را بر رئیس دولت ج.ا. تحمیل کند. باهنر همان کسی است که به دلیل
حمایت های همه جانبه رسایی از احمدی نژاد در جلسه علنی مجلس در زمانی که رسایی به
موضوع اعتراض داشت، پشت تریبون مجلس «عربده» کشید که :« شما عربده نکش!» کسی که
این چنین حمایت یک فرد را از دولت بر نمی تابد قطعاً هم باید حالا چنین اظهار نظر
کند! یا مثلاً آقای شریعتمداری «سرمقاله» می نویسد و تهدید می کند که مشایی را
برکنار نکنی فلان می شود و بهمان می شود! یا در همین «وبلاگستان» خودمان برخی چنان
اظهار نظر می کنند که انگار احمدی نژاد هیچ کاره است و این ما هستیم که باید
کابینه را بچینینم و اگر ما نچینینم غلط است! در موردی دیگر متن استفتا عده ای از
متدینین(!) از آقای مکارم خواندنی است! حدود 5 جمله از این استفتا رسماً دروغ است!
اینها متدین هستند؟! چنین دروغ پردازی هایی را کدام متدین انجام می دهد؟! خب آن
مرجع محترم هم تقصیر ندارد وقتی چنین افرادی دور و برش را گرفته اند آن طور اظهار
نظر کند! هر چند که اظهار نظر در مورد «شخض خاص» توسط یک «مرجع» شاید رسماً پایین
آوردن «جایگاه مرجعیت» باشد. به هر حال باید این مطلب روشن باشد که نه باهنر، نه
مراجع، نه کس دیگری می تواند خواسته خود را به رئیس دولت تحمیل کند. به شخصه اگر
جای احمدی نژاد بودم شنیدن حرف های باهنر کافی بود تا در تصمیم خود پافشاری کنم!
نکته
دوم اما در مقابل نکته اول قرار خواهد گرفت. هر کسی می توانست «واکنش های احتمالی»
در مورد این انتصاب را حدس بزند. کاملاً قابل پیش بینی بود که مراجعی که حدود یک
سال حاضر نشدند با احمدی نژاد ملاقات کنند به این انتصاب چه واکنشی نشان خواهند
داد. هر کس می دانست که پس از «بی اعتنایی» های احمدی نژاد در مورد مواضع مشایی
راجع به رژیم صهیونیستی و ابقای وی دیگر بی اعتنایی مجدد برنتابیده خواهد شد. هر
کس می توانست بفهمد و قطعاً خود احمدی نژاد هم فهمیده بود. حال چرا احمدی نژاد این
اقدام را کرد ومشایی را در صدر معاونین
خود قرار داد؟ چندین «توجیه» برای این اقدام لیست شده است که در ادامه به آن ها
خواهیم پرداخت. عده ای همان «توجیه قبل» را برای این کار احمدی نژادمی آورند و با بیان این دلیل که احمدی نژاد می
خواهد ثابت کند که او رئیس دولت است و نه کس دیگر این کار را کرده است. اگر احمدی
نژاد به این دلیل این کار را کرده باشد نشان داده است که در سطح بسیار پایینی از
پختگی سیاسی به سر می برد. چرا که مشایی اصلاً گزینه مناسبی برای این قدرتنمایی
نبود. مشایی کسی است که احمدی نژادی های عادی و مردمی هم از او دل خوشی ندارند و
همواره از آن به عنوان «نقطه ضعف» دولت نهم یاد کرده اند. اگر احمدی نژاد قصد قدرت
نمایی داشت می توانست این کار را در «تعیین وزرا» و «باج ندادن» به مجلس و احیاناً
در میان گذاشتن پشت پرده های چانه زنی ها بر سر کابینه با مردم، انجام دهد. با این
کار محبوبیت او دو چندان می شد و مردم هم در مقابل مجلس از او حمایت می کردند.
قطعاً «کنار گذاشتن» مشایی از بدنه رسمی دولت نیز می توانست محبوبیت هر چه بیشتری
را در بین مردم برای احمدی نژاد ایجاد کند. و در واقع احمدی نژادی ها احمدی نژادی
تر می شدند!
عده ای
دیگر این کار احمدی نژاد را نوعی «عملیات روانی» برای خبرسازی و انحراف اذهان از
درگیری های زمان انتخابات و حرکت به سمت فضای بحث بر سر کابینه و ... می دانند. هر
چند که این تحلیل هم یکی از احتمالات است اما همچنان این هم «دلیل موجهی» برای این
اقدام احمدی نژاد نیست. قطعاً انتصاب مشایی بر «محبوبیت» احمدی نژاد تاثیر می
گذاشت و فضا برای حملات مجدد به دولت آماده می شد. احمدی نژاد می توانست بمب خبری
دیگری را برای این عملیات روانی تدارک ببیند. مثلاً صحبت بر سر «مذاکره با آمریکا»
و یا چیزی شبیه این. با این کار او می توانست نه تنها رسانه های داخلی بلکه «رسانه
های دنیا» را برای مدتی در دست بگیرد و روی دیگری از چهره ایران را به جهانیان
بنمایاند و فضای غبارآلود ایجاد شده توسط رسانه های غربی را اندکی پاکیزه کند. اما
او این کار را نکرد. صحبت بر سر مذاکره با آمریکا حرف جدیدی نبود اما می توانست در
غالبی جدید بیان شود تا «تاثیرات بسیار محسوسی» را در رسانه های دنیا داشته باشد.
پس نمی توان فرضیه عملیات روانی بودن این انتصاب را چندان مورد قبول دانست. چرا که
این کار «هزینه های سنگینی» را بر دولت دهم تحمیل کرده است.
در این
میان عده ای دیگر مشایی را «گزینه ای مناسب» برای معاون اولی می دانند و اصولاً
هیچ مشکلی با وی نداشته و ندارند. این عده هم در حال حاضر به شدت از موضع احمدی
نژاد دفاع می کنند و با همان استدلال که کنار رفتن مشایی موجب «کاهش اقتدار» احمدی
نژاد خواهد شد، به شدت با برکناری وی مخالفند وشدیداً پیگیر ابقای مشایی هستند.
استدلال
های دیگری هم برای این اقدام احمدی نژاد آمده است که به هر حال به همین بسنده می
کنیم. اما! «احمدی نژاد» خودش «مسبب» همه این اتفاقات است. همانطور که گفتم این
واکنش ها قابل پیش بینی بود. در این میان من نه مشایی و نه کس دیگر را مقصر
اتفاقات اخیر می دانم. مقصر اتفاقات اخیر دقیقاً خود احمدی نژاد است! اوست که با
این تصمیم فضای فعالان سیاسی را به این سمت برد و سبب شد موضع گیری ها علیه خودش
افزایش یابد. احمدی نژاد در مراسم تودیع مشایی چنین گفته
است:
« متاسفانه
برخي ايشان را نميشناسند، متاسفانه.» دقیقاً مساله همین جاست! برخی ایشان را
نمی شناسند و برخی ایشان را «جور دیگری» شناخته اند. نه آن طور که شما شناخته اید.
آن برخی متاسفانه چندان «کم» هم نیستند! لااقل فضای کشور که این طور می گوید! پس
چه اصراریست که فردی را که برخی جور دیگری شناخته اند شما همچنان او را در کنار
خود در «منصب های مهم» حکومتی بنشانید؟ به هر حال مشایی همان کسی است که سبب شد «رهبری»
آن طور به «میدان» بیایند و بار دیگر موضع نظام را در مورد رژیم صهیونیستی به دنیا
یادآوری کنند! خب حالا این فرد خدوم، مومن، با تقوا و هر صفت خوبی دیگری که هست
برایش! اما مردم آن را جور دیگری شناخته اند! فردی در مورد مشایی نظر جالبی داشت.
بعد از اینکه برخی از رسانه های صهیونیستی از معاون اولی مشایی ابراز خوشحالی کرده
بودند مطلبی با این مضمون نوشت که «اگر رسانه های صهیونیستی این حرف را برای یکی
از دوم خردادی ها می زدند، فردا تیتر می شد که کف زدن صهیونیست ها برای فلانی و
...» خب حرف حرف منطقی است. ما نباید دوگانه برخورد کنیم. مشایی نامه نوشت و
عذرخواهی کرد درست! دیگر حرف نزد، آن هم درست! اما اقدام منطقی این بود که مشایی
به حاشیه دولت می رفت و در نقش «مشاور» و چنین چیزی از او استفاده می شد تا دیگر
حرف و حدیثی نباشد.
نکته
سوم که شاید مهمترین نکته و «راه برون رفت» و خاتمه اتفاقات اخیر است نامه ای است
منتسب به رهبری که این روزها ورد زبان ها شده است و رجا و کیهان و بسیاری از اصولگرایان
با استناد به آن نامه است که دیگر مشایی را «شرعاً» فاقد صلاحیت برای قرار گرفتن
در سمت معاون اولی می دانند. همان طور که می دانیم و رهبری خود نیز اعلام کرده اند
حرف درگوشی در کار نیست و اگر بناباشد نامه ای برای انتصاب و یا عدم انتصاب فردی
ابلاغ شود قطعاً به طور رسمی و از «مجاری رسمی» منتشر خواهد شد و نیازی به این نقل
قول ها و این حرف ها نخواهد بود. جالب است که رهبری و دفتر رهبری بارها و بارها
اعلام کرده اند که نقل قول ها فاقد اعتبار است ولی رفتار مدعیاناصولگرایی برای «تحمیل تصمیم» خود به دولت
بسیار قابل توجه است. شاید تنها راه حل برای موضوع فعلی باز و مانند همیشه رهبری
باشد که با «تکذیب» و یا «تایید» موضوع نامه مساله را خاتمه دهند. اما تاسف این
موضوع باقی خواهند ماند که سیاسیون ما با این همه ادعا و قیل و قال همچنان توان حل
موضوعاتی به سادگی مشایی را ندارند که رهبری باید وارد عرصه شود و با تایید و یا
تکذیب نامه منتسب به ایشان موضوع را خاتمه دهد. می گویم خاتمه چون در صورت تایید
این نامه مشایی خواهد رفت و با تکذیب این نامه مشایی خواهد ماند و قطعاً خارج از
این دو گزینه گزینه دیگری وجود نخواهد داشت. اما در صورت ماندن مشایی احمدی نژاد
باید منتظر درگیری های شدید با مجلس بر سر رای اعتماد به کابینه باشد. (هر طرف این
ماجرا را که نگاه می کنیم احمدی نژاد جز دردسر برای خودش چیز دیگری درست نکرده
است! قحط الرجال که نبود برادر من!)
در
نهایت اگر بخواهیم نتیجه ای از این صحبت ها بگیریم قطعاً این خواهد بود که ماندن
مشایی بحران های بعدی را برای دولت و به تبع آن برای کشور در پی خواهد داشت و از
طرفی برکناری او هم شاید عقب نشینی دولت در مقابل «زیاده خواهی» های عده ای خاص در
بین سیاسیون کشور باشد. بنابراین تنها راه حل با توجه به احتمال ادامه این ماجرا
در موضوع کابینه تایید و یا تکذیب نامه رهبری خواهد بود.
2- نوری
زاد
«نوری
زاد» را تقریباً همه می شناسیم. همان کسی که با انتشار یادداشتی درباره مراجع در
وبلاگش در جامعه مجازی و وبلاگشهر فارسی کاملاً شناخته شد. البته در بین عامه مردم
نوری زاد را شاید با چهل سرباز بتوان بهتر معرفی کرد. یادم می آید که زمانی که
نوری زاد آن مطلب را راجع به مراجع نوشت، پستی را درباره آن
یادداشت نوشتم. در آن زمان برخی از به اصطلاح حزب اللهی های وبلاگستان از جمله
آهستان و گام آخر و ... در حمایت از نوری زاد مطلب نوشتند و شاید اینکه گفته می شد
او یک احمدی نژادی است تاثیر بسزایی را در نوع نگاه این افراد به مطلب مذکور
گذاشته بود. اما به هر حال آن موقع من تذکر دادم که این نوشته ها جایش اینجا نیست
و در پایان آن نوشته آورده بودم که: «به نوری زاد مشکوکم». گذشت تا اینکه چند وقت
پیش مجدداً نام حضرت نوری زاد را در صدر پست
های یک وبلاگ نویس نه چندان خوش سابقه(!) مشاهده کردم. با تیتر «نوشتهای
خواندنی و عجیب از یک حزباللهی دو آتشه». در این نوشته که شاید به رنجنامه ای
شبیه باشد که بسیار دلی نوشته شده است نوری زاد ای کاش های خود را آورده است! در
ابتدا بهتر است مقدمه ای را که وبلاگ آق بهمن برای این نوشته با «خوشحالی» در
ابتدای پست نوشته است با هم بخوانیم:
«این روزها
با بعضی از دوستان در ایران که حرف میزنم از دوستان و آشنایان حزباللهیشان میگویند
که در یک ماه اخیر بریدهاند. به ویژه از خود رهبر. ظاهراً خطبههای نماز جمعه رهبر
در هفته بعد از انتخابات و برخوردهای خشنی که در خیابانها شد، تأثیرش را گذاشته. این
نکته یکی از جدیترین نشانههایی است که به من میگوید این بار با بارهای پیش خیلی
زیاد فرق دارد. و اساساً اتفاق دیگری دارد میافتد. محمد نوریزاد، سالها در روزنامه
کیهان مینوشت. او یک ولایی کامل است، و همینطور یک کیهانی کامل ولی بدون هواداری
پرشور از احمدینژاد. البته حرفه نوریزاد فیلمسازی و بهخصوص مستندسازی است. دوتان
سینمایی احتمالاً خاطرات زیادی از او دارند. حالا نوریزاد روز هفتم تیر، یعنی یک هفته
بعد از نماز جمعه رهبر، یادداشتی در وبلاگش نوشته که به نظر من خیلی مهم است. وقتی
کار به جایی میرسد که نوریزاد اینها را «مینویسد»، یعنی توی دل خیلیها تکان خورده.»
در
ابتدای انقلاب یادم هست (می گویم یادم هست چون آنقدر در مورد انقلاب و اتفاقاتش خوانده
ام که گویی یادم هست!) که عده ای در همان بدو کار «ریزش» کردند. دلیلش هم برای همه
قابل درک است! آن ها رژیم شاه را نمی خواستند اما خب جمهوری اسلامی هم نمی
خواستند! بعد از انقلاب زمانی که بنا شد جمهوری اسلامی جایگزین رژیم شاه بشود
بسیاری از گروه های مارکسیستی و کمونیستی و شاید در ظاهر اسلامی پای خودشان را از
نهضت بیرون کشیدند و در «جبهه مقابل» ایستادند و شروع کردند به بیان اندیشه ها و
مخالفت با جمهوری اسلامی. اما برخورد با آن ها جالب بود. مثلاً شهید بهشتی می نشست
و با مارکسیت ها مناظره می کرد! یا مصباح یزدی پوزه کمونیست ها را به خاک می
مالید! و این گونه بود که جمهوری اسلامی «مستحکم» شد. امام همواره بر موضع
طلبکارانه جمهوری اسلامی از سایر ایدئولوژی ها سخن می راند و این نشان از عمق
استدلال اسلام و نظام اسلامی بود. این جمله یعنی اینکه ماییم که در موضع قدرتیم و
آنها باید ضعف های خود را پاسخگو باشند. شرایط این روزهای ما هم تفاوتی با آن
روزها ندارد. شاید گروه کمونیستی در کار نباشد یا کتاب های مارکس زیر خلوار ها خاک
«مدفون» شده باشد. اما «مخالفت» ها با جمهوری اسلامی رنگ و بوی دیگری گرفته است و
قطعاً در این میان امتحان مهمی برای مدافعان جمهوری اسلامی تدارک دیده شده است.
بارها گفته ام که هیچ کس از اتفاقاتی که چند هفته قبل افتاد راضی نیست. کتک زدن ها
و کتک خوردن ها و کشتن ها و کشته شدن ها و ... قطعاً مورد پذیرش «هیچ کس» نیست. و
این اتفاقات قطعاً به عنوان «لکه ای تاریک» در تاریخ جمهوری اسلامی باقی خواهد
ماند. البته نباید چشممان را ببندیم و «مسببان» این وقایع را فراموش کنیم. آن هایی
که در خانه هایشان قوطی پپسی به دست «بیانیه» می دادند که «من در کنار شما خواهم
بود. برای حق خود به خیابان ها بیایید و فلان کنید و بهمان کنید و ...» آن هایی که
در یک روز سه بار با «بی بی سی» فارسی مصاحبه کردند و «دلایل مضحک» تقلب را لیست کردند!
بگذریم! اما باید این را هم بدانیم که جمهوری اسلامی با باطوم پیروز نشد که با
باطوم پایدار بماند. جمهوری اسلامی اشک آور برای کسی پرتاب نکرد که حالا اشک آور
بخواهد حفظش کند! جمهوری اسلامی «ایدئولوژی» داشت و همان ایدئولوژی بود که پیروزش
کرد. همین ایدئولوژی بود که اشک آورها را بی خاصیت و تیر و تفنگ را بی اثر کرده
بود. اینها را می گویم برای این که به اینجا برسم که شاید اغتشاشات با باطوم و اشک
آور کنترل شد اما این اتفاقات نارضایتی های بسیاری را در بدنه مردم تزریق کرد.
نارضایتی هایی که تنها همان ایدئولوژیست که می تواند تبدیل به رضایتشان کند. همان
ایدئولوژیست که می تواند جمهوری اسلامی را «حفظ و تداوم» بخشد نه چیز دیگر.
کمی از
موضوعمان دور شدیم! همه این حرف ها برای این بود که بگویم ما نباید از ابراز نظر
مخالفان ترسی داشته باشیم. بگذارید بگویند و اظهار نظر کنند. اتفاقاً با همین
ابراز نظرهاست که می توان «حقانیت حق» را اثبات نمود!
