تبليغاتX
رصدخانه

نمی دانم این چه «رسمی» است که در بین عده ای از این دوستان به «اصطلاح حزب اللهی» جا افتاده است که تا دو نفر از دوستانشان با هم کمی «دیالوگ نقادانه» می کنند، سریع می دوند وسط و با استفاده از جملاتی مثل "ادامه ندید! لطفاً!" یا "اینجا جاش نیست" یا امثال همین جملات سعی می کنند دیالوگی که شاید و «قطعاً» برای هر دو طرف آنقدر شیرین هست که مایل به ادامه اش هستند را خاتمه دهند. شاید این هم یکی از نقاط ضعف حزب اللهی ها باشد که توان «نقد درون گفتمانی» را هیچ وقت نداشته اند.

سازمان «مجاهدین» را که بعد ها شد همان «منافقین»، همه می شناسیم. در پست قبل به «جریان قوچانی» به عنوان یک نمونه موفق از کار رسانه ای اشاره کردم. همواره و در جمع های مختلف مثال سازمان مجاهدین را هم به عنوان یکی از بهترین مثال های کار تشکیلاتی مطرح کرده ام. بگذار در این پست به بهانه آنچه دودینگ هاوس مطرح کرده بود، کمی به مشخصه های سازمان مجاهدین به عنوان یک به «معنای واقعی کلمه» «تشکیلات» اشاره کنم البته فقط در حد اشاره.

نکته اولی که سازمان مجاهدین را به یک تشکیلات موفق در قبل از انقلاب تبدیل کرده بود «روش جذب» این سازمان بود. یک «پروسه» چهارمرحله ای که البته این خیلی موضوع بحث ما نیست. هر چند که شاید یکی از دلایل ناتوانی موافقان نظام در اجرای پروژه های خود همین «استارت غلط» در جذب آدم هاست.

اما نکته دیگری که شاید بیشتر باید به آن توجه کنیم «جلسات خود انتقادی» سازمان بود. جلساتی که به صورت گعده ای و در نقد عملکرد و گفتار و رفتار اعضای سازمان و با حضور رده های بالای سازمان شکل می گرفت. جلساتی که حتی از پس آنها خودکشی، حذف عضو، اخراج و کشتن عضو حاصل می شد! خب البته همیشه هم کشتن نبود. بالاخره نتایج مثبتی هم برای تشکیلات در این جلسات حاصل می شد.

حتماً می گویید سازمان مجاهدین کجایش موفق بود؟ مجاهدین که شدند منافقین! و همین جا من در میان حرفتان خواهم پرید و خواهم گفت سازمان مجاهدین نه به خاطر ضعف در کار تشکیلاتی اش بلکه به خاطر «عدم وجود ایدئولوژی اسلامی» و ورود به ایدئولوژی های مادی گرایانه همچون «مارکسیسم» بود که به بیراهه رفت و منافق شد! به بیان بهتر این «رهبران سازمان» بودند که آن را به بیراهه کشاندند نه «بدنه سازمان»! و جالب این که به سبب همان کار تشکیلاتی سازمان حتی با عبور از اسلام و تغییر بنیادین ایدئولوژی در سال 54 و 55، هنوز هم پابرجاست لااقل به اندازه یک گروهک فراری!

همین را بگذارید دست آویزی بکنیم برای ادامه بحث. یکی از دلایلی که شاید بدنه موافقان نظام را همواره به بیراهه می کشاند عدم انتقاد از جانب «عناصر درونی» گفتمان و تنها شنیدن نقدهای افراد خارج از گفتمان موافقان نظام است. و این امر سبب شده است که موافقان یا همان حزب اللهی ها «خودشان» را «قدیسه» و «منتقدان» را «دشمنان دو آتشه» خود تصور کنند. اما اگر «جریان نقد درون گفتمانی» (البته نه آنچه که عماد افروغ در آن «مصاحبه کذایی» مطرح کرد. نقد درون گفتمانی را می گویم) در میان خود حزب اللهی ها شکل بگیرد قطعاً سیر تعالی و پیشرفت در همه امور از جمله رسانه های حزب اللهی ها هم به وجود خواهد آمد و آن وقت است که می توان نشست و لذت برد.