می
رسیم به مقدمه آق بهمن! در مقدمه ایشان آورده است که نوری زاد یک ولایی کامل است و
یک کیهانی کامل! حال ایشان چقدر نوری زاد را می شناسند الله اعلم! اما لااقل حدود
یک سال پیش حرف های آق بهمن در مورد نوری زاد نقض شده بود! چه ولایی بودن و چه
کیهانی بودن! همان روز اولی که نوشته نوری زاد راجع به مراجع در وبلاگش منتشر شد
کیهان سریعاً «انزجار» خود را نسبت به مواضع نوری زاد اعلام کرد! در مورد ولایی
بودن هم باز همان مواضع ایشان در مورد مراجع آن هم در یک «تریبون عمومی» کافیست تا
درصد ولایی بودن ایشان اثبات شود. من آن موقع هم گفتم که من روی درست و یا نادرست
بودن سخنان نوری زاد راجع به مراجع صحبتی ندارم. صحبت بر سر «نوع اعلام» آن حرف ها
بود. آق بهمن نوشته است که خیلی ها بریده اند! بله! قطعاً همین است! در بالا آوردم
که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم خیلی ها ناامید شدند و بریدند! اما اینکه فکر
کنید در بین عامه مردم اتفاقی افتاده است «اشتباه استراتژیکی» شبیه پیش بینی سبزها
راجع به انتخابات است! همان بحث تهران و شهرستان هاست. در پست دیگری به بحث فضای
تهران و تفاوت عمیق آن با فضای شهرستان خواهم پرداخت. کافیست رهبری به یکی از
استان ها سفر کنند تا امثال آق بهمن پی به اشتباه استراتژیک خود ببرند. اما از آق
بهمن که بگذریم می رسیم به جناب نوری زاد که دوباره «یادشان افتاده» است انقلابی
بوده اند و به انقلاب قبل ها خدمت کرده اند! نمی دانم چرا وقتی «نوری زاد» می
خواهد حرف های «ضد انقلاب» بزند در ابتدا سابقه انقلابی اش را به رخ می کشد. بی
اختیار به یاد سخنرانی های «سران مجاهدین» خلق می افتم که زمانی خود را صاحب
انقلاب می دانستند و بقیه را نامحرم! هیچ وقت دوست نداشتم از آن دسته افرادی باشم
که سوابق انقلابی افراد را زیر سوال ببرم. قطعاً منافقین هم در پیروزی انقلاب نقش
داشتند. هر چند که در سال 54 بود که سازمان مجاهدین «چرخش ایدئولوژیک» خود را
اعلام کرد. اما به هر حال آن ها هم در پیروزی انقلاب نقش داشتند. بهزاد نبوی هم
نقش داشت. حجاریان هم! عزت شاهی و ... و البته هاشمی هم نقش داشت! این ها همه نقش
داشتند و احتمالاً نوری زاد هم در این بین قرار می گیرد! اما چیزی که همیشه سبب می
شود که آدم به مواضع افراد مشکوک شود «طلبکاری» برخی افراد است. نوری زاد هم از آن
جمله است! «طلبکاران انقلابی»! نوری زاد قلم خوبی دارد. قبلاً هم گفته ام که او
منتقد خوبیست! خوب بودن نه به مفهوم خوب بودن! به مفهوم ماهر بودن! از آن جهت که
به خوبی حق و باطل را با هم ترکیب می کند و به خورد مخاطب می دهد. او در ابتدای
کلام سخنان حقی بر زبان می راند و بعد از آن با عبور از مرزی مشخص باطل را وارد
محدوده کرده و مخاطب را «سردرگم» می کند. مقدمه بسیار دلنشینی در ابتدای نوشته
نوری زاد قرار داده شده است. مقدمه ای که دل هر خواننده ای را با خود همراه می
کند. «من از تبار ... بغضمان به مرحله شکفتن ... از انصاف و بزرگی و ...». این ها
را می گوید تا می رسد به ای کاش هایش! و اینجاست که مرز حق و باطل «مخدوش» می شود.
«ایکاش
رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد
و از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده
می فرمود .»
گویا
نوری زاد انتخابات های قبلی در ایران نبوده است. چرا که سایت رهبری پیام های تبریک
رهبری را در انتخابات های قبل لیست کرده بود که تماماً روز بعد از رای گیری منتشر
شده بودند! آقای نوری زاد شما را چه می شود که این چنین در مورد مولایتان بی انصافی
می کنید؟ شما از تبار انقلاب بودید! این چه سخنیست که بر زبان می رانید؟
«ایکاش
رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می
گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید
؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس
نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان به اقناع
کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود احساس آرامش نکنند ، به جانبداری
از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.»
آیا
همان مولایتان که حالا گویا دیگر «مولا» نیست و شده است «خامنه ای» برای شما، به
شورای نگهبان دستور نداد که اعتراض معترضین با دقت بررسی شود؟ آیا همو نبود که
مهلت اعتراضات را تمدید کرد؟ آیا همو نبود که به شورای نگهبان اجازه بازشماری آرا
را داد؟! آقای نوری زاد انصافتان کجا رفته است؟ شما همان کسی هستید که سنگ انقلاب
را به سینه می زدید! ببینید امام چگونه با معترضیم خیابانی در زمان منافقین برخورد
کردند! ببینید و بعد اعلام نظر کنید! شاید البته فراموش کرده اید!
نوری
زاد در ادامه دلنوشته خود آورده است که : « و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود
به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد .
معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین
، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما
برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف
یکسانند .» ایشان از رهبر مملکت انتظار چه چیزی را دارند؟ انتظار دارند که رهبر
مردم در کنار اغتشاشگران بی قانونی کند و شیشه بانک ها را پایین بیاورد؟ اگر بنا
به رسیدگی به اعتراضات باشد که ایشان بارها و بارها اعلام کردند که اعتراضات با
نهایت دقت باید بررسی شوند! اما آقای نوری زاد کدام اعتراض؟ بازشماری ده درصد
صندوق ها می دانید یعنی چه؟! شما که انقلابی هستید آیا به خاطر دارید در هیچ
انتخاباتی نتایج صندوق ها به تفکیک اعلام شود؟ پس کدام اعتراض؟ آیا آنهایی را که
در ولی عضر راه می رفتند و فریاد مرگ بر خامنه ای سر می دادند معترض نتیجه
انتخابات بودند؟! هنوز نتیجه اعتراضات اعلام نشده بود که این شعارها سر داده می
شد! شما چه انتظاری دارید؟ این بخش نوشته های نوری زاد بسیار خواندنیست. آنجا که
می آورد: «خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه
آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده
جلوگیری کرد .» نمی دانم آقای نوری زاد منظورشان چه کسی است! من در اغتشاشات
اصفهان بودم و در زمان اوج اغتشاشات با بسیاری از همین افراد که در خیابان ها
بودند در همین فرندفید خودمان بحث می کردم. «والله» که هیچ کدام حرف حق را نمی
پذیرفتند! جز فحش و حرف رکیک حرف دیگری از آن ها نشنیدم! کدام مجاب؟! ساعت ها وقتت
را برای یک سبز می گذاشتی و در نهایت با «یک فحش» تمام ساعت هایت را هدر می داد!
مجاب! برادر من به جای اینکه در خانه ات بنشینی اخبار را از طریق بی بی سی فارسی و
صدای آمریکا دنبال کنی و اطرافیان خبر برایت بیاورند به خیابان ها می آمدی! می
آمدی و چند کلام با همین ها که می گویی هم کلام می شدی تا متوجه شوی مجاب یعنی چه!
با پاره آجر وقتی بر سرت زدند متوجه می شدی که مجاب یعنی چه! می فهمی برادر؟ بعید
می دانم! ای کاش های از این سبک بسیار در نوشته نوری زاد وجود دارد که البته
پرداختن به همه آن ها شاید وقت تلف کردن باشد!
دلیل
من برای نوشتن این مطلب نه صرف «نقد» نوشته نوری زاد بود که چندان ارزشی نداشت!
بلکه هدف بیان مطلب مهم دیگری بود. سی سال از انقلاب می گذرد. قطعاً بدنه انقلاب
افراد «خسته» ای را با خود می کشد. افرادی که دیگر تحمل ندارند. افرادی که آرمان
هایشان پیاده نشده است و کم کم دارند «ناامید» می شوند. نوری زاد ها در حال حضار کم
نیستند! اما در مقابل انقلاب نسل جدیدی را در راه دارد. نسلی که آمده اند تا
انقلاب را به «انقلاب مهدی» نزدیک کنند. اگر نوری زاد ها کم نیستند در عوض این نسل
هم کم نیست! جوان هایی که امام را ندیده اند و عاشق او هستند و جوان هایی که ولایت
را تنها راه نجات و تداوم انقلاب می دانند. اینان ایستاده اند و نوشته های امثال
نوری زاد شاید برای نوری زاد های دیگر تاثیری داشته باشد اما برای نسل جدید
انقلابی چندان تاثیری نخواهد گذاشت.
3- تغییر
پایتخت
قبل از
انتخابات بارها اشاره کرده بودم که فضای تهران با فضای شهرستان ها بسیار متفاوت
است و تهران از شهرستان ها بسیار فاصله گرفته است. این حرف را برای سبزهایی که
تهران را می دیدند و توهم پیروزی زده بودند می گفتم. اما قبول نکردند. قبول نکردند
تا نتایج انتخابات اعلام شد و سبزها شک زده شدند!
تهران
با فضای انقلاب فاصله گرفته است. این را همه قبول داریم. نه اینکه کل تهران ضد
انقلاب شده باشند و یا چیزی شبیه این! بلکه منظور این است که تهران دیگر فضای
مناسبی برای ادامه پایتخت بودن ندارد. پایتخت نماد استراتژیک یک نظام است و حضور
طیف گسترده ای از ناراضیان در پایتخت یک کشور چندان مساله خوشایندی نیست! در این
میان شاید پیشنهاد تغییر پایتخت بهترین راهکار برای بازسازی و بازیافت تهران باشد.
در ابتدای دولت نهم احمدی نژاد چند بار به طور توییت وار (!) به مساله پایتخت و
ضرورت تغییر آن اشاره کرد. فکر می کنم بررسی های لازم برای این اقدام هم انجام شده
باشد. تقریباً سه سال صحبت تغییر پایتخت شده است. به نظر می رسد که اکنون زمان ان
اقدام انقلابی فرا رسیده است.
تغییر
پایتخت مزایای بسیاری خواهد داشت مزایایی که بیشتر خود تهرانی ها را شامل می شود.
در صورت تغییر پایتخت هزینه زندگی در تهران به شدت پایین خواهد آمد. قیمت مسکن به
شدت ارزان خواهد شد و مهاجرت به این شهر متوقف و منفی خواهد شد. در این صورت تهران
به یک کلان شهر صنعتی با ظرفیت های متناسب با جمعیتش تبدیل خواهد شد. در عین حال
فضا برای انواع فعالیت های فرهنگی سیاسی در تهران بازتر خواهد شد. به نظر می رسد
در شرایط کنونی انتقال پایتخت به یک کلان شهر با زیرساخت های فرهنگی اجتماعی و
سیاسی متناسب بهترین راهکار برای ج.ا. باشد. شاید اصفهان گزینه متناسبی باشد. به
هر حال انتخاب پایتخت بررسی ژئوپلوتیک و استراتژیک زیاد و همه جانبه ای را می طلبد
اما آنچه مشخص است این است که ادامه پایتخت بودن تهران جز ضرر برای ج.او چیز دیگری
نخواهد داشت. تهرانی ها این روزها خود را تمام ملت ایران می بینند. رای می دهند
فکر می کنند رای تمام ملت ایران است! کودتا می کنند فکر می کنند کودتا تمام ملت
ایران است! خبر می شنوند فکر می کنند کل ملت شنیده اند! و خیلی از این سبک فکر ها.
باید تهرانی ها را اصلاح کرد. در مورد تغییر پایتخت بعداً بیشتر خواهم نوشت.
4- به
بهانه قوچانی!
قوچانی
را هم در جریان اغتشاشات اخیر دستگیر کردند. محمدعلی نوشته بود که قوچانی شاید
بهترین روزنامه نگار ایران بود. مروری بر فعالیت ها و سوابق او مصداقی برای این
حرف است. هر نشریه پرمخاطب و محبوبی بوده است نام قوچانی را در صدر صفحه اول خود
تجربه کرده است. شرق، هم میهن، شهروند امروز و ... . قوچانی قلمش را می فروخت
قبول! اعتماد ملی را می گویم! یادتان هست که با مبلغی گزاف رفت تا اعتماد ملی را
یر و سامان دهد. اما او یک حرفه ای بود. قلمی حرفه ای و مقالاتی رسا و کارهای نو و
بدیع. این روزها اما جای خالی شهروند امروز و شرق و هم میهن به شدن احساس می شود.
جای خالی نقدهای تیز و غیرمنصفانه و ژورنالیستی این رسانه ها!
در
همین مساله مشایی فکرش را بکنید «شهروند امروز» یک پرونده کار می کرد! چه می شد!
حیف! اصلاً قوچانی را آزاد کنید! ;)
پ.ن:
-
حتماً کلی فحش نثارم کردین برای طولانی بودن این پست! شاید هم انقدر طولانی بود که
کلاً اسکرولش کردین و نخوندینش! اما خب اینم یه جورشه دیگه. توصیه می کنم همش رو
بخونید!
-
مدتیه به فکر هاست و دامین شخصی هستم. ببینیم چطور میشه!
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 19:33 | لینک
|
ارسال کنید به :
اولاً باید بابت این که زود تبریک می گم من رو ببخشید. از اونجایی که احتمال روزای بعد از انتخابات سرم شلوغ باشه و نتونم پست بزنم گفتم موقعیت مناسبیه که پیروزی احمدی نژاد رو در انتخابات ریاست جمهوری به همه ایرانی ها تبریک بگم. ان شالله همه دست به دست هم بدیم و کشور رو در طی 4 سال آینده به خوبی بسازیم.
دوماً امروز یعنی پنجشنبه که میشه دیروز خب! تهران بودم. یه سفر 12 ساعته! ای بابا! چرا فکر بد می کنید؟ نرفته بودم یاد بگیرم چطوری در انتخابات تقلب کنیم! :) ستاد هم نرفتم. هیچ کدوم از احمدی نژادی ها رو هم رویت نکردم! رفته بودم برای شرکت در کنفرانس امنیت مرکز تحقیقات مخابرات ایران. مقاله گروهی ما با امیر مهدی و قبله عالم و دو تا دیگه از بچه ها در اونجا پذیرفته شده بود و رفته بودیم برای ارائه. برای بار اول هم برای من و البته هم برای آپا تجربه خوبی بود. به نظرم برخی مقالات واقعاً در سطح یه کنفرانس نبودن. به هر حال مقاله هم به خوبی ارائه شد و از معدود مقالاتی بود که خیلی مورد توجه قرار گرفت. بعد از ارائه چند دیقه ای با هادی و بقیه بچه ها مشغول پاسخگویی به ابهامات مخاطب ها بودیم. بخور بخور هم که خیلی خوب و در سطح بالایی به راه بود! :))
سوماً شرمنده که وبلاگ رو به روز نمی کنم. به هر حال اینجا خاک می خوره و گاهی اوقات ما یه گرد گیری می کنیم.
همین.
تا بعد یا علی ...
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 2:59 | لینک
|
ارسال کنید به :
این آهنگ رو من خیلی وقت پیشها شنیدم. آهنگ معروف فیلم سفرهای استانی دکتر هست. حس خیلی عجیبی رو به آدم منتقل می کنه. یه جور حس بازگشت به ایام 3 تیر و 27 خرداد. روزهایی که فکر نمی کنم هیچ وقت تکرار بشن. روزها و شب هایی که همه یه هدف داشتن. کاغذهای سیاه و سفید کپی، دستنوشته های تبلیغاتی، پوسترهای تک رنگ و از همه مهمتر یه تعداد بر و بچه های بسیجی به معنای واقعی که تمام فکر و ذکرشون شده بود: "تا دولت کریمه، یک یا حسین دیگر" ... ای بابا! چی دارم میگم! خودتون دانلود کنید و گوش کنید. قطعاً اگه تو اون زمان توی فضای انتخابات بوده باشید می فهمید منظورم رو.
سلام
سید! حالت چطور است؟ ز حال ما اگر خواهی بپرسی، خدا را شکر بد نیستیم! عمو ها و
عمه ها و خاله ها هم خوبند! حتی بزغاله ها هم خوبند! اما سید حال جوانک شاعر اصلاً
خوب نیست! سید باران برایت خواند
از یلدای تاریکش! شاعر برایت گفت از بازار باریکش! محمد علی برایت آن همه مدح و
ثنا گفت! مشارکت و مجاهدین تو را قدیسه عالم خواندند و منجی اصلاحات! این ها همه
به کنار سید! ستادهای 88 را بگو! آن همه دانشجو که دلشان را به تو خوش کرده بودند
و در تلاش برای پیروزی تو بودند. این همه سایت و وبلاگ و پویش و جنبش و کرنش! اما
تو نماندی سید! تو همه را سر در گم کردی و رفتی. ترسیدی! ترسیدی که نامت خدشه دار
شود. ترسیدی که رای نیاوری! و البته یادم نمی رود که گفته بودی حاضری جانت را برای
این مردم بدهی اما حاضر نشدی حتی نامت را در این وسط قربانی کنی! رفتی تا خاتمی،
خاتمی باقی بماند. حالا هشتاد و هشتی ها گیج و سردرگم شده اند. نام میرحسین را می
آورند اما دیگر آن همه دانشجو دور و بر این ستادها نیستند! حالا باران دوباره باید
برود و برای یلدای تاریکش گریه کند و از خدا طلب بخشش! حالا آن جوانک شاعر باید با
کدخدای دهش بسازد و ولایت را هم نمی تواند دو در کند آن طور که تو کردی! حالا آن
همه مردمی که برای باران و جوانک شاعر و مجری و خواننده های حامیت کف و سوت می
زدند پراکنده شده اند. یکی به کروبی، یکی به موسوی، یکی منتظر ورود رضایی است و
دیگری سودای حضور قالیباف را در سر می پروراند و عده ای در خفا برای حضور لاریجانی
دعا می کنند! محمد علی را بگو! محمد علی دیگر مجنون گشته از عدم حضور تو! حالا او
با کروبی می پلکد و هم حزبی هایش مثل همیشه به کروبی خیانت کردند و دور موسوی را
گرفته اند! مجاهدین و مشارکت را چه می کنی سید؟! آن ها چنان خوار و زبون شده اند
که موسوی به آن ها می گوید من با شما هستم اما شما نمی خواهد علنی از من حمایت
کنید! حالا سعید و بهزاد و تاجزاده و رمضان زاده و کولایی و ... دست به دامان پیر
خرابات و خسته دوران همان موسوی خودمان شده اند! سعید و بهزاد شب ها تا صبح با هم
دعوا دارند! یکی می گوید تقصیر تو بود که گفتی از خاتمی حمایت کنیم و دیگری می
گوید اگر شماها یک آدم بهتر پیدا می کردید ما سراغ سید نمی رفتیم!
سید
کاسه و کوزه همه را شکستی و لگد هایت را رویشان گذاشتی و رفتی! اما من خوشحالم!
خوشحالم که همواره در مورد تو درست فکر می کردم! می دانستم که تو هیچ وقت مرد جنگ
و صحنه نبرد نبوده ای! تو هیچ وقت حاضر نیستی برای آرمان هایت ریسک کنی! یادت می
آید بیانیه دفتر تحکیم را؟ جداً خوب گفته بودند که تو فقط حرف می زنی!
اما
سید بر عکس این رفتار تو یک نفر از تصمیمش یک لحظه هم عقب نشینی نکرد و نخواهد
کرد! می دانی چرا؟ چون آرمان هایش را با تمام وجودش می خواهد و همین باعث شده است
که در این میان هر چیزی را بشنود و در میدان بماند. چون او فهمیده است که میدان،
میدان نبرد حق وباطل است. البته باطل همیشه می ترسیده و حق همواره حرفش را بدون
ترس زده است! بگذریم سید! از دهات می گفتیم! راستی سید! چرا همه به تو می گویند سید؟!!
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:5 | لینک
|
ارسال کنید به :
هیچ وقت
روزهای قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم را فراموش نخواهم کرد. روزهایی که احمدی
نژاد تنهای تنها بود و بسیاری دم از قالیباف و لاریجانی و ... می زدند. و احمدی
نژاد تنها تکیه اش بر مردمی بود که در دل هایشان ضمضمه دعوت را می شنیدند. و البته
روز های بعد از انتخابات را هم فراموش نخواهم کرد. آن روزها که آنهایی که قالیباف
و لاریجانی و ... قبله آمالشان بود، آمدند و گفتند حالا دیگر همه چیز تمام شده و
ما با شماییم. و البته باز هم فراموش نخواهم کرد خنجرهای تیز و تیرهای خیانتی را
که از گوشه و کنار روانه دولت کردند! همان هایی که ان روزها دم از با شما بودن می
زدند!
حالا این
روزها دوباره شرایط مانند همان روزهاست! دوباره عده ای دم از میرحسین و ... می
زنند. دوباره همان هایی که آن روزها صدای قالیباف قالیبافشان گوش فلک را کر کرده
بود، آمده اند و فریاد میرحسین میرحسین سر می دهند. و البته آن روز را هم می
بینم که دوباره میرحسینی ها آمده اند و دست هایشان را دراز کرده اند که ما با
شماییم. دوباره آن روز را می بینم که مانند همیشه عدالت طلبان باید چشمشان را روی
همه چیزی ببندند و دستشان را بگیرند و بگویند یا علی! اما حیف و صد حیف که صدای
برخورد تیغ های خیانت و خنجرهای از پشت، در گوشم همچنان ضمضمه می کند. ولی چه می
شود کرد؟ این سنت تاریخ است. می گویند تاریخ تکرار نمی شود. اما قطعاً همواره در
تاریخ عبرت های فراوان است. فکر می کنم این عبرت نگرفتن از گذشته سبب تکرار تاریخ
می شود. قبول دارید؟
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 1:51 | لینک
|
ارسال کنید به :
می
گویند میرحسین هم آمده است! خب آمده است دیگر! خاتمی هم که هست. کروبی هم که بود.
اعلمی هم دارد می آید. یکی هم که کم کم دارد خودش را رو می کند. قالیباف را هم که
می گویند نمی آید! همگی هم ستادهایشان به راه است و فعال شده اند. در این میان اما
محمود گفته است که ستاد انتخاباتی تشکیل نخواهد داد. خب البته بچه ها فعال شده
اندو خودجوش دارند کار را پیش می برند. با این شرایط چه کسی رئیس جمهور است
یعنی؟!! سوالم مسخره است ها! معلوم است دیگر!
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:18 | لینک
|
ارسال کنید به :
به هر حال امروز این اتفاق افتاده است و خاتمی
رسماً وارد بازی خطرناکی شده است. بازی که شاید حکم دوئل را برای او و همفکرانش
خواهد داشت. به نظر بسیاری از تحلیلگران سیاسی انتخابات دهم سرنوشت و آینده
اصلاحات (به معنای فعلی آن را) رقم خواهد زد. پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آتی
به منزله حیات مجدد آن و دمیدن روحی تازه در بدنه اصلاحات خواهد بود و البته در
دیگر سو شکست اصلاحات در انتخابات دهم یعنی پایانی دردناک برای طیفی از پس از
پیروزی انقلاب تا کنون سودای قدرت را در سر داشتند و هنوز نتوانسته اند آنطور که
باید طعم قدرت را بچشند.
اما آیا شرایط در کشور واقعاً به سمتی پیش
خواهد رفت که خاتمی و احمدی نژاد در مقابل هم قرار گیرند و کاندیداهای دیگر به
حاشیه روند؟ بهتر است نگاهی از بالا به صحنه بازی دهم بیندازیم. آیا واقعاً هر دو
طرف و یا شاید سه طرف، رو بازی می کنند؟ گرداننده میدان بازی چه کسی است؟ همانطور
که باز هم قبلاً اشاره کرده بودم میداندار در بازی انتخابات دهم، در میدان رقیب
کسی جز آقای هاشمی نیست. شواهد و قراین جلو و پشت پرده نشان از آن دارد که ایشان
به خوبی و در نهایت درایت مشغول مدیریت صحنه انتخابات دهم هستند. دیدارهای متعدد
با چهره های سیاسی که برخی علنی و برخی هم به صورت غیرعلنی و در پشت درهای بسته
صورت می گیرد، به همراه رفتارهای مشکوک و هدف دار برخی از چهره های سیاسی نزدیک به
ایشان نشان از آن دارد که حریف به هیچ وجه رو بازی نمی کند. خاتمی و موسوی البته
در این بازی هر کدام نقشی تعیین کننده را بر عهده دارند. همه می دانیم که مهندس
موسوی یک مهره سوخته است. و همه می دانیم که ایشان در میدان عمل از خود ضعف نشان
داده است. قطعاً همه از استعفاهای رسمی و غیر رسمی ایشان در دوران بحران هشت ساله
دفاع مقدس آگاهی داریم و البته از وساطت های حضرت امام(ره) که سعی در آرام نگه
داشتن فضای سیاسی کشور در آن برهه از زمان را داشتند. اما خب چه می شود که دوباره
مهندس موسوی با آن دیدگاه های اقتصادی دهه 60 و 70 و آن دیدگاه های فرهنگی متناقض
دوباره و پس از سال ها سکوت خود را می شکند و وارد عرصه ای به نام انتخابات ریاست
جمهوری می شود؟ در کنار این اگر به تحلیل های کارشناسان در مورد دیدگاه های مردم
در مورد اصلاحات نظری بیندازیم، متوجه می شویم که در جبهه اصلاحات توان بروز رئیس
جمهور وجود ندارد. انتخابات متعددی که در طی این چند سال انجام شده است خود حاکی
از رویگردانی عامه مردم از جریانی به نام اصلاحات است. پس این وسط باید به دنبال
گزینه ی دیگری گشت.
بگذریم! هدف از این پست این حرفها نبود. این ها
را گفتم تا متوجه شویم که خاتمی آن طور که این روزها در عرصه نت جدی گرفته شده
است، جدی نیست. هر چند که قطعاً حضور خاتمی باعث بالا رفتن مشارکت عمومی خواهد شد.
کریستین ساینس مانیتور در مقاله ای به
تحلیل حضور خاتمی در انتخابات دهم پرداخته است. در انتهای این مقاله از قول سحرخیز
می خوانیم:
«اگر ما در خانه هایمان بنشینیم و رای ندهیم،
وضعیت ما در سیاست و اقتصاد و حتی ورزش بدتر خواهد شد. پس بهتر است یک روز، یک
ساعت را در صف های رای بگذرانیم و به خاتمی رای بدهیم.»
و این به خوبی ما را به سمت یک تدبیر عظیم
رهنمون می کند. اما خب همانطور که گفتم خاتمی توان رئیس جمهوری دوباره ندارد. سفرهای
استانی هدفمندی که وی در حال اجرای آن هاست نشان از ترس و اضطراب و دلهرهاطرافیان او دارد. سفر به شیراز، یاسوج و
بوشهر. از این هم بگذریم! تحلیل این باشد برای بعد. اما آنچه که این روزها مشاهده
می کنیم اصلاً با فضای حزب اللهی و اصولگرایی پیوندی ندارد. وبلاگشهر مسلمان به
جای پرداختن به مسائل مهم و بنیادی و بیان دستاوردها و یا حداقل ارائه نقدهای
منصفانه، به بلندگوی تخریب چی ها مبدل شده است. کافی ست تا سری به تعدادی از وبلاگ
های مدعی اصولگرایی بزنیم تا ببینم انواع تخریب ها و توهین هایی را که به
کاندیداهای مختلف در حال انجام است. هر چند در این میان بعضاً واقعاً نقدهای اصولی
و زیبایی بر جریان اصلاحات و تفکر اصلاح طلبی به معنای امروزی آن دیده می شود، اما
فضای غالب پست های وبلاگستان مسلمان و مذهبی ما به تیر تخریب است. تیری که نوک
پیکان آن خاتمی را نشانه رفته است. پرداختن به موضوعاتی همانند سفر به ایتالیا
ایشان و یا ستادهای تبلیغاتی دوره های قبل و ... هر چند که بیان واقعیت هاست اما نیاز
امروز نیست. این موضوعات باید در وقت خود مورد بررسی و تحلیل قرار می گرفت. امروز
ما بیش از آنکه به این سبک نقدهای احساسی و دور از منطق نیاز داشته باشیم، نیازمند
نقدهای دقیق و نکته بینانه و عالمانه هستیم. مطمئن باشید که اگر به همین سبک و
سیاق به نوشن ادامه دهیم، نه تنها در هدایت آراء مردم به سمت حق، درست عمل نکرده
ایم، بلکه سبب گمراهی و احساسی کردن آرای مردمی خواهیم شد.
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 0:52 | لینک
|
ارسال کنید به :
خب انتخابات ریاست جمهوری کم کم دارد نزدیک می شود و این
یعنی ما هم باید کم کم آماده شویم تا به یک نفر رای دهیم و رئیس جمهور دهم را
انتخاب کنیم. انتخابات دهم ویژگی های خاصی دارد که احتمالاً سبب مشارکت حداکثری
مردم ایران زمین در پای صندوق های رای خواهد شد. دهمین رئیس جمهور ایران اسلامی در
شرایطی روی کار خواهد آمد که انقلاب وارد دهه چهارم خود شده است. ورود انقلاب به
دهه چهارم پیام های ویژه ای را با خود به همراه دارد. پیام هایی که از یک سو نوید
به بار نشستن تلاش ها و زحمات سی ساله را می دهد و از سوی دیگر خطرهای احتمالی را
که ورود به این دهه با خود به همراه دارد یادآور می شود. بنابراین رئیس جمهور دهم
هم در مقابل خیل عظیمی از فرصت ها قرار دارد و هم در برابر تعداد زیادی از تهدید
های مختلف.
با
توجه به این نکات تصمیم گرفتم که پیشنهادات خودم را برای دوره چهار ساله رئیس
جمهور دهم فارغ از این که چه کسی انتخاب خواهد شد و رای خواهد آورد، ارائه دهم.
1- عرصه علمی-آموزشی
طبیعتاً
خاستگاه اکثر حرکات علمی پژوهشی در هر کشوری دانشگاه است. دانشگاه به عنوان یک
نهاد علمی همواره وظیفه
ای خطیر و اساسی را در پیشبرد اهداف علمی و استراتژیک کشور دارا بوده است. اما
آنچه که به نظر می رسد در کشور محل بسیاری از مشکلات بوده و سبب شده است که
دانشگاه های ما کمتر به مسائل پژوهشی و تحقیقاتی بپردازند، نوع نگاه و در واقع نوع
ارزش گذاری دروس ارائه شده در دانشگاه هاست. نظام آموزشی در دانشگاه های ما اساساً
دچار مشکل است. هر دانشجوی کارشناسی باید 140 تا 150 واحد درسی را بگذراند. بحث بر
روی حذف دروس عمومی و یا دروسی که ارتباط کمتری با رشته فرد دارند نیست. بلکه بحث
بر سر این است که چرا مثلاً برای یک دانشجوی رشته کامپیوتر درسی مانند فیزیک
مکانیک ارزشی برابر با یک درس تخصصی مانند مهندسی نرم افزار و یا طراحی الگوریتم
داشته باشد؟ این نوع ارزش گذاری سبب می شود تا دانشجو زمان برابری را برای مطالعه
این دو درس اختصاص دهد. چرا که در معدل هر دو درس به یک دید مورد بررسی و محاسبه
قرار می گیرند. در حالی که قطعاً دروس تخصصی هستند که زمینه های پژوهش و تحقیق را
برای دانشجویان فراهم می کنند. حال پیشنهاد من این است که در یک اصلاح بنیادین در
نظام آموزشی، نوع نگاه و ارزش گذاری دروس را عوض کنیم. بدین صورت که دروس اختصاصی
از ارزش بالاییی برخوردار باشند و دروس غیرتخصصی و عمومی ارزش کمتری را به خود
اختصاص دهند. این کار سبب خواهد شد که دانشجویان وقتشان را صرف آنچه که باید
بکنند.
این روزها علی رغم هشدار صریح رهبری نسبت به ورود زود هنگام برخی چهره های سیاسی کشور به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم، بازار اخبار انتخابات داغ و داغتر می شود و بساط ناز و قهر و می آیم و نمی آیم بدجوری به راه است. از یک طرف جناب کروبی تهدید می کنند که هر کس قصد دارد کاندیدا شود شش روز وقت دارد تا اسم خود را به شورای حکمیت بدهد! و از طرف دیگر خاتمی که دیروز برای ملت ایران شرط گذاشته بود که به شرطها و شروطها کاندیدا می شوم، امروز می گوید دارم فکر می کنم و فردا می گوید می آیم و پس فردا شاید بگوید نمی آیم! در دیگر سو برادرِ جناب هاشمی هم پس از اجرای پروژه های کلان تخریبی بر علیه دولت نهم دارد روی کاندیداتوری فکر می کند و توهم قدرت در سر دارد. حسن روحانی هم که چند روز یک بار ابتدا دولت را تخریب می کند و سپس اعلام می کند که کاندیداتوریش را اعلام خواهد کرد و به کسی هم مربوط نیست! اخیراً هم که اخباری رسیده است که با برخی سایت ها و روزنامه ها برای تبلیغ قرارداد بسته است! اما از آن طرف که دور شویم می رسیم به این طیف اصولگرانما! اصولگرایانی که خطرشان بسیار بیشتر از این دوم خردادی های خودمان است! اینانی که یک روز پروژه عبور از احمدی نژاد را مطرح می کنند و روز دیگر پیشنهاد تشکیل دولت وحدت ملی را می دهند! حالا هر کس نداند فکر می کند که دولت فعلی دولت تفرقه ملی است که حالا ما باید دولت وحدت ملی تشکیل دهیم! به راستی چه ذهن پلید و شومی پشت این تفکر دولت وحدت ملی قرار دارد؟! در حالی که سفرهای استانی دولت نهم هر هفته و هر ماه وحدت ملی ایرانیان را به رخ جهانیان می کشد، برخی عناصر غرب زده و ترسو و سیاست زده در اندیشه تشکیل دولت وحدت ملیند! این پیشنهاد بیش از آن که نشان از تلاش این گروه در راستای تقویت وحدت ملی داشته باشد، نشان از انحصار گرایی طیفی از عناصر سیاسی ممکلت دارد! طیفی که احساس کرده اند که کم کم دارند از گردونه سیاسی کشور خارج می شوند و به همین دلیل به فکر ارائه راهکاری برای نگه داشتن خود در قدرت هستند. آنچه که در همایش سی سالگی مجلس(که البته مجلس تازه 28 سالش شده است نه سی سال!) گذشت نشان از آن دارد که به راستی یک اجماع بین سیاست زدگان ممکلت برای تخریب و براندازی دولت نهم وجود دارد! و به راستی انسان جقدر خرسند می شود وقتی خبر حضور نیافتن چهره های انقلابی و ارزشی را در این همایش می شنود! عناصری که هنوز در این عالم کثیف سیاست زدگان مملکت ترجیح داده اند ولایی باشند و جدای از این به اصطلاح نخبگان سیاسی حرکت کنند. اما به راستی این همه تلاش برای براندازی دولت نهم آیا نتیجه ای در بر خواهد داشت؟ هدف این نگاشته بررسی دلایلی است که اثبات خواهد کرد که احمدی نژاد همچنان رئیس جمهور مملکت خواهد بود. البته ناگفته نماند که نگارنده نقدهای بسیاری بر دولت نهم چه در عرصه مدیران بالایی و چه در عرصه مدیران میانی دولت نهم داشته و دارد. اما همچنان احمدی نژاد را با همه مشکلاتش و با همه ضعف هایش به این چهره های سیاست زده و غیرولایی و اصولگرا نما و ... ترجیح می دهد. در موقع مقتضی قطعاً نقدهای خود را به دولت نهم مطرح خواهم کرد. اما دلایلی که نشان از پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد دارند:
1- همچنان مردمی: هنوز فراموش نکرده ایم که احمدی نژاد چرا رای آورد. شاید مهمترین دلیلی که در انتخابات سوم تیر 84 احمدی نژاد را پیروز میدان کرد، مردمی بودن و ارتباط ساده و بدون تکلف او با مردم بود. در زمانی که رئیس جمهور کشور با هلیکوپتر و از دور برای مردم پایین دست خود دست تکان می داد، کاندیدای آمده بود که با مینی بوس از این شهر به آن شهر می رفت و با آن که شهردار تهران بود اما هیچ کس در نگاه اول تصور آن را نمی کرد که این فرد شهردار تهران باشد! با آن کاپشن دوست داشتنی و رفتار ساده و گفتمان مردمی! این حرف را راحت تر امروز می توان اثبات کرد. امروز که قالیباف شهردار تهران است و مردم می بینند که احمدی نژاد چطور می توانست باشد اما هیچ وقت نشد! و اما امروز با گذشت بیش از سه سال از آن روزها احمدی نژا هنوز همان احمدی نژاد است! دست مردم کشورش را می بوسد و کاخ سعدآباد را به مقصد پاستور ترک گفته است. ساعت ها با مردم به طور مستقیم می نشیند و حرف می زند و درد دلهایشان را می شنود. درد دل دختری که می گوید خواب دیده است که رئیس جمهورش را خواهد دید و درد دل پیرزنی را که 500 هزار تومان پول تمام مشکل زندگی اش را حل می کند و البته درد دل کارخانه داری که به دنبال 10 میلیارد تومان وام است! این ها همه را احمدی نژاد می شنود. احمدی نژاد همچنان مردمی باقی مانده است و همین البته دلیل بسیار محکمی است که ما را از رای آوردن مجدد او در انتخابات 88 آگاه کند. مردم ایران این سبک از حاکم را دوست دارند. به همین دلیل بود که آن همه خون در راه پیروزی انقلاب دادند! چرا که آن روز امامشان نیز همانند خودشان بود. همانند خودشان حرف می زد. با آن که به روی همه مسائل فلسفی و مکاتب و معارف بشری تسلط داشت اما وقتی با مردم حرف می زد همه می فهمیدند که امامشان چه می گوید و چه می خواهد. و البته احمدی نژاد به خوبی این درس را از امام یاد گرفته است که اگر می خواهی محبوب مردم باشی باید همانند مردم و در میان آن ها باشی.
2- همچنان مورد حمایت ولی امر مسلمین: احمدی نژاد از ابتدا با فریاد "من ولایی ام" به میدان آمد و البته ولایت هم از همان ابتدا فردی را که بازگشت به ارزش ها و آرمان های انقلاب و عدالت و مردمی بودن را محور عمل خود قرار داده بود، مورد حمایت قرار داد. در حالی که همه فکر می کردند که حمایت رهبری از این دولت همانند بسیاری از دولت های قبل از سر عرف و مطابق معمول است، اما با گذشت زمان بر همگان اثبات شد که حمایت امام خامنه ای از احمدی نژاد نه از سر عرف، بلکه حمایتی ویژه و مجزاست. روزهای فشار گروه های سیاسی بر دولت به بهانه سهمیه بندی بنزین و حمایت شدید و تعیین کنند رهبری از اقدام دولت را به یاد آورید. یا کمی جلوتر روزهایی که انتخابات مجلس هشتم در راه بود و رهبری در پیام شروع به کار مجلس هشتم چه وظیفه ای را برای نمایندگان پیش بینی کردند؟ آسان کردن مسیر حرکت دولت! باز هم جلوتر می آییم. زمانی که رهبری در اوج تخریب و حمله گروه های مختلف سیاسی، چه اصلاح طلب و چه به اصطلاح اصولگرا، به دولت، در جمع دولتی ها نشستند و چه توصیه ای به دولت کردند و چگونه حرکات گروه های سیاسی را تحلیل کردند! و این حمایت ها همواره ادامه داشته است. دیگر از شیراز و یزد و ... می گذریم. اما آنچه مشخص است این است که دولت نهم به طور قاطع مورد حمایت رهبریست. و البته این وظیفه دولت نهم را بسیار سنگین تر و حساستر می کند.
3- همچنان خدمتگذار: دولت نهم کار خود را با شعار خدمت رسانی آغاز کرد. آن روز که احمدی نژاد اهداف چهارگانه دولت خود را خدمت رهبر انقلاب ارائه می کرد و آن روز که دم از خدمتگذاری می زد، این به اصطلاح نخبگان سیاسی پوزخند می زدند که حالا مثلاً چه کار می خواهد بکند این مرد تازه وارد؟! مگر دولت های قبلی چه می کردند که حالا دولت نهم می خواهد بر خلاف دوبت های دیگر خدمت گذار باشد؟! اما گذشت زمان ترجمه واقعی خدمتگذاری را به این نخبگان و سیاست زدگان نشان داد. زمانی که احمدی نژاد شبانه روز در خدمت مردم بود و از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن روستا می رفت. زمانی که احمدی نژاد حتی اطرافیان خود را هم از زیادی تلاش و دوندگی خسته کرده بود! و البته مردم می دیدند این تلاش ها و شب نخوابی ها را. مردم می دیدند و قطعاً از این به بعد هم می بینند. پس چرا به جای این که برای خود خادم انتخاب کنند بروند سراغ کاخ نشینانی که از تهران تکان نمی خورند؟!
4- همچنان فعال در خارج: روزی که احمدی نژاد دستور فک پلمپ از مراکز هسته ای کشور را داد، تقریباً نشان داد که آمده است که در برخورد با جهان خارج فعالانه عمل کند و نه منفعلانه. و البته هر چه جلوتر می رفتیم بیشتر این موضوع نمود می یافت. روزهایی که احمدی نژاد بدون اجازه آمریکایی ها در حیات خلوتشان، همان آمریکای لاتین، قدم می زد و آمریکایی ها هیچ کاری از دستشان بر نمی آمد! و یا روزی که احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا از دروغ بودن هلوکاست سخن می راند و بر پایان یافتن دوران نظام سلطه تاکید می کرد و البته باز هم آمریکایی ها چیزی برای گفتن نداشتند! و یا روزی که حماس در فلسطین رای آورد و حزب الله پوز صهیونیست ها را به خاک مالید و آمریکایی ها و صهیونیست ها با این که می دانستند ایران پشت همه این مشکلات است اما هنوز هم کاری نمی توانستند بکنند! و البته این سیاست فعالانه در برخورد با غرب همچنان ادامه دارد.
5- همچنان حرکت های نوآرانه و بنیادی: از همان شروع کار دولت نهم با کارهایو ایده های جدید پا به عرصه کشور داری گذاشت. روزهایی که حرف از کابینه هفتاد میلیونی به زبان آمد و بعد از ان سفرهای استانی شکل گرفت و بعد از آن استارت پروژه های کلان و بنیادی در حوزه نفت و صنعت خورد و این اخیرنی ها هم که حرف از تحول اقتصاد کشور است. این ها همه ثابت می کند که دولت نهم به دنبال حل ریشه ای مشکلات است و البته مردم نیز این ها را می فهمند و متوجه هستند.
این دلایل علاوه بسیاری دلایل دیگر و البته برخی دلایل معنوی که البته در اندازه این مقال نمی گنجدف ثابت می کنند که احمدی نژاد رئیس جمهور آتی کشور است. البته ما تلاش های سایر کاندیداها را هرگز زیر سوال نمی بریم. چرا که حضور کاندیداهای مختلف شور و نشاط انتخاباتی را در کشور حاکم خواهد کردو به تثبیت و استحکام نظام اسلامی کمک خواهد کرد. اما در نهایت آنچه مسلم است این است که پیروز انتخابات فقط یک نفر است!
در این نگاشته به تحلیل آراء مردمی و نوع پراکندگی و تقسیم آراء پرداخته نشد. در آنجا نیز می توان برتری احمدی نژاد را ثابت کرد اما می ماند برای نوشته ای دیگر! البته ناگفته نماند که اینها همه پیشبینیست! وگرنه ایران است و هزار اتفاق پیش بینی نشده!
پ.ن:
- با این که طولانی شد اما حرف نگفته زیاد ماند!
- منطقی بخوانیم و نه احساسی!
- همچنان غزه را از یاد نبریم. به جنبش وبلاگی غزه بپیوندید. برای غزه بنویسید. انگلیسی، عربی و یا هر زبان دیگری که می توانید.پیشنهاد طراحی یک سایت هم برای غزه می دهم. کاری که بشود رویش بمب گوگلی را پیاده کرد. آقای صبحی یا دیگر دوستان توان انجام این کار را هم دارند.
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:22 | لینک
|
ارسال کنید به :
13 آبان 57 و 58 برای ملت ایران روز بزرگیست . 57 از آن جهت که در آن روز دانشجویان و دانش آموزانی که برای حمایت از امام خود سر از پا نمی شناختند و برای پیروزی انقلاب لحظه شماری می کردند به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند و در محوطه آن تجمعی هفت هزار نفری را پدید آوردند . اما دژخیمان رژیم شاهنشاهی با محاصره محوطه دانشگاه و با آتش گلوله به سمت افراد تجمع کننده در دانشگاه ، سبب به خون غلتیدن بسیاری شدند . و پس آن روز بود که 13 آبان نام روز دانش آموز را به خود گرفت . امام خمینی (ره) پس از آن اتفاق تلخ در پیامی به ملت ایران وعده پیروزی را دادند : «عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من ازاين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم. » و البته دیری نپایید که وعده امام که همان وعده راستین حضرت حق به بندگان است ، به حقیقت پیوست و انقلاب اسلامی حدود 3 ماه بعد به پیروزی رسید . 13 آبان از یک جهت دیگر در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار شده است . 13 آبان 58 ، روز نمایش قدرت و عزت ایرانیان ، روز تسخیر سفارت سرکرده استکبار جهانی ، آمریکای جهان خوار و روزی است که رهبر انقلاب از آن با عنوان انقلاب دوم یا کردند . ساعت 10صبح سیزدهم آبان ماه 1358 هجری خورشیدی 400 تن از دانشجویان دانشگاه تهران به سمت سفارت آمریکا در تهران حمله می برند و از در و دیوار خود را به داخل سفارت می رسانند . اما این ظاهر قضیه است . 400 نفر نماد 40 میلیون ایرانی اند . نمایندگان ملتی که استکبار ستیزی با اعماق وجودش خو گرفته است . دکتر صادق کوشکی از اساتید برجسته علوم سیاسی جنبش 13 آبان 58 را چنین تحلیل می کند : « سیزده آبان پنجاه و هشت به عنوان مثال یك یك حركت جمعی مطرح است . چون فقط حركت چهارصد تا دانشجو نیست این حركت كلی جامعه ایرانی است. در آن مقطع خاص كه به عنوان سرانگشتان اجرایی آن ، چهارصد دانشجو مطرح هستند. والا امام به آن نمیگفتند انقلاب دوم ، انقلاب دوم كه نمیشود شكل گرفته به دست چهارصد نفر باشد . جامعه ایرانی در این مقطع و در آن فصل مشخص از حیات خودش پس از انقلاب اسلامی احساس هویت جدیدی در پرتو انقلاب كرده .» اما این چهارصد دانشجو که نماینده یک ملت بودند که به سرعت در صدر اخبار رسانه های دنیا قرار گرفتند . سید احمد خمینی چند ساعت پس از واقعه در صحنه حاضر می شود و در مصاحبه ای مطبوعاتی در پاسخ به سوالی درباره این که آیا این اقدام دانشجویان تضعیف کننده دولت نیست چنین می گوید : « این كار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یكپارچه این عمل را تأیید می كنند و لابد دولت هم از مردم است. » و از این لابد سید احمد چنین بر می آید که زمان تحول است و این تحول اتفاق می افتد . بازرگان استعفای خود را اعلام می کند و استعفایش مورد پذیرش واقع می شود . پس از آن بنی صدر پا به عرصه گذاشت و با ایراد سخنانی از سر ضعف و ذلت سعی در ختم ماجرا داشت . اما بنی صدر در برابر حضرت امام عددی نبود . و همین شد که گروگان ها 444 روز در بند اسارت ایران باقی ماندند و اقدامات آمریکا برای آزاد سازی گروگان ها ، بی ثمر ماند . قطع روابط سیاسی اولین اقدام بود که البته حضرت امام از این اقدام آمریکا ابراز خرسندی و خوشحالی نمودند . پس از آن واقعه طبس و شکست مفتضحانه آمریکایی ها بدون دخالت حتی یک نیروی ایرانی و تنها به یاری خدا ، بود که سبب شد آمریکایی ها از آزادی گروگان ها ناامید شوند . هر چند که شاید اگر بنی صدرِ خائن پس از واقعه طبس دستور بمباران منطقه را نداده بود ، افتضاح دیگری هم برای آمریکا و هم برای عناصز داخلی آن رقم می خورد . اما به هر حال آمریکا ناکام ماند و تا کنون نیز طعم تلخ این شکست سیاسی زیر زبانش احساس می شود . ماجرای تسخیر لانه جاسوسی عبرت های بسیاری را برای ملت ایران در بر داشته است . دانشجویانی که آن روز خود را دانشویان پیرو خط امام نامیدند ، سال ها بعد و در جلوی دیدگان ملت های جهان دست در دست گروگان های دیروز نوشیدنی خوردند و خندیدند و شاید آن خنده ها امامشان را که ناظر بر آن ها بود گریان کرد . چه کسی فکر می کرد که معصومه ابتکاری که آن روز با نهایت صلابت و به آن شیوایی بیانیه ضد استکبار دانشجویان پیرو خط امام را قرائت می کرد ، چند سال بعد در زمره افرادی قرار گیرد که دم از تنش زدایی می زنند و خواستار از سرگیری روابط با آمریکا هستند! شاید برای آن هایی که عباس عبدی را در روز 13 آبان 58 در بین دانشجویان پیرو خط امام دیده بودند ، باورش سخت باشد که ببینند عبدی با یکی از گروگان ها بر سر یک میز بنشیند و گل بگوید و شاید گل بشنود ! و البته این ها اتفاق افتاده است . عبدی که آن روزها جز دانشجویان نماینده ملت ایران در تسخیر لانه جاسوسی بود ، امروز گویا دیگر از ملت ایران فاصله گرفته است و دم از پشیمانی از کرده خود می زند : « ... رونالد ريگان گام نمادين مهمي را براي حل مشكلات با ايران برداشت كه اكنون فوقالعاده حيرتبرانگيز می نماید،زیرا در آن شرايط يكي از بزرگترين مقامات كاخ سفيد، همراه يك هواپيما اسلحه و مقداري سوغاتي راهي ايران شد تا باب مذاكره براي مشكلات برطرف شود. خوب! اگر اين مسأله از جانب ايران رد نميشد و در همان زمان روابط در مسير حل قرار ميگرفت، طبعاً امروز ديگر كسي خاطرات 27 سال قبل را زنده نميكرد! » عباس این روزها به قدری ناراحت از گذشته خویش است که آرزو دارد که خاطرات 27 سال پیش زنده نگردد ! به هر حال چه برخی دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند ، 13 آبان 58 در اذهان ایرانیان و عاشقان وطن باقی خواهد ماند. چرا که این 13 آبان است که سرنوشت ملت ایران را رقم زده است . شاید و قطعاً اگر نبود انقلاب دوم ، امروز ما به فرموده رهبر انقلاب ، در بهترین شرایط تاریخ انقلاب قرار نداشتیم . در پایان این فرموده حکیم فرزانه را که در سال 81 فرموده اند برای حسن ختام می آورم : « هم ملت و هم مسؤولان بدانند، قدرت بزرگى كه اين ملت در انقلاب عظيم اسلامى نشان داد و توانست استكبار جهانى را مات و مبهوت كند، همچنان در اين ملت به قوّت خود باقى است. »
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 22:44 | لینک
|
ارسال کنید به :
محافظه کاری قتلگاه انقلاب است . البته به واقع این چنین است . چه این که این روزها داریم می بینیم که همین محافظه کاری می تواند سر آدم ها چه بلاهایی که نیاورد ! افرادی که همواره دم از عدالت می زدند ، حالا در بازی های سیاسی غرق شده اند و دارند در این سیاست بازی کثیف غوطه می خورند . چه خوب می شد اگر محافظه کار نبودند . چه خوب می شد اگر که می دیدند که یک فرد وقت رفتنش است به راحتی هر چه تمام تر کنارش می زدند . چه خوب می شد اگر نقدی بر کسی داشتند به صراحت و روشنی بیان می کردند .
اما این روزها خیلی بد شده است شرایط و احوالات آنها ! بهتر است هر چه زودتر این محافظه کاری را کنار بگذارند . که اگر کنار نگذارند آن وقت است که خودشان کنار گذاشته خواهند شد . این قانون طبیعت است .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:43 | لینک
|
ارسال کنید به :
متنی که در زیر می آید
یکی از مناظرات (!) اینترنتی من با یک دوست است . گفتم همین طور اینجا منتشرش کرده
باشم ، هم یادی از گذشته ها کرده ام و هم وبلاگ را بروز کرده باشم . خودم هم وقتی
خواندم چند مشکل محتوایی پیدا کردم اما همینطور منتشرش می کنم تا دخل و تصرفی صورت
نگرفته باشد ! حدود دو سال و نیم از این ماجرا می گذرد .
سلام !
چه طوری داداش ؟! می بینم که خفن جو گیر شدی و می خوای وارد بحث شی ! خوب عیب
نداره من هم پایتم!
خوب حالا دوست داری جواب حرفات رو بدم یا حرف های خودم رو بزنم ؟! ... خوب
دیگه نمی خواد جواب بدی ، من یه پیشنهاد دارم من هر دفعه هم جواب تو رو می دم ، هم
یه مقاله برات می فرستم اگه تو نظرت چیزه دیگه ای بود برام بفرست...
خوب می ریم سر حرف های تو ...
اولین مورد اینه که تو می گی که اصول گرا ها از 8 سال پیش آقای دکتر رو برای
ریاست جمهوری انتخاب کرده بودند !!!!!!!! در صورتی که به تایید هم منابع اصول گرا
و هم خود اصلاح طلبان ،حتی تا پایان دور اول انتخابات تمام تلاش اصول گرایان بالا
بردن آقای قالیباف بود ولی بعد از دور اول وقتی دیدن که قالیباف بالا نیومد به
ناچار مجبور شدن که از دکتر حمایت کنن . پس به طور حتم این که این انتخابات یک
پروسه 8 ساله بوده منتفیه. نکته دوم اینه که جناب عالی مثل اینکه شهر تهران رو
خیلی کوچولو می بینی !!
چون اگر دقت کنی مبینی که حدود 15% از مردم ایران در تهران زندگی می کنن و از
طرفی فکر می کنم که تهران پایتخت ایران باشه !؟(اگه اشتباه می کنم بگو) پس یادمون نره که بیشترین تاثیر پذیری مردم
یک کشور از مرکز اونه ، پس اگر فردی در مرکز یک کشور از محبوبیت بالایی برخوردار
بشه در واقع یک کشور رو با خودش همراه کرده .
نکته سوم : کدوم یکی از این افرادی که رد صلاحیت شدند در افکار عمومی مقبولیت
داشتن؟ نترس . نام ببر داداش خیالی نیست!!
نکته چهارم :اگر دقت کنی می بینی که در سفر های استانی چندین و چند مصوبه به
دست می یاد که اگر کمی در جریان کار های اجرایی باشی می فهمی که حتی کوچکترین
کارهای اجرایی حد اقل به 1 سال زمان احتیاج داره . البته من اصلا قصد دفاع
کورکورانه ندارم و این رو هم می دونم که تو هم قصد نقد مخرب رو نداری در نتیجه هر
دو باید به دولت زمان بدیم تا بعد بتونیم در صورت لزوم به نقد دولت بپردازیم .
اما ذکر یک مطلب در این جا لازمه اون هم اینه که اگر این حرف ها حتی به قول تو
در حد یک شعار هم باشه – که ان شاءالله نیست –
باز به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی یک پیامد خوشایند برای کشور خواهد داشت و
اون هم زنده شدن روح عدالت طلبی در بین مردم ایران اسلامی است . که متاسفانه در
دولت های قبلی کاملا به فراموشی سپرده شده بود و دولت راضی کردن قشری خاص از مردم
را به عموم مردم ترجیح داده بود . ضمنا خوشحالم که خودت این ضرب المثل زیبا رو
آوردی و من دیگه مجبور نیستم به این مسئله فکر کنم((کاچی بهتر از هیچی))کاملا موافقم !!!!!!
اما در مورد ناکار آمدی کابینه امید وارم با اطلاع حرف زده باشی من فقط می
خوام جند مورد از فعالیتهای کابینه رو برات بگم ، دیگه قضاوت با خودت (البته منصفانه نه حزبی!!)
·در عرصه سیاست خارجی
خوب حتما در جریان هستی که پرونده هستی ما
حدود 4 ساله که به لطف دولت جناب آقای خاتمی مورد بحث آژانس انرژی اتمی و گاهی هم
شورای امنیت قرار کرفته. حتما هم یادت هست که در اون زمان تمامی فعالیت های هسته
ای ما در تعلیق به سر می برد (حرفام اینقدر تکراریه که خودم خسته شدم ساعتم 23:30 است ولی خوب چی کارت کنیم
دیگه ادامه می دم) تا
اینجا از افتخارات دولت آقای خاتمی این بود که پرونده ما به شورای امنیت نرفته و
هی مردم رو می ترسوندن که اگر پرونده به شورای امنیت بره چنین و چنان خواهد شد و
حتی عده ای وطن فروش هی پیغام و پسغام می دادن که انرژی هسته ای کیلویی چنده؟! پول
رو بچسبید . ولی دیدیم که با روی کار آمدن دولت جدید عزت به ملت ایران برگشت و در
اقدامی شجاعانه اقدام به بازگشایی تاسیسات هسته ای گردید . و هیچ اتفاقی هم نیفتاد
. و حالا کار به جایی رسیده که جناب آقای البراده ای به دکتر لاریجانی می گه که
شما فقط 2 روز دوباره فعالیت هاتون رو تعلیق کنید تا آبروی ما در جامعه جهانی حفظ
بشه . البته هر جند که هنوز برخی از عناصر خود فروخته نامه می نویسن و در افاضاتی
بیان می کنن که صلاح مملکت در اینه که ما 20 سال فعالیت هامون رو به تعلیق بندازیم!!! خلاصه کلام این که موضع ملت ایران از ذلت به عزت تبدیل شد.
·در عرصه سیاست داخلی
دیگه نیازی به گفتن نیست . سفرهای استانی
دولت دیگه نیازی به گفتن نداره اگه مشکلی داشتی بپرس تا جواب بدم .
قصد داشتم ادامه بدم ولی دیگه خیلی خوابم می
یاد بقیش باشه برای بعد
ها ها ها ها .........
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 1:10 | لینک
|
ارسال کنید به :
راستش
تصمیم داشتم چند وقتی از این درگیری ها و چالش های سیاسی به دور باشم و کمی به
مسائل دیگر بپردازم اما واجب بود که این مطلب را بنویسم .
این سیاست بازی ها را کنار بگذارید ! لطفاً !
این چند
روزه بحث پیرامون صحبت های آقای نوری زاد و نوشته های ایشان در مورد مراجع و
روحانیت بالا گرفته است و قضیه کم کم دارد جامعه را تحت شعاع خود قرار می دهد و
البته چه نامیمون و نامبارک است که این سخنان در دل ماه مبارکی چون ماه رمضان صورت
می گیرد ! اما فارغ از دیدگاه احساسی و دور از منطق ، بهتر است به صورت منطقی و
حساب شده به بررسی ماجرا بنشینیم .
نقل
است که پس از آن فتوای تاریخی میرزای شیرازی درباره تحریم تنباکو و موفقیت های
سترگ به دست آمده ی پس از آن ، بر خلاف همه اطرافیان شیخ که از این اتفاق بسیار
شاد و خرسند بودند ، اما خود ایشان بسیار ناراحت بوده ، شاید در برخی مواقع اشکی را
بر دیدگان جاری می ساختند . از ایشان علت امر را جویا شدند و ایشان چنین پاسخ
دادند که : شاید ما امروز در مقابل
استکبار پیروز شدیم اما من از آن می ترسم که مستکبران از جایگاه و توان مرجعیت
شیعه در جامعه آگاه شدند و از این پس برای شکستن و پایین کشاندن این جایگاه تلاش خواهند
کرد .
اما
هدف از این نقل نه متهم کردن آقای نوری زاد به وابسته بودن به استکبار و مستکبران
است ، بلکه منظور این است که این تلاش ها و زحمت های شبانه روزی دشمنان اسلام و
انقلاب امروز نتیجه داده است و قبح نقد و شاید کمی آن طرف تر، توهین به مراجع کم
کم دارد شکسته می شود و آن روز که این اتفاق به طور کامل بیفتد ، باید به «سکولار»
ها و «لیبرال» ها و همچنین دکتر «شریعتی» و پیروانش تبریک گفت که بالاخره " جدایی
دین از سیاست " و " اسلام بدون روحانیت " به وقوع
پیوسته است و تنها کشوری که به حکومت «الله» و «دین الله» معتقد بود کم کم دارد دم
از کنار کشیدن روحانیت و در مقامی بالاتر ، مرجعیت از سیاست و " اموری که
در آن تخصص ندارند " ، می زند و گویی یادشان رفته است آن جمله معروف را
که :« سیاست ما عین دیانت ماست
و دیانت ما عین سیاست ما » و
اگر نبود این اعتقاد ، امروز سایه ولایت بالای سر این مملکت نمی بود .
صحبت
بر سر درست یا غلط بودن نقدهایی که آقای نوری زاد کرده اند نیست ، که ایشان همواره
«منتقدی خوب» و در عین حال بعضاً «عاملی ضعیف» بوده اند ! چه در عرصه هنر و چه در
عرصه رسانه و ... همین «چهل سرباز»ی که در نامه یکی از علاقه مندان
ایشان که در وبلاگ شخصی آقای نوری زاد منتشر شده است ، این همه مورد لطف و ستایش آن
عزیز قرار می گیرد ، به نظر حقیر کاری جز کوچک کردن افسانه های بزرگ ملت ایران که
روزی همگی به آنها افتخار می کردند ، انجام نداد . رستمی که هماره در ذهن ایرانیان
با رخشش می تازید و شکوه و عظمت را در ذهن ها متبادر می ساخت ، امروز و به همت
همین عزیزمان ، سوار اسبی نحیف و خسته و با گرزی چوبین و کوچک در کنار خانه ها قدم
می زند و کسی محلش نمی گذارد ! نمی خواهم کارهای باارزشی را که ایشان در طول سال
های دولت اصلاحات و «نقدهای منصفانه» و بدون غرضی که ایشان وارد می کردند را کتمان
کنم ، که اگر چنین کنم کاری ناشایست و بدور از انصاف است . و نیز کارهای باارزش هنری
ایشان را که علاقه مندان بسیاری دارد . اما سخن اینجاست که آقای نوری زاد بالاخره
در چه امری تخصص دارند . ایشان که مراجع را پس از سالها تلاش و دود چراغ خوردن و
تحمل رنج و زحمت بسیار در امر سیاست غیر متخصص می دانند ، چطور است که این چنین
مطمئن عملکرد مراجع را زیر سوال می برند . ایشان در بخشی از نوشته خود که اخیرا
در وبلاگ شخصیشان منتشر کرده اند ، چنین بیان می کنند :
"
وقتی علی (ع) به شکایت یک یهودی به محکمه قاضی خودگماشته
اش می رود ، چرا فلان مرجع نباید به شکایت یک شهروند بی سروپا به محکمه عدل نظام
جمهوری اسلامی ایران فراخوانده شود؟ "
بله ! کیست که نداند این
ماجرا را ؟! اما سوال اینجاست که «فلان مرجع» به چه جرمی باید به «محکمه عدل»
فراخوانده شود ؟ شکایت از چه ؟ شکایت از این که یک مرجع عالی قدر نظر خود را در
مورد حضور یک فرد در بدنه دولت اعلام کرده است ؟ ایشان در نامه ای که به حضرت مکارم
نوشته اند ، از جایگاه بالا و قدرت بی حد و حصر مراجع سخن رانده اند و فرموده اند :
" همين حالا ،بايك كلام و غيظ شمايان ، فلان مسئول مرتبط ، فرو
مي ريزد و طوفاني در عرض وطول كاري اش در مي گيرد . و يا درمقابل ، به يك تشويقتان
، پروبال مي گيرد و سر به ابرهاي آسمان مي سايد . "
اگر چنین است پس چرا آقای
مشایی همچنان بر سر کار خود هستند و همچنان در رکاب دولت به فعالیت خود ادامه می
دهند ؟ اگر احیاناً مراجع معظم و معزز نظر خود را در مورد عملکرد دولت به صراحت
بیان می کنند ، به این دلیل است که ایشان این دولت را از «خود» می دانند و چنین
پنداشته اند که اگر این دولت در پیشبرد امور توفیق نیابد ، «فرصت خدمت» از دست
رفته است . وگرنه ایشان در زمان دولت ها قبلی کی و کجا چنین صریح و بی پرده به
دولتی ها نقد می کردند ؟
اما از خود این صحبت ها و
نقدها و بعضاً توهین ها که بگذریم ، واکنش دوستان ارزشی و ارزشمدار در این میان جالبتر
است . دوستانی که شاید به خاطر «حمایت از دولت» و «مخالفت با طیف دوم خردادی» از برخی
چیزها می گذرند . اعتقادم بر این است که باید «حرف حق» را زد ، حال چه این حرف
مخالف دوستان شما باشد و یا مخالف مخالفان شما باشد ، همین که حق باشد کفایت می
کند . کما این که در عمل نیز اثبات کرده ام که تلاشم بر این است که به قولی "
نه از این ور بام بیفتم و نه از آن ور بام "! این شیوه انتشار صحبت
های جناب نوری زاد درست یا نادرست ، خلاف
حق است ! ایشان اگر نیت خیر داشتند و قصدشان رساندن نکاتی به گوش مراجع بود می
توانستند مطالب خود را به صورت نامه ای سربسته برای مراجع ارسال کنند و آن زمان
بود که می دیدند که مراجع از صحبت های ایشان استقبال کرده و شاید پاسخی روشن و
شفاف برای ایشان می نگاشتند . اما وقتی که ایشان نامه ای را که به حضرت مکارم نوشته
اند ، در وبلاگشان منتشر می کنند و بعد از آن نیز بار دیگر نوشته ای دیگر را خطاب
به روحانیون و مراجع می نویسند ، نشان از آن دارد که ایشان شاید «نیات دیگر»ی به
جز رساندن حرف به گوش مراجع داشته اند . نمی گویم بشویم علماو ساده لوحان زمان شیخ
اشراق ، سهروردی ، و سهروردی زمان (!) را به دار بکشانیم ، اگر چه که مرده باشد !
اما نه آقای نوری زاد «سهروردی گون» حرف می زنند و نه علمای ما آن «متحجران»
زمان شیخ اشراق هستند . دوستان قبول کنیم حرف های آقای نوری زاد بدور از شان
ارزشمداران و معتقدان به نظام است ، حال اگر بناست مخافتی با این صحبت ها نکنیم ،
حداقل حمایت را
نیز کنار بگذاریم ! متاسفانه برخی ژست روشنفکری به خود گرفته اند و در زمانی که
همه چیز «نسبی»(!) است و «صراطهای مستقیم»(!) متعددی برای رسیدن به خدا موجود است ، کاسه
داغتر از آش شده اند و از «آن ور بام» با شتاب ثابت 9.8 متر بر مجذور ثانیه سقوط
کرده اند ! این سیاست بازی ها را کنار بگذارید دوستان !
لطفاً !
امید است که آقای نوری زاد
خودشان با آن «قلم نقاد» و قوی ، سخنان خود را به ورطه نقد بکشند و اجازه ندهند که
صحبت هایشان به «ابزاری در دست مخالفان نظام و انقلاب» مبدل شود .
پ.ن :
- به شخصه با دادگاه ویژه
روحانیت مخالفم !
- انشار این نامه در وبلاگ
آقای نوری زاد بدجوری اعصابم را به هم ریخت . به شدت به این آقای نوری زاد مشکوکم
.
- کیهان نیز خود را مبرا کرده است
و پایش را از این جدال پر سر و صدا بیرون کشیده است !
- به دوستانی که لینک
مطلبشان در این پست آمده عرض می کنم ، اگر همین حرف های آقای نوری زاد را فردی چون
رمضان زاده یا تاجزاده یا حجاریان بر زبان می راند ، باز هم همین مطالب را می
نوشتید ؟! البته من نمی گویم که شما خدای نکرده خلاف ارزش ها صحبت کرده اید ! اما
حرفم این است که کمی از این سیاست زدگی خارج شوید و نگاهی ارزشمدار به مسائل داشته
باشید ! همین !
بعدالتحریر :
از آقای مهدی تشکر می کنم که اشتباه در ذکر نام میرزای شیرازی را به من گوشزد کردند .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 7:22 | لینک
|
ارسال کنید به :
در پست قبل اندکی
در مورد نقاط ضعف و کم کاری های فرهنگی دولت نهم ، به سرکردگی جناب صفار ، اشاره
ای مختصر کردم . قبل از هر چیز باید بگویم که هر کدام از بخش های پست قبل را شاید
بتوان به یک کتابچه تبدیل کرد . هر چند که در کتابچه منتشر شده از سوی حلقه
مشاوران جوان ریاست جمهوری ، کل بخش فرهنگ را در دو صفحه ناقابل خلاصه کرده است .
اما صحبت در فرهنگ بسیار است . در این پست می خواهیم به برخی از عملکردهای فرهنگی
دولت نهم که البته ثمرات خوب و با برکتی را برای کشور داشته است اشاره ای مختصر
داشته باشیم .
5- نشر و کتاب
هنوز
یادمان هست زمانی را که کتاب هایی با انواع تفکرات سکولاریستی و لیبرالیستی و رمان
هایی با مضامین مبتذل و بعضاً به دور از شرع مقدس ، در نمایشگاه های بزرگ کتاب که
در داخل و توسط وزارت فرهنگ برگزار می شد ، به وفور در دسترس بود . زمانی که کتاب
های دکتر سروش به عنوان نماد کتب دین امروزی (!) توسط بسیاری از دولتی ها معرفی می
شد و در دسترس جوانان این مرز و بوم قرار می گرفت . اما امروز با حضور دولتی مکتبی
و ارزشگرا در راس امور بحمدالله شاهد هستیم که تیراژ این کتب به شدت پایین آمده
است و در مقابل با حمایت از آثار فاخر ادبی و هنری و معرفتی ، فضای نشر کتاب در
کشور به عطر معنویت آغشته گشته است . شاید هنوز تتمه هایی از عملکرد دولت های قبل
در حوزه نشر موجود باشد و آثاری داشته باشد اما با توجه به عنایت خاص دولت نهم به
بخش نشر و کتاب ، امید آن می رود که به زودی به سطحی از فرهنگ کتابخوانی برسیم که
دیگر هیچ نوع تفکر انحرافی جرات و توان حضور در بازار نشر کشور را نداشته باشد . اگر
تا چند سال پیش کتاب ها و مقالات سروش از پرخواننده ترین آثار فرهنگی در کشور بود
، امروز به همت دولت نهم ، این نقد تفکر سروش است که طرفداران بسیاری یافته است .
اگر تا همین 3 سال پیش رمان های غربی که از پست ترین مضامین جنسی بهره می بردند ،
مورد توجه خوانندگان رمان کشور بود ، اما امروز رمان بیوتن به پرفروش ترین رمان
کشور تبدیل می شود . کتابی که مبنای آن نقد تفکرات غربی و اسلام مدرن است و ظرف
چند ماه به چاپ پنجم رسیده است . دیروز اگر از عرفی سازی همه چیز از جمله دفاع
مقدس صحبت می شد ، اما حالا رمان ها و کتاب های عرصه دفاع مقدس از پرتیراژترین
کتابها و پرخواننده ترین کتاب ها هستند . در کل اقدامات بسیار خوبی در حوزه نشر در
دولت نهم انجام پذیرفته است . یکی دیگر از کارهای ارزشمند دولت نهم در حوزه نشر را
می توان طرح هدفمند کردن یارانه کتاب دانست . یارانه ای که روزی به ناشر پرداخت می
شد و در مقابل شاید کمترین اثر را برای مطالعه داشت امروز باپرداخت آن به خریدار
سبب حرکتی نو و پرشتاب برای ترویج مطالعه در کشور شده است . این ها همه به معنی
دست یافتن به آرمان شهر کتاب نیست ، بلکه بیانگر این است که با همین رویکرد می
توان در جهت رسیدن به آن تصویر روشن و پرنوری که مقام معظم رهبری از افق نشر و
کتاب ترسیم کرده اند حرکت کرد و به آن دست یافت .
6- همایش ها و نمایشگاه های فرهنگی
در این
بخش نیز آن طور که از خبرها و منابع مطلع برمی آید ، پیشرفت های بسیار خوبی صورت
پذیرفته است . همایش هایی با موضوعات دینیو معرفتی همچون مهدویت ، آخرالزمان و ...
رشد چشم گیری به نسبت دوره های قبل داشته و امیدهای تازه ای را به وجود آورده است
. می وتان جشنواره آخرین منجی را یکی از بهترین کارهای فرهنگی دولت نهم برشمرد .
اتفاقی که طی یک هماهنگی منحصر به فرد بین ارگان های مختلف کشور در حال وقوع است و
چه اتفاق خوش یمنی ! و همچنین جشنواره هایی چون جشنواره رسانه های دیجیتال و بازی
های رایانه ای و ... همگی نشان از عزم دولت نهم برای حل معضلات فرهنگی این بخش ها
دارد . جهت گیری وزارت ارشاد در جشنواره
فیلم فجر ، نمایشگاه کتاب و سایر رویدادهای بزرگ فرهنگی کشور به سمت ارزش ها و اعتقادات
سبب ایجاد نشاط و حرکت نیروهای ارزشی و متعهد به انقلاب و نظام برای تولید آثار
فاخر هنری گشته است . اما در این میان هنوز در این بخش نقطه ضعف هایی وجود دارد .
یادم می آید که چند هفته پیش مطلبی را با عنوان « زنان باحجاب سرزمین من ؟! » برای
یکی از دوستان نوشتم . بحث بر سر نقد این رویدادی است که چند هفته پیش در ایران
اسلامی به وقوع پیوست و هفته نامه شهروند نیز گزارش مبسوطی را از این نمایشگاه
منتشر کرده بود . صحبت بر سر این است که متاسفانه در این سبک از نمایشگاه ها و
همایش ها دولت نهم هنوز نتوانسته است تفکر خود را به تفکر غالب در این بخش تبدیل
کند و همین امر سبب شده است که هنوز شاهد برگزاری این رویدادهای بعضاً ضدفرهنگی
باشیم . حتماً می گویید این هم که نقد شد ! اما هدف من از آوردن این موضوع در بخش
نقاط قوت دولت نهم از این جهت است که اگر در مقام مقایسه با دولت های قبل این
رویدادها را رصد کنیم ، درمی یابیم که حجم این نوع از اتفاقات در دولت نهم کاهش
نسبتاً خوبی داشته است . به همین جهت می توان امیدوار بود که به زودی بساط این
نمایشگاه های مبتذل نیز برچیده شود .
7- دانشگاه ها
دانشگاه
ها همواره نقطه عطف هر گونه حرکت و جنبش در هر ملتی بوده اند . زمانی که انقلاب شد
این دانشجویان بوده اند که بسیاری از حرکت های انقلابی را به پیش بردند . آنگاه که
سخن از لانه جاسوسی و تسخیر آن به میان آمد ، دانشجویان بودند که سکان این عملیات
تاریخ ساز را در دست گرفتند . زمانی که گروهک های انحرافی در دل انقلاب شکل می
گرفتند ، دانشگاه مکان تجمع و هدف اصلی برای ترویج این نوع از تفکرات قرار گرفتند
. آن گاه سخن از جنگ و دفاع بود ، دانشجویان و دانشگاهیان بودند که درس و دانشگاه
را رها کردند و دفاع از اسلام را بر خود واجب دیدند . آن جا که سخن از آزادی و
حقوق بشر و اصلاحات به میان آمد ، دانشگاه اولین هدف برای ترویج آن بود ، و
دانشجویان از عوامل پیروزی آن بودند و آنگاه که سخن از عدالت و انقلاب و دین و
مبارزه با ظلم نقل محافل شد ، باز هم دانشگاه مبدا جنبشی عظیم برای به کرسی نشاندن
این گفتمان شد . این سیر را که نگاه می کنی متوجه می شوی که دانشگاه و دانشجو تا
چه حد می تواند تاثیر گذار باشد . حال چه ان تاثیر مثبت باشد وچه در برخی مواقع منفی ! خوشبختانه در مورد
دانشگاه نیز دولت نهم رویکرد مثبتی را در پیش گرفته است . چه از حیث منابع درسی که
کم کم به سمت انطباق آنها با دین مقدس اسلام می روند و چه از نظر حرکت به سمت
دانشگاه اسلامی . اشتباه نکنید ! در مورد تعامل دولت نهم با دانشجویان هرگز
اعتقادی به خوب بودن عملکرد دولت نهم ندارم ، اما بحث بر سر اقداماتی است که دولت
از خارج به بدنه دانشگاه تزریق می کند و این ها اتفاقات خوبی است که در دانشگاه ها
در حال وقوع است . برخورد با تفکرات انحرافی در دانشگاه ، ایجاد تغییرات در مدیریت
دانشگاه های کشور (البته شاید بعضاً این تغییرات کمکی نکرده اند اما کلیت کار
بسیار خوب و مثبت است ) ، تخصیص یارانه کتاب به دانشجویان و ... از اقدامات مثبتی
است که دولت نهم برای بهبود شرایط دانشگاه های کشور صورت داده است . اما این نکته
را که بارها روی آن تاکید کرده ام ، بار دیگر گوش زد می کنم که تا زمانی که دولت نهم تعامل
خود را با بدنه دانشجویی کشور افزایش ندهد ، هدف دانشگاه اسلامی محقق نخواهد شد .
8- کارهای فرهنگی خارج از کشور
این
حوزه اگرچه یک حوزه ترکیبی است و تنها به وزارت فرهنگ مربوط نمی شود بلکه از تعامل
بین وزارت خارجه و فرهنگ محقق می شود ، اما به تایید دست اندرکاران فرهنگی که به
خارج از کشور اعزام می شوند ، منشا برکات عظیمی برای اسلام مسلمین گشته است . به
طوری که امروز تفکر اسلامی به عنوان راه نجات بشاریت از این همه رنج و بدبختی به
جهانیان ارائه می شود و همان طور که شاهد هستیم ، پرچم اسلام در گوشه گوشه جهان در
حال به اهتزاز در آمدن است . امروز به همت دولت نهم ، فرهنگ اسلامی-شیعی به عنوان
فرهنگی که ظلم و ستم را هرگز برنمی تابد و مبارزه با استکبار را از اولویت های خود
می داند ، در جهان در حال اشاعه و ترویج است . بسیاری از ملت های دنیا امروز تشنه
شنیدن پیام اسلام ناب محمدی هستند . اسلامی که رئیس جمهور ایران اسلامی ، با تکیه
بر آن چنان از موضع قدرت در برابر ظالمان و زورمندان جهان می ایستد که گویی قدرت
آن ها در برابر اراده و قدرت اسلام به پشیزی نمی ارزد و محلی از اعراب ندارد . شاید
باید اصلی ترین عامل ترویج فرهنگ اسلامی در دنیا را شخص رئیس جمهور بدانیم . شخصی
که به گفته یکی از دوستان خودش به تنهایی یک رسانه قوی و بزرگ است که به راحتی می
تواند آنچه را که می خواهد به گوش جهانیان برساند .
9- مساجد
توجه
ویژه دولت به مساجد و به قول خودمان مسجدی ها و هیئتی ها بسیار خوب و تاثیر گذار
بوده است . بخشی از سخنرانی رئیس جمهور در بین تعدای از هیئتی ها به زیبایی رویکرد
دولت نهم به مساجد را بیان می کند . آنجا که می گوید : من خاک پای سینه زنان را با
هزاران نفر از این به ظاهر سیاسیون عوض نخواهم کرد ( باز هم نقل به مضمون !
متاسفانه فایل صوتی آن سخنرانی به همراه بسیاری از اطلاعات آرشیو شده ام به دلایل
نامعلومی ! ناپدید گشت ! – توهم توطئه ! - )مساجد همواره منشا اثرات شگرفی در جامعه مذهبی ما بوده است . شاید بخش
اعظمی از آراء دولت نهم نیز از دل همین بچه مسجدی ها که در نقاط مختلف کشور
پراکنده اند به دست آمد و این خود نشان از گفتمام انقلابی و ارزشگرای مساجد دارد .
دولت نهم نیز با درک این مساله توجهات بسیار خوبی را به مساجد داشته است . هر چند
که جای کار در مساجد بسیار است .
»»» نتیجه گیری :
اگر
بخواهیم از آن چه که گفته شد نتیجه ای اجمالی را بگیریم ، باید گفت که عملکرد دولت
نهم در بخش فرهنگ با تمام تلاش هایی که دراین بخش صورت گرفته است اما در مقایسه با
عملکرد این دولت در سایر بخش ها ، هنوز به حد مطلوب و مورد انتظار نرسیده است . در
این میان اگر بخواهیم تقسیم بندی بین تاثیر گذاران دولتی در بخش فرهنگ داشته باشیم
باید امتیاز مثبت عملکرد را در وهله اول به شخص رئیس جمهور ، جناب دکتر احمدی نژاد
و در مرحله بعد به وزارت خارجه بدهیم که نقشی بسیار تعیین کننده و حساس را در
اشاعه فرهنگ ایرانی اسلامی در خارج از کشور داشته اند . و شاید باید امتیاز منفی
را به وزارت فرهنگ داد . چرا که در بخش های مختلفی که مستقیماً به این وزارتخانه
مربوط بوده است عملکرد نسبتاً ضعیفی را شاهد بوده ایم . شاید علت اصلی این امر
ضعیف بودن مدیران میانه وزارت فرهنگ باشد . خبرهایی در دست است که نشان می دهد که
در سطح مدیران میانه وزارت فرهنگ با وجود گذشت سه سال از عمر وزارت جناب صفار ،
هنوز آثاری از تفکرات غرب زده و دوم خردادی موجود است . همین امر سبب شده است که
شاید حرف هایی را که آقای صفار در صحبت های خود همواره وعده داده اند به مرحله
عملیاتی شدن نرسند . امید است که فرهنگ اسلامی ایرانیمان هر روز و با توجه ویژه و
دقیق به رهنمود های مقام معظم ولایت ، رشد و تعالی یابد و برسیم به جایی که
بتوانیم فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان (ارواحنا فداه) را از حضرت دوست با نهایت
آمادگی و سربلندی ، خواستار شویم .
- امیدوارم
که توانسته باشم آن چه را که شایسته دولت نهم است ، بیان دارم . هرچند که در بحث
نقد (بخش اول ) جای حرف بیشتر بود و همچنین در بخش نقاط قوت (بخش دوم) نیز حرف های
بسیار باقی ماند . که شاید بعدها به آن بپردازم. در بیان نقاط قوت به اطلاعات بیشتری نیاز دارم . به هر حال از دست ما
آنچه برآمد انجام دادیم . شاید این مطلب را 30 یا 40 نفر بیشتر نخوانند اما حداقل
من خیالم راحت است که وظیفه خود را انجام داده ام . ان شالله خودش راضی باشد .
باقی بهانه است !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:0 | لینک
|
ارسال کنید به :
این
چند روز را که ما نبودیم خیل عظیمی از احوال پرسی های دوستان ما را شگفت زده کرده
است ! تعداد کامنت های پست قبلی شاهد این مدعای من است ! بگذریم که اگر بخواهم به
این حرف ها بپردازم دردهایی از این سبک بسیار است .
می
خواهیم کمی در مورد فضای انتخاباتی و چیدمان چهره ها طی چند روز و هفته گذشته صحبت
کنیم . هر چند که شاید با وجود حدود یک سال فاصله تا انتخابات اندکی نظر دادن در
این مورد سخت باشد اما به هر حال باید از حالا خود را برای هر نوع شرایطی آماده
کرد و همه احتمالات را بررسی کرد .
به کدامین
سو رهین خواهند شد ؟
فضای «انتخابات»
ریاست جمهوری کم کم دارد فضای سیاسی کشور را در اختیار خود می گیرد و تقریباً
تمامی چهره ها یا به قولی رجل سیاسی کشور تحرکات خود را برای دهمین دوره انتخابات
ریاست جمهوری آغاز کرده اند . در ابتدا به بررسی وضعیت طیف «تجدیدنظرطلب» یا در
اصطلاح «اصلاحطلبان» می پردازیم . هر وقت که نامی از اصلاحات به میان می آید به
صورت کاملاً ناخودآگاه چهره یک نفر با ریش هاییسفید و سیاه در ذهن انسان نقش می
بندد . همان که روزی در انظار عمومی و روزهای قبل از انتخابات دور هشتم ریاست
جمهوری گفت : « منظور پیامبر از کلمه مولا در جمله ((من کنت مولاه و هذا علی
مولاه)) همان معنی دوستی و محبت است ! » (نقل به مضمون) و این همان چیزی است
که برادران اهل سنت به آن اعتقاد راسخ دارند . همان فردی که لایحه ای با نام «لوایح
دوقلو» را به مجلس پیشنهاد داد . همان فردی که «کاهش اختیارات رهبری» را به وضوح
بیان می کرد . بگذریم . پرداختن به این حرف ها خود مجال دیگری می طلبد . اما همان
طور که احتمالا حدس زده اید این چهره کسی نیست جز «سید محمد خاتمی» . رئیس جمهور
دو دوره سابق ریاست جمهوری که در بین دول غربی شخصی محبوب و دوست داشتنی بود .
آقای خاتمی از همان روزهای نخست پایان دوره ریاست جمهوری خویش با اعلام این که
دیگر خسته شده است و بازنشسته ، در واقع استارت کار انتخاباتی برای دور بعد ریاست
جمهوری را زده بود . ایشان که از «مشاورانی» همچون سعید حجاریان ، عبدالکریم سروش
، رمضان زاده ، تاجزاده ، خانم کولایی و ... بهره می برد و در بین روزنامه های
زنجیره ای و اصحاب رسانه های تجدید نظر طلب نیز ، افرادی چون محمد قوچانی ، عباس
عبدی و ... از محبوبیت بسیاری برخوردار است ، از همان روزهای نخست پایان ریاست جمهوری خویش
با نظر مشاوران خود به صورت «مداوم» در سفر به نقاط مختلف جهان است . که البته سفر
به «ایتالیا» ایشان از معروف ترین آن هاست . چهره های تجدیدنظر طلب که به گفته رئیس جمهور
آمریکا هیچ دوستی بهتر از «آمریکا» را ندارند ، با طرح یک پروژه 4 ساله ، برنامه
مدونی را برای تخریب احمدی نژاد و سوق دادن مردم به سمت «منجی» که باید بیاید و آن
ها را از این همه گرانی و تهدید و ترس و سرما و ... نجات دهد ، سعی کردند که آن
منجی را آقای خاتمی نشان دهند . همان طور که می بینیم این روزها این بخش از پروژه
در نقطه اوج خود قرار دارد . روزنامه اعتماد طی یک هفته 3 مصاحبه با چهره های
برجسته سیاسی کشور داشت که هر کدام از آن ها با القای این که فضای کشور «بحرانی»
است ( یک
نمونه ) و نیاز به منجی است سعی در معرفی منجی خود داشته اند ! اما نکته ای که
شاید بسیاری از اصلاح طلبان را دچار ترس کرده است «عدم توافق» روی آقای خاتمی است
. چنان که آقای مرعشی ، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی ، در آخرین مصاحبه خود مشی
همیشگی خود را حفظ کرده است و با صحبت هایی «دو پهلو» نشان داد که روی کارگزاران
نمی توان خیلی حساب کرد . چرا که آن ها به سمتی می روند که باد آن ها را با خود
ببرد . این مصاحبه به نحوی دوپهلو بود که کیهان از آن عدم حمایت کارگزارن از
خاتمی و اعتماد از آن حمایت کارگزاران
از خاتمی را برداشت کرد (!)طبق این اصل فلسفی که جز بدیهیات اولیه است : اجتماع
نقیضین محال است . اما ما که متوجه نمی شویم که برادران ما در حزب کارگزاران
سازندگی چگونه همیشه این اصل بدیهی را زیر سوال می برند ! از طرف دیگر از
کارگزاران که عبور کنیم به حزب سرسخت «اعتماد ملی» می رسیم . حزبی که هر چه عناصر
درون آن سعی در کنار گذاشتن رئیسش کرده اند نتوانسته اند آن را از صحنه بیرون کنند
. اقداماتی که برخی از «اعضا»ی حزب اعتماد ملی طی سال های اخیر برای حذف آقای «کروبی»
کرده اند ، همانند چاپ مقاله «آواز دلفین ها» و یا آن نوشته سخیف «چند سوال از
رئیس جمهور» ، همگی را می توان در راستای «حذف» آقای کروبی از صحنه انتخابات و یا
حداقل «تضعیف» ایشان ، تحلیل کرد . اما این اقدامات همچنان بی اثر بوده . به طوری
که آقای کروبی در مصاحبه اخیرشان با اعتماد ضمن اعلام شرایط بحرانی در کشور ،
تاکید کردند که « خاتمی عضو حزب من شود تا از او حمایت کنیم » و همچنین این
نکته را یادآور شدند که « اعتماد ملی حتماً نامزد درون حزبی خواهد داشت . »
و البته آن نامزد درون حزبی قطعاً کسی نخواهد بود جز خود ایشان چرا که اعتماد ملی
چهره دیگری را نخواهد داشت که به میدان آورد .
همان
طور که دیدیم با تمام اقداماتی که تجدیدنظرطلبان برای انتخابات دهم پیش بینی کرده
اند اما اختلاف در بین آن ها امری اجتناب ناپذیر است . حتی در صورتی که آقای خاتمی
کاندیدا شوند اما همچنان اعتماد ملی و کارگزاران افراد خود را برخواهند گزید .
نتیجه ای که گرفته می شود این است که با شرایط کنونی و اوضاع فعلی کشور این که
چهره ای از تجدیدنظرطلبان توان رقابت و رای آوردن در ریاست جمهوری دهم را داشته
باشد بسیار بعید به نظر می رسد . هر چند که نباید از آن ها غافل بود .
اما به
سراغ طیف دیگری که مواضعشان «علی الظاهر» در جهت موضع «انقلاب» است می رویم . طیف
که به هر جهت و چه بخواهیم و چه نخواهیم با نام «اصولگرا» در بین عموم مردم شناخته
شده اند . اوضاع در این سمت بسیار پیچیده تر از طیف تجدیدنظرطلبان است . از آن جهت
که بروز اختلاف در بین اصولگرایان «ضربات جبران ناپذیر»ی را به بدنه کشور وارد
خواهد کرد . امری که تا کنون به نظر می رسد که در شرف وقوع است . بهتر است ببینیم
که در ابتدا چه کسی در این میان دارد نقش اصلی را بازی می کند ؟
« معظم له در ابتداي فعاليت دولت نهم از ما خواستند مدتي با اين
دولت مدارا کنيم، مي توانيم بگوييم اين مدت تمام شده است. »
این
جملات ، سخنانی بود که در مشهد مقدس و از زبان سردار سازندگی ، آقای «هاشمی» ،
شنیده شد . و البته دیری نپایید که به صورت کاملاً اتفاقی به تیتر اول چندین
روزنامه داخلی در آمد . آیا از این سخنان چیزی جز «اعلان جنگ» با دولت نهمی که
مقام معظم رهبری بارها از آن «حمایت» کرده است ، برداشت می شود ؟ دولتی که مجلس
هشتم به توصیه «رهبر انقلاب» وظیفه همکاری و سهولت کار را برای آن بر عهده دارد . آقای
هاشمی آن طور که از شرایط و اوضاع و احوال بر می اید در حال پیریزی یک «سناریوی
پیچیده» برای انتخابات ریاست جمهوری است. آن چه که مشخص است ایشان دیگر پا به عرصه
انتخابات نخواهد گذاشت اما این باعث نخواهد شد که کاملاً کنار بکشند و کاری با این
برنامه ها نداشته باشند . بهترین حالت برای آقای هاشمی این است که «مهره»
ای را که دوست دارد به کرسی ریاست جمهوری بنشاند . اما قطعاً این چهره نمی تواند
از میان اصلاحطلبان باشد . آن ها در انتخابات مجلس هفتم و شوراها و مجلس هشتم و
ریاست جمهوری نهم امتحان خود را پس داده اند . بنابراین باید شخصی به ظاهر اصول
گرا را در مقابل احمدی نژاد قرار داد . این چهره کیست ؟ باید بیشتر فضا را «رصد»
کرد . این را یکی از بزرگان می گفت که شاید بتوان وزیر کشور شدن «کردان» را با
این جریان پیوند داد . شاید شما حدس زده باشید که این فرد کیست . من هم حدس خودم
را زده ام و البته با برخی از دوستان در میان گذاشته ام . اما بهتر می دانم که به
جای این که نام آن فرد را در اینجا ببرم این فرصت را به شما بدهم که حدس خودتان را
بزنید . فقط باید این نکته را مد نظر داشت که حرکات آقای هاشمی طی این یکسال بسیار
دیدنی و کمک کننده در «شناختن» فرد مورد نظر خواهد بود .
پ . ن :
- در
مورد شرایط اصولگرایان بیشتر خواهم نوشت . حدود 15 روز فرصت دارم که خوب به
موضوعات بپردازم .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:45 | لینک
|
ارسال کنید به :
« مواضع ايران همواره روشن بوده و همواره تاكيد كردهايم كه جز
رژيم صهيونيستي با همه كشورها در شرايط عادلانه، برابر و احترامآميز گفتگو ميكنيم.
ما با عمل آنها و تجاوزگري آنها مخالف هستيم.
در خصوص
دفتر حافظ منافع نيز هنوز درخواست رسمي ارائه نكردهاند و اگر درخواستي ارائه دهند
با نگاه مثبت به آن مينگريم. ما از اينكه مردم ديگر كشورها به ايران بيايند يا مردم
ايران به كشورهاي ديگر بروند نگران نيستيم زيرا مردم ايران هركجا كه هستند محكم و هويت
دار هستند. »
این
سخنان دکتر محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور ایران اسلامی ، این روزها واکنش های
مختلفی را دربین محافل خبری داخل و خارج از کشور داشته است .
24
ژوئن 2008 ( 4 تیر 1387 ) خبرگزاری اسوشیتد
پرس خبری را از قول یکی از دیپلمات های آمریکایی که خواسته بود «نامش فاش نشود»
، روی تلکس خبری خود فرستاد ، با این مضمون که به زودی «دفتر حافظ منافع امریکا»
در تهران راه اندازی خواهد شد . دو روز قبل از انتشار این خبر اما روزنامه واشنگتن
پست در مقاله
ای به بررسی روابط دیپلماتیک تهران – واشنگتن پرداخته بود . این روزنامه به
نقل از یک تحلیلگر می نوسد :
« این
اقدام (بازگشایی دفتر حافظ منافع در تهران ) به آمریکا اجازه می دهد که به جوان ها
دسترسی داشته باشد ، با مخالفین ارتباط داشته باشد و این ها چیزی است که رژیم
ایران به آن ها علاقه ندارد »
اما پس
از انتشار خبر از جانب خبرگزاری های خارجی ، خبرگزاری های داخلی نیز به تکاپو
افتادند و سعی کردند که صحت ماجرا را از جانب افراد مطلع جویا شوند . همان روز (4
تیر) خبرگزاری فارس با انتشار خبری از جانب یک «منبع
آگاه» در وزارت خارجه ، ایده افتتاح دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران را رسانه ای
خواند . اما در همان حال کاندولیزا رایس در پاسخ به خبرنگار آسوشیتد پرس ، این خبر
را نه تایید و نه تکذیب کرد :
« ما
می دانیم که بعضی وقت ها برای ایرانی ها سخت است که به دبی بروند ... ما می خواهیم
که ایرانیان بیشتری از ایالات متحده دیدار کنند ... ما مصمم هستیم که به مردم
ایران دسترسی پیدا کنیم »
این
جملات بویی از توطئه می دهند . در همین حال دکتر علی لاریجانی ، این مرد سیاسی
ایران که سبک گفتار او همیشه هر علاقه مند به سیاستی را مجذوب خود می کند ، در
حاشیه مراسم جامعه مهندسین ایران خبر تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران را «شایعه ای
فریبکارانه» خواند . با گذشت زمان تحلیل ها و
نظرات متفاوت روی این ماجرا بالا گرفت و هر کس از دیدگاهی این موضوع را مورد
ارزیابی قرار داد . برخی مخالفت ها از جانب
جریان های دانشجویی با احتمال وقوع این اقدام صورت گرفت . برخی از محافل تندروی داخلی
نیز هرگونه اقدامی را برای پیشبرد این امر ، مذموم دانسته و تهدید کردند که در
صورت تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران ، بار دیگر آن را «تسخیر» خواهند کرد
!
اما سخنان اخیر رئیس
جمهور و انتشار
خبر روزنامه گاردین مبنی بر افتتاح دفتر حافظ منافع تا یک ماه آینده ، سبب شده
است که به طور جدی تری هدف از تاسیس این دفتر مورد توجه ایرانیان قرار گیرد .
«انقلاب
دوم» را هیچ کس فراموش نکرده است . 13 آبان 1358 هـ.ش . روزی که مردم ایران نشان
دادند که حتی اگر دولت از صحنه خارج شود ، مردم به فرمان رهبر خود آماده هر گونه
فداکاری در راه اسلام و انقلاب خواهند بود . دولت لیبرال و سکولار مهدی بازرگان ،
آن روزها از در «سازش» با آمریکایی ها بیرون آمده بود و با خارج کردن مردم از صحنه
انقلاب راه را برای مستشاران آمریکایی باز گذاشته بود که هر کاری را که می خواهند
بکنند . سفارت آمریکا که همواره آثار اقداماتش در درگیریهای قومیتی و سیاسی کشور
دیده می شد ، آن روز با آرامش کامل به «تفرقه افکنی» های خود بین ایرانیان مشغول
بود . اما با هوشیاری دانشجویان پیرو خط امام و دانش آموزان انقلابی این لانه جاسوسی
تسخیر شد و بار دیگر انقلابی را برای ملت ایران رقم خورد .
غرض از
این بازخوانی تاریخی ، انجام مقایسه ای بین شرایط آن روز و امروز ایران اسلامی است
. آبان ماه 58 زمانی بود که نیروهای انقلاب هنوز نظام سیاسی کشور را ساماندهی
نکرده بودند . دولت موقت مهندس بازرگان وظیفه آماده سازی شرایط برای تشکیل دولت
مردمی را بر عهده داشت . وظیفه ای که تسخیر لانه جاسوسی نشان داد که در توان دولت
بازرگان نیست و پس از آن بود که بازرگان استعفا کرد و استعفایش مورد پذیرش حضرت
امام (ره) قرار گرفت . در سال 58 هنوز مشکلات بسیاری بر سر راه انقلاب اول
قرار داشت . «جنبش های استقلال طلب» در کردستان و بعضاًٌ در آذربایجان ، عملیات
های مختلف نیروهای منافقین در کشور ، حملات بین المللی به کشور و ... که همگی از
جانب «سفارت آمریکا» در ایران سازماندهی و هدایت می شد . سیاست خارجی ایران هنوز
شکل نگرفته بود . سفرهای خارجی مسئولان در پایین ترین حد ممکن بود و همه نیروها در
تلاش برای «ساماندهی» شرایط داخلی بودند .
امروز اما
پس از گذشت حدود 30 سال از آن ماجرا ، انقلاب اسلامی در شرایطی بسیار «برتر» از آن
زمان قرار دارد . امروز ایران به عنوان بزرگترین قدرت منطقه ای و حتی شاید از قدرت
های برتر جهان مطرح است . شرایط سیاسی داخلی در وضعیتی مطلوب و عادی قرار دارد .
سیاست خارجی ایران ، فعال ترین روزهای خود را در طول تاریخ 30 ساله انقلاب سپری می
کند . روابط کشور با بسیاری از ملل دنیا در شرایط مطلوب قرار دارد . فتنه اختلاف
های قومیتی و سیاسی تا حد زیادی برطرف شده است و شاید به صفر رسیده است . سیستم
های اطلاعاتی و امنیتی و نظامی ایران در منطقه حرف اول را می زند . بسیاری از
اقدامات در عراق و افغانستان و سایر نقاط دنیا با هدایت ایران است که اتفاق می
افتند . دولتی که امروز قدرت عمل را در ایران به دست دارد ، دولتی انقلابی ، مردمی
، ولایتمدار ، خدمتگذار و پایبند به اصول و ارزش های اسلامی و انقلابی است . دولتی
که به جرات می توان گفت که انقلاب سوم را برای ایران رقم زده است . این ها
همه به علاوه بسیاری از برتری های ایران حاضر نشان از آن دارد که شرایط امروز
ایران با شرایط آبان ماه 58 ، بسیار متفاوت است . در واقع می توان این نتیجه را گرفت که اگر روزی
آمریکایی ها پایشان به ایران باز شود نه تنها «نمی توانند» همانند اوایل انقلاب در
صدد اختلاف افکنی در داخل برآیند ، بلکه به ابزاری در دست ایران برای پیشبرد
اهدافش تبدیل خواهند شد .
اما
چرا رئیس جمهور ایران اسلامی که همواره مشی ضداستکباری و ظلم ستیزی اش برای
جهانیان به اثبات رسیده است ، در پاسخ به سوال خبرنگار سیمای جمهوری اسلامی چنین
پاسخ می دهد ؟ تحلیل هایی که پس از انتشار خبر تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا ، از
طرف تحلیلگران ، به ویژه تحلیل گران غربی ، منتشر شده است به خوبی دلیل چنین پاسخی
را از جانب رئیس جمهوری ایران اسلامی بیان می دارد . همان گونه که در بالا یکی از
تحلیل های غربی ها را که در روزنامه واشنگتن پست آورده بودم ، می توان دریافت که
در واقع آمریکایی ها با این اقدام تبلیغاتی قصد داشتند که بار دیگر ایران را «مقصر»
جلوه دهند . به طوری که پس از انتشار این خبر منتظر مخالفت های مسئولین ایرانی با
این اتفاق و بعد از آن ادامه جنگ رسانه ای از جانب خودشان را داشتند . قطعاً اگر
رئیس جمهور هر پاسخ دیگری را به این سوال می داد ، رسانه های غربی خود را به قولی
خفه می کردند که ببینید این ایران است که مخالف عادی سازی روابط است . اما پاسخ
هوشمندانه و حساب شده و «برنامه ریزی شده» رئیس جهور مردمی و پس از آن فرمایشات
رهبر معظم انقلاب مبنی بر موافق بودن ایران با مذاکره اما در شرایط عادلانه با هر دولتی
به جز رژیم صهیونیستی ، باعث شد که تمامی برنامه ها و استراتژی آمریکایی ها و
رسانه هایشان در این باره نقش بر آب شود .
حال
اگر موضوع افتتاح دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران جدی شود ( آن گونه که از لحن
طرفین بر می آید به زودی این اتفاق حادث خواهد شد ) باید چند نکته مورد توجه
مسئولان کشور قرار گیرد . همانطوری که از جملات کاندولیزا رایس ، وزیر امور خارجه
ایالات متحده بر می آید ، هدف از تاسیس این دفتر هدفی خیرخواهانه و درست نخواهد
بود اما مقابله با این هدف نه با جلوگیری از تاسیس دفتر بلکه با «کنترل و هدایت»
آن به نحوی که مورد نظر است حاصل می شود . در این میان اما باید مراقب طیفی از
عناصر معلوم الحال و «خود فروخته» داخلی که خطر آنها بیش از صدها دفتر و سفارت
آمریکا است ، بود . طیفی که همواره منتظر چنین فرصتی بوده اند و این روزها با
اعلام خبر احتمال تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران ، از خوشحالی
در پوست خود نمی گنجند . اما اینان باید بدانند که همان دانشجویان و دانش آموزانی
که آن روز سفارت آمریکا را تسخیر کرده اند ، امروز اگر نیاز باشد لانه جاسوسی عناصر
داخلی آمریکایی ها را نیز تسخیر خواهند کرد .
پ . ن
:
- این وسط این هوشنگ
امیراحمدی هم هست ! بنده خدا فکر کرده خیلی مهم است . توهم مهم بودن زده است !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:40 | لینک
|
ارسال کنید به :
داشتم به فیلم های مستندی که درباره ایران و اسلام ساخته شده است فکر می کردم . فیلم هایی چون جنگجویان خدا (Gods warriors) ، روزگاری در ایران (once upon in iran ) و ... که نشان از اهمیت بسزای ایران اسلامی برای غرب دارند . مستند جنگجویان خدا یک مستند 30 – 40 قسمتی است که به مقایسه 3 دین بزرگ دنیا یعنی اسلام و مسیحیت و یهودیت می پردازد . این مستند کاری است از شبکه سی ان ان و با اجرای خانم کریستین امان پور . نکات جالب در این مستند بسیار است . از حدود 10 قسمتی که این مستند به حوزه اسلام می پردازد حدود 5 قسمت را صرفاً به ایران اختصاص داده و این در حالی است که در سایر قسمت ها نیز گریزی به ایران زده می شود . در ابتدای ورود به بحث ایران در این مستند سریالی ، امان پور پس از بررسی وضعیت مبارزین سنی که از کشورهایی همچون مصر و ... استفاده شده است ، به بررسی وضعیت شیعیان به پرچم داری ایران می پردازد و با گریزی تاریخی به ایران زمان شاه ، خصلت جهادی و شهادت طلبی شیعیان را نمایش می دهد . نکته جالبی که هم در مستند جنگجویان خدا و هم در روزگاری در ایران به چشم می خورد تاکید ویژه روی عاشورا و حضرت امام حسین (ع) است به طوری که در جای جای این سریال ها زمانی که هدف بررسی شهادت طلبی شیعیان باشد نام امام حسین نیز به چشم می خورد . به قول آقای طالب زاده تئوری « اسلام فوبیا » یا همان « ترس از اسلام » به شدت مشهود و مورد تاکید رسانه های غربی است .
اما هدف از این نوشته بررسی جز به جز این مستند ها نیست که خود مجالی دیگر را می طلبد . هدف نگارنده از آوردن این مطلب بررسی نکاتی است که غربی ها و رسانه هایشان در جنگ رسانه ای که در پیش گرفته اند ، به شدت تاکید می کنند و سعی در القای این مباحث به مخاطبین خود را دارند . به طور خلاصه آن چه که به عنوان هدف برای رسانه های غربی در جنگ رسانه ای تعریف شده است ، شامل نکات زیر است :
1-ترس از اسلام : این عبارت به نظر واضح ترین هدف رسانه های غربی در برنامه هایشان می نمایاند. به طوری که در اکثر مباحثی که در مورد اسلام و به خصوص شیعیان در این رسانه ها مطرح می شود همواره بحث شهادت طلبی و خشونت و ... بزرگنمایی شده است . برای مثال در جنگجویان خدا ، شهادت طلبی ایرانیان و اعتقاد به عاشورا و ... با آوردن صحنه هایی از جنگ تحمیلی و جوانان و نوجوانانی که به جبهه ها شتافته اند و یا صحنه هایی از عزاداری شیعیان برای امام حسین (ع) ، نشان داده می شود و یا در مستند روزگاری در ایران که اساسآ هدف ، به چالش کشیدن عاشورا است ، گزارشگر با همراه شدن با یک کاروان که عازم کربلا هستند تمامی اعتقادات شیعیان را در مورد عاشورا به سخره می گیرد و با همراه کردن فردی به نام کامران ، که به وضوح مشخص است که ماموریت حضور در کاروان را داشته است ، سعی می کند که به نحوی اسلام آمریکایی را مورد تایید غرب نشان دهد . به طوری که کامران را فردی که در جبهه بوده است نشان می دهد و به مصاحبه با مادرش می پردازد . مادر او که بی حجاب در مقابل دوربین شبکه 4 انگلیس ظاهر شده است ، در جواب سوال خبرنگار که از او می پرسد که آیا حاضر است بار دیگر پسرش را به جبهه بفرستد ، می گوید : هرگز ، هرگز اجازه نخواهم داد . و سپس شروع به نقد مادرانی می کند که می گویند حاضرند بچه هایشان شهید شوند و این گفته آن ها را دروغی بیش نمی شمارد . در مقابل شخصی همچون کامران که به قول خودش در جنگ راننده آمبولانس بوده و در واقع برای جنگ نرفته است بلکه برای کمک به همنوع ! در جنگ شرکت کرده است ، افراد دیگری قرار دارند که همچنان به شهادت معتقدند و به عاشورا عشق می ورزند . و در پایان مستند به این نتیجه می رسد که راه حل پایان بحران ایران با غرب اسلام کامرانی است !! نه اسلام عاشورایی .
2-احمدی نژاد ، مشکل غرب : نکته دیگری که در برنامه های سه سال اخیر رسانه های غربی به چشم می خورد ، معرفی احمدی نژاد به عنوان اصلی ترین مشکل غرب با ایران است . این ایده به شدت از سوی رسانه های غربی به کار گرفته می شود . برای مثال قرار دادن تصویر دکتر احمدی نژاد در کنار هیتلر ، معرفی او به عنوان فردی جاه طلبو ... به طور مستقیم ایده حذف احمدی نژاد را پیگیری می کنند . در مستند روزگاری در ایران به شدت این موضوع مطرح می شود و در مستند جنگجویان خدا نیز این مسئله مشهود است . در جایی از مستند جنگجویان خدا ، زمانی که کریستین امان پور مشغول بررسی جهادگران مصری و گروه اخوان المسلمین است اشاره می کند که نداشتن رهبر مشکل اصلی اخوان برای شروع حرکت است ، و سریعاً بعد از بیان این مطلب می گوید که : البته ایرانی ها یکیش رو دارن ! و تصویر احمدی نژاد نشان داده می شود .
این نوع برخورد در بسیاری از رفتار های رسانه های غربی مشهود و واضح است .
3-معرفی اسلام آمریکایی به عنوان اسلام مورد تایید غرب : اسلام آمریکایی اسلامی است که در آن شیرین عبادی ها و شادی قدیریان ها و صانـــ... ها و ... عزیز شمارده می شوند . در بخشی از مستند جنگجویان خدا امان پور به سراغ شیرین عبادی می رود و احوالات حقوق زن در ایران را از او جویا می شود . خودتان می دانید که ایشان چه پاسخ داده اند !! در بخش دیگری نیز به سراغ خانم عکاسی !!! به نام شادی قدیریان می رود . او که کارش سانسور عکس هاست !!! اعتقاد دارد که زن در ایران بسیار مظلوم و کوچک شمرده می شود ! و نگرانی خود را در مورد قوانین اسلام رسماً اعلام می دارد . اثری که در مقابل می بینید یکی از آثار ارزشمند خانم قدیریان است ! البته ایشان بسیار تلاش می کند که انگلیسی صحبت کند اما در مستند صحبت هایی که ایشان به زبان انگلیسی انجام داده اند به صورت انگلیسی زیرنویس شده است !!
سبک دیگری از اسلام آمریکایی هم که زندگی خانواده کامران است که در مستند روزگاری در ایران به تصویر کشیده شده است .
4-حذف رهبر معظم انقلاب از صحنه : اما درد آورترین نکته ای که شاید کمتر مورد توجه قرار گیرد ، حذف چهره آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جهان اسلام ، از محافل خبری است . در تمامی مستند هایی که در مورد ایران ساخته می شود از جمله جنگجویان خدا ، روزگاری در ایران ، راقه در ایران و ... نامی از رهبر انقلاب برده نمی شود .
این سبک از رفتار نشان از آن دارد که غربی ها مهمترین مشکل را شناخته اند . آن ها می دانند که حذف احمدی نژاد و امثال آن پایان راه نخواهد بود . آن ها به خوبی مشکل را شناخته اند . یک بار این مسئله را در زمان امام خمینی (ره) تجربه کرده اند و فهمیده اند که اگر امام خامنه ای هم مانند امام خمینی به مردم دنیا شناسانده شود ، با چه مشکلات عظیمی مواجه خواهند شد . می دانند که در صورتی که امام خامنه ای به عنوان رهبر جهان اسلام در بین کشورهای اسلامی جا بیفتد دیگر کسی نمی تواند در مقابل اتحاد و همدلی مسلمانان قرار گیرد . نتیجه ای که غربی ها از رفتارشان با امام خمینی گرفتند این بود که به جای این که فردی که سالها می تواند در صدر نظام اسلامی در ایران قرار گیرد را هدف قرار دهند افرادی را مورد هجمه قرار دهند که ممکن است صحنه نظام را زودتر ترک گویند و در واقع آن ها را به عنوان رهبری شیعیان معرفی کنند که در صورت این که موفق به حذف آن ها از صحنه شدند ، در واقع ضربه ای بزرگ را به جهان شیعه وارد آورند و خلا رهبری را در بین شیعیان فریاد بزنند . اما غافل از این که نور ولایت با این رفتارها از دل شیعیان جهان بیرون نخواهد رفت . غربی ها باید بدانند که اگر امروز احمدی نژاد در برابر آن ها قرار گرفته است به خاطر عشق و ارادتی است که به اسلام و انقلاب و ولایت دارد .
اینها فقط بخشی از مسائلی است که در رفتارهای رسانه های غربی در مورد ایران به چشم می خورد . بسیاری از عملکردهای این رسانه ها متاسفانه مورد غفلت ما در داخل قرار گرفته است . نمی بینیم که احمدی نژاد خار چشم رسانه های غربی است و در داخل او را به خاطر گرانی متهم و بازخواست می کنیم . نمی بینیم که آرزوی غربی ها کنار رفتن احمدی نژاد از قدرت است و خودمان در داخل به کنار رفتن احمدی نژاد کمک می کنیم و ناخواسته آلت دست غربی ها می شویم . نمی بینیم که رهبری چگونه مورد سانسور و بایکوت خبری در غرب واقع شده است و خودمان هم در داخل کمتر به معرفی شخصیت عظیم و گرانقدر ایشان می پردازیم . و بسیاری دیگر از این ندیدن ها و غافل شدن ها !
موبایل ، این وسیله نو بنیاد و این واژه غریب که اندک زمانی است که وارد فهرست واژگان زبان شیرین فارسی گشته است . شاید ۱۰ یا حداکثر ۱۵ سال باشد که واژه موبایل در بین پارسی زبانان مستعمل گشته است اما سرعت رشد استفاده از آن به حدی است که یوزپلنگ آفریقایی از فرط تعجب به مسابقه با لاکپشت استرالیایی رو آورده و دیگر دم از سریع ترین در جهان نمی زند !
اما از همان آغاز فواید بسیاری را برای موبایل برشمارده اند که در این اندک مال به چندی از آن ها اشاره ای هر چند مختصر خواهیم داشت :
۱- نجات جان افراد :
یک تاجر بزرگ را درنظر بیرید که دیرزمانی است که در کار واردات قند و شکر است و در جای جای این مملکت انبارهای بی شماری از قند و شکر ایجاد نموده است . اما از بد روزگار میزان تولید قند و شکر در داخل به حدی است که او توان فروش قند و شکر خویش را ندارد . در یکی از روزهای گرم بهاری برای سرکشی به انبارهای قند و شکر خود ، به یکی از نقاط دور دست که هنوز خطوط تلفن بدان جا نرسیده است رهسپار می گردد . در بدو ورود با مشاهده کیسه قند و شکری که سربه فلک کشیده اند و چشم را یارای مشاهده آن نیست ، دچار سرگیجه شده و از حال می رود . بعد از تلاش کارگران و ندیمان و مستخدمان سر حال میآید . در این لحظه به ناگاه گوشی موبایلش به صدا در آمده و یکی از مشاورانش خبر از پرشدن انبارها از قند و شکر می دهد . حالا او چه کند ؟ این جاست که موبایل برایش راهگشا می گردد ! تاجر مکار موبایل خود را از جیبش درآورده و با یکی از سایت های اینترنتی تماس می گیرد و به آن دستوراتی را ابلاغ می کند از جمله این که شکر در بازار نیست و قند تمام شده است و ... آن سایت هم که می داند با این خوشخدمتی ها چه چیزهایی عایدش می گردد سریعاْ استارت کار مذکور را می زند . اما قضیه به همین جا ختم نمی شود ! تاجر مذکور که از قضا دل خوشی هم از دولت ندارد تصمیم به انجام کاری بزرگ می زند ! دوباره موبایل خود را به دست گرفته و دز بین کنتکت های خود به دنبال شماره دوستان تاجر خود می گردد تا با انجام کاری مافیای به قولی حال دولت را بگیرند و به قول قدیمی ها با یک تیر دو نشان زده باشد . این کار را نیز می کند و ... القصه را که همگان می دانند . حالا شما فکر کنید که تاجر مذکور اگر موبایل نداشت چه بلایی در آن بیابان بر سرش می آمد ؟ قطعاْ در آن جا سکته را زده بود ! اما موبایل جان آن تاجر را نجات داد !
۲- ایجاد تحولات سیاسی فقط با موبایل !
این یکی نیز از آن کاربردهای بسیار مفید موبایل است . تصور کنید که فردی را که تصمیم گرفته است که مشهور شود و برای این منظور راهی دانشگاه های مختلف می شود و اقدام به سخنرانی در جمع دانشجویان می کند . بنابراین قطعاْ این فرد را نمی توان در منزلش پیدا نمود . اما جمعی از ضد دولتی ها که تصمیم به تخریب دولت به هر نحوی که ممکن است را دارند. فرد مذكور چند موبايل دارد براي اين كه زودتر مشهور شود نياز است كه چند موبايل داشته باشد ! برای پیدا کردن فرد مذکور با موبایلش تماس می گیرند ، نکته مهم همین جاست با موبایلش تماس می گیرند ! و به او سیاست های تخریبی خود را اعلام می کنند . حالا آن فرد به راحتی می تواند مشهور شود و از طرفی خوراک رسانه ای رسانه های ضد دولتی هم فراهم شده است . حالا اگر آن فرد موبایل نداشت ... اما او موبایل دارد !
۳- انتشار واقعیات ! آن هم فقط با موبایل !
تصور کنید که یکی از افراد انقلابی که در پی هدایت مردم و رو کردن دست متحجرین و شاخه های طالبان در ایران است به شهری سفر می کند . خوب ! آن چه مشخص است این است که نمی توان او را پیدا کرد مگر به وسیله موبایل ! با موبایلش تماس گرفته می شود و اطلاعاتی در مورد سرکرده طالبان و تحجر در ایران به او می رسد . توجه دارید که با موبایلش تماس گرفته شد ! حالا او حرفی برای گفتن دارد و می تواند ادعای پیروی از خط امام و انقلاب کند . اما اگر موبایل نداشت قطعاْ در آن جلسه حرفی برای گفتن نداشت و مجبور بود با موبایلش اس ام اس بازی کند ! اما او هم موبایل داشت !
البته چند نکته اخیر تنها بخشی از کاربردهای بسیار موبایل است که متاسفانه به دلیل این که مسوول سایت دانشکده می خواهد من را بیرون بیندازد از پرداختن به بقیه نکات معذورم .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:12 | لینک
|
ارسال کنید به :
مگر او با شما چه کرده است که این چنین برش می تازید ؟!
یادم می آید که چندی پیش موجی از حملات نسبت به آیت الله مصباح در بین روزنامه ها و سایت های دوم خردادی شکل گرفته بود و ایشان در صدد تخریب وجهه مثبت و مورد قبول جناب مصباح در بین مردم بر آمده بودند . البته در آن برهه با پاسخهایی که از جانب بسیاری از وبلاگ ها و همچنین برخی روزنامه ها همچون روزنامه کیهان به شبهات وارده داده شد ، این موج از بین رفت و مدتی این جماعت سکوت را بهتر از دادن پاسخ های بدون سند و مدرک دانسته و ترجیح دادند که بیش از این آبروی خود را در میان نگذارند . آن زمان من هم در پستی به بررسی موضوع مورد بحث پرداخته بودم .
اظهارات اخیر جناب محتشمی پور در باب تفکرات آیت الله مصباح یزدی بار دیگر شگفتی همه را برانگیخته است و موجبات تعجب انقلابیون و مذهبیون را در پی داشته است . البته آقای محتشمی پور سابقه ی دارازی را در اظهار نظرهای شگفت آور داشته اند و در همین راستا در سال ۸۵ نیز حملاتی را به آقای مصباح در باب حمایت ایشان از دولت دکتر احمدی نژاد انجام دادند که آن موقع نیز دعوتنامه ای از جانب یکی از شاگردان آیت الله مصباح برای ایشان فرستاده شد تا در مناظره ای به بحث پیرامون مسائل مورد اختلاف بپردازند .
اما سخنرانی اخیر ایشان در نوع خود بسیار قابل توجه است . ایشان در این سخنرانی بسیار دور از انصاف و بعضاْ ادب ، به تفکرات و مواضع جناب مصباح حمله کرده و ایشان را به تفکر طالبانی و متحجرانه متهم کرده اند . تفکر دینی و انقلابی جناب مصباح بر هیچ کسی پوشیده نیست ولی متاسفانه برخی از افراد که در پیگیری نیت های سیاسی خود دست به هر کاری می زنند این بار جناب مصباح یزدی را موضوعی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود قرار داده اند .
وزیر کشور دولت آقای خاتمی در ادامه سخنرانی خویش که در مراسمی به مناسبت رحلت امام و در اصفهان به ایراد سخن می پرداخت در ادامه سخنان خود آیت الله مصباح را به بدبینی نسبت به قشر جوان متهم کرده و ادامه می دهد :
« و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمی کنند. امام جوانان را از 15 خرداد تا 22 بهمن و پایان عمر شریفش از سرمایه های انقلاب و کشور می دانست و برای آن ها اهمیت زیادی قائل بود در حالی که شما آن ها را افرادی منحرف، بی دین و هرزه معرفی می کنید ؟ »
این سخنان در حالی از زبان آقای محتشمی پور شنیده شده است که جناب مصباح اهمیت بسایر زیادی را برای قشر جوان کشور قائل بوده و آنان را از سرمایه های مهم انقلاب و اسلام تلقی نموده اند . موسسه بین المللی امام خمینی که زیر نظر مستقیم جناب مصباح اداره می شود هر ساله با برگزاری طرحی موسوم به طرح ولایت برای قشر جوان و دانشجویان کشور ، سعی در افزایش سطح بینش جوانان ودر ابعاد مختلف دینی ، سیاسی و اجتماعی داشته است .
حجت الاسلام محتشمی پور در ادامه بیانات خود تفکر آقای مصباح را تفکری غیرانقلابی خوانده و می افزاید :
« جریان مصباحیه حتی یک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعیه دار آن شده است و در پایگاه های بسیج حضور می یابد. مصباح یزدی هیچ مسئولیتی در دوران امام نداشت و امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلامیه هایی که علما و روحانیون قم و شهرستان ها امضا کرده اند حتی یک امضا از این آقا دیده نمی شود ... »
در این جا دو دیدگاه پیش می آید . نخست این که ممکن است آقای محتشمی پور در جریان انقلاب و در ارتباط با انقلابیون نبوده اند و همچنین از تفکرات امام و آیت الله مصباح نیز آگاهی کامل ندارند ! که البته این فرض بسیار بعید به نظر می رسد زیار سوابق ایشان گویای چنین برداشتی نیست . ایشان در دوران انقلاب و پس از تبعید امام ۴ اعلامیه را امضا نموده اند . ( هر چند آیت الله مصباح در این ایام به روایت اسناد موجود ۷ اعلامیه و بیانیه مهم را امضا نموده اند )
دوم آن که ممکن است ایشان به دلیل های نامشخص که برخی منابع از آن با نام خصومت های شخصی نام برده اند اقدام به بیان چنین سخنانی نموده اند . که امید است چنین نیز نباشد .
در مورد این که شاگردان جناب مصباح حتی یک روز هم به جبهه نرفته اند هم گویا جناب محتشمی پور تمامی شاگردان ایشان را می شناسند که چنین محکم در مورد آن ها سخن می گویند . در این مورد فکر نمی کنم که نیازی به سند و مدرک باشد که آیا شاگردان آیت الله مصباح در جنگ بوده اند یا خیر ! چون که اسناد زنده و معتبر همه روزه در کوچه و خیابان و بعضآ در محافل خبری و رسانه ای دیده می شوند .
در مورد تفکر انقلابی و اسلامی جناب مصباح ذکر این بیانات از رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای بسیار راهگشا و روشنگر خواهد بود :
« بنده نزديك به چهل سال است كه جنابآقاى مصباح را مى شناسم و به ايشان به عنوان، يك فقيه، فيلسوف، متفكر و صاحب نظر درمسايل اساسى اسلام ارادت دارم .
اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، اينتوفيق را نداد كه از شخصيت هايى مانند علامه طباطبائى و شهيد مطهرى استفاده كند،اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيم القدر، خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر كردهاست .
من خدا را شكر و حمد مى كنم كه نسلجوان ما در سراسر كشور به ايشان (آيت الله مصباح يزدى) شديداً علاقمند و قدرداناست . »
این فرمایشات خود به روشنی بیانگر روحیه انقلابی و ولایتمدارانه جناب مصباح است .
البته سخنرانی آقای محتشمی پور حامل نکات مهم دیگری نیز بوده است ، از جمله این که ایشان گفته اند :
«امیدواریم تصمیم گیرندگان اصلی به خود بیایند و همه دلسوزان انقلاب بار دیگر بیایند و به یاری این اسلام و نظام برسند و این انقلاب را از دست نااهلان نجات دهند ... »
من که نفهمیدم منظور از نااهلانی که انقلاب را به دست گرفته اند چیست ؟! ان شاالله که حرف بدی نباشد !
چند وقتی است که تصمیم گرفته ام مطلبی راجع به پلورالیسم بنویسم اما مگر این امتحانات میان ترم و پایان ترم و کار های نشریاتی و ... می گذارند آدم اندکی فراغت بال پیدا کند !! به هر حال امروز می خواهم تصمیمم را عملی کنم .
در ابتدا بهتر است ببینیم که پلورالیست ها چه می گویند ؟ در نگاه اول حرف پلورالیست ها بسیار جذاب و منطقی به نظر می رسد . ببینید :
« انسان ها دارای افکار مختلفی هستند و سلیقه های گوناگونی دارند و هر فکر و سلیقه ای نیز برای فرد یا جامعه ای که آن را برگزیده است ، محترم است . در حقیقت نظر ما برای خودمان محترم است و نظر آن ها هم بر ای خودشان محترم!! و هیچ دلیل برای درست بودن نظر یک گروه و غلط بودن نظر گروه دیگر وجود ندارد ! «
همانطور که می بینیم این جملات بسیار جالب به نظر می آیند . به طوری که اگر این حرف ها را به طور تطبیقی با عرصه های مختلفی همچون سیاست و فرهنگ و اقتصاد و ... مقایسه کنیم درستی آن برایمان آشکار می شود . اما مشکل اصلی این جاست که پلورالیسم در بطن خود اهدافی ورای پلورالیم اقتصادی یا سیاسی و یا فرهنگی را پیگیری می کند و در واقع از اثبات درست بودن تکثر در نظریات اقتصادی و یا سیاسی قصد تعمیم خود به عرصه دین را دارد . و دقیقاً در همین نقطه است که این نظریه با اسلام به تناقض می رسد . پلورالیسم دینی در واقع عدم مطلق انگاری است . به طوری که همه چیز دچار شک و تردید است . شما مسلمان هستی ؟ خوب باش ! دلیل وجود ندارد که شما حرف درست بزنی و آن فرد که به بودیسم اعتقاد دارد نادرست بگوید ! در همین شروع کار می توان مسلمانان را از پذیرش نظریه پلورالیسم دینی باز داشت . چه این که اسلام دینی است که در بسیاری از موارد انسان ها را به یقین در مورد مباحث دعوت می کند .
» و بالاخره هم یوقنون «
اگر کمی دقیق تر نظریه پلورالیسم را مورد کنکاش و بررسی قرار دهیم در می یابیم که هدف نظریه ای همچون پلورالیسم ؛ که بسیاری صهیونیسم را بنیان گذار آن در قرون جدید می دانند ، در واقع مقابله و جلوگیری از گسترش و نفوذ دین اسلاماست .
البته نفوذ این نظریه تا حدی است که در بسیاری از رسانه های خارجی و حتی بعضاً رسانه های داخلی نشانه های پذیرش پلورالیسم دینی به وضوح قابل رویت است . شماره اخیر هفته نامه شهروند که در آن بحث صدور انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار داده بود شاهد بر این مدعاست .
علی ای حال تلاش صهیونیسیم و استکبار جهانی برای پیشبرد چنین نظریه هایی بسیار مشهود است . برای مثال هالیوود که وظیفه جنگ فرهنگی و پیشبرد اهداف صهیونیست ها را درجهان دارا می باشد با ساختن فیلم هایی چون سه گانه ماتریس و یا نمایش ترومن و ... سعی در ترویج شک گرایی و عدم مطلق بودن همه چیز را دارد .
آن چه که در پایان این نوشتار قصد رسیدن به آن را داشتم این است که پلورالیسم تا وقتی که در مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... مطرح می شود با شروط خاصی قابل پذیرش است اما به محض عبور از خط قرمز ها و ورود به مسائل دینی و اعتقادی به نظریه ای کاملاً مطرود و مذموم مبدل می شود .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:55 | لینک
|
ارسال کنید به :
فرمايشات رهبر معظم انقلاب در جمع مرد م شيراز در اولين روز سفر خود به استان فارس نكات قابل تاملي و روشنگرانه اي را در خود نهفته داشت . ايشان در هنگامي دست به حمايت مجدد از دولت دكتر احمدي نژاد زدند كه دولت نهم تحت شديدترين فشارها و حملات به عملكرد اقتصادي خود و وضع اقتصادي كشور قرار دارد .
روي سخن نگارنده با عزيزاني است كه حرف هاي رهبري براي آن ها حجت است و طبيعتاً افراد ديگر در طيف مخاطبين اين نگاشته قرار نخواهند گرفت .
بياييد رو راست باشيم عزيزان . خيلي از ما هنوز راه خود را پيدا نكرده ايم . به طوري كه بسياري از وبلاگ هاي به قولي حزب اللهي نيز در برخي موارد به انتقاد غيرمنصفانه نسبت به عملكرد اقتصادي دولت نهم پرداخته اند . نه ! اشتباه نكنيد . نمي گويم كه همه چيز خوب است . قطعاً مشكلات هست و چه بسا در بخش اقتصادي بيش از ساير بخش ها مشكل هست . اما علت يابي مشكلات حرفي است كه مد نظر نگارنده است . همان كاري كه مقام معظم رهبري در شيراز كردند . علت يابي نه نقد سطحي و احساسي و منفعلانه .
به جرئت مي توان گفت كه هيچ دولتي تا كنون از چنين حمايتي از جانب رهبري برخوردار نبوده است .
شايد وظيفه ما در اين بين اين باشد كه به جاي اين كه پشت سر رهبري بنشينيم و به جاي اين كه براي حمايت از دولت آبروي رهبري را گرو بگزاريم حداقل آبروي وبلاگ هايمان ! را براي دفاع از رهبري و به طبع آن دولت به ميدان آوريم . هر چند كه قطعاً ما نخواهيم توانست كه به درايت و ذكاوت رهبري در نوع حمايت خود از سياست گذاري دولت ، دست يابيم اما ...
اما به قول قديمي ها « كاچي به از هيچي »
پس :
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد .
يا علي مددي ...
پ.ن :
- شايد اسمش جنبش در وبلاگ نويسان باشد ! هر چه شما دوست داريد اسمش را بگذاريد . نفس كار مهم است نه نام آن .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:29 | لینک
|
ارسال کنید به :
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد : حاج همت وبلاگي درباره حاج همت
دانشگاه ------------------------------------- دانشگاه اسلامی ------------------------------------- رسانه ------------------------------------- سیاست داخلی ------------------------------------- سیاست خارجی ------------------------------------- فلسفه ------------------------------------- دلنوشته ------------------------------------- " زبانه های آتش " ------------------------------------- 3 تیر ، انقلابی برای انقلاب -------------------------------------
لوگوی رصد خانه
كد لينك به رصدخانه :
تبلیغات و دوستان
برگی از زندگی
درد ، حرف من نیست درد ، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم ؟
حس می کنم که انگار نامم کمی کج است و نام خانوادگی ام نیز از این هوای سربی خسته است امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست ای کاش آن را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم
« آن جا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد ! »
لینکدونی
نویسندگان رصدخانه
حسین سلیمانی ------------------------------------- ف.س -------------------------------------
شمارنده و خبرخوان
هر از چند گاهی رصدخانه را به روز می کنیم . اگر می خواهید مطلع شوید ایمیلتان را وارد کنید .