آنچه که اکنون و البته در بین تعداد محدودی از وبلاگ نویسان در حال شکل گرفتن است (و چه بهتر که محدود باقی بماند نه آنکه بازی اش کنیم و مثل همیشه به بیراهه ببریمش. می شد با «دعوت های مشخص» از «افراد مشخص» کمی بحث را مفیدتر کرد تا ما هم چندکلام از آن افراد مشخص یاد می گرفتیم.) «تمرین خودانتقادی» است که البته شاید در بین افراد چندان مهمی اتفاق نیفتاده باشد اما همین هم «غنیمت» است (نه چندان مهم خودم را گفتم که با پر رویی در میان این بحث پریده ام. وگرنه آقایان مطهری و اجرایی و سعیدی و مفتاح و جهانگیری و ... که در این بحث وارد شده اند همه آدم های مهمی هستند)

و اما حسام یا همان ایمان مطهری منش چه جوابی را به نقدنامه سی تی اسکن خود داد؟

راستش با این که این بحث برایم تکراری بود اما شنیدن نظرات حسام یا محمدصالح و یا افراد دیگری که شاید خیلی نشناسمشان مرا ترغیب می کند تا این بحث را ادامه دهم. من در پست اولم نه نوشته حسام بلکه «جریان رسانه ای و روزنامه نگاری حزب اللهی» را نقد کردم. آوردم که حسام خیلی مطالب درست را در نوشته اش آورده است و من هم کمی از آنچه در ذهنم است را می نویسم برای تکمیل ماجرا. اما یادداشت دوم حسام که با نام «جوابیه» منتشر شد به نظرم اصلاً قابل مقایسه با آنچه در یادداشت اولش نوشت نبود. بسیاری از آنچه که حسام در یادداشت اولش آورد همانی بود که خیلی های دیگر هم به آن باور دارند و به شدت تاییدش می کنند. اما در یادداشت دوم... اصلاً بگذار آنچه را که مربوط به خود می دانم در جوابیه حسام برای روشن شدن توضیح دهم.

در بدو امر جمله «یکی از دوستان، کنار هم نشستن «ژورنالیسم» و «حزب‌اللهی» را مذموم خوانده بود» خودنمایی می کرد البته برای منی که آن جمله را در دو پرانتز خوشگل «جاسازی» کرده بودم. اما نتیجه ای که در ادامه جوابیه از این جمله «منتج» گردیده کمی برای خودم خنده آور است. منی که آن همه عملکرد رسانه ای خوب و قوی منتقدین نظام را بر سر رسانه های حزب اللهی کوبیدم و بعد از آن آورده بودم که اغراق نمی کنم، چطور ممکن است به «قالب های امروزین» عملکرد رسانه ای اعتقاد نداشته باشم؟ اگر من کنار هم نشستن «ژورنالیسم» و «حزب اللهی» را مذموم و البته مطرود هم می دانم نه به خاطر این است که قالب های امروزین را رد می کنم. بلکه هدفم این است که بیان کنم یک حزب اللهی هیچ وقت «نمی تواند» ژورنالیستی (همان رفتاری که معروف به رفتار کثیف رسانه ای است همانند آنچه که تابناک در برخورد با جابجایی مراسم تودیع صادق لاریجانی کرد) عمل کند. اما اینکه ما در اسلام اتفاقاً رسانه داریم و اساساً کارها بر روی عملیات رسانه ای می چرخد به شدت مورد تایید است. این همان چیزی است که من به عنوان نقدم بر یادداشت مهدی سعیدی به او منتقل کردم.

روی اینجای ماجرا باید اساسی صحبت کنم. اینجا که آمده است :« آن دوستی که نوشته: «رسانه و ملحقاتش حداقل برای مایی که وبلاگ می‌نویسیم و احیاناً وبلاگ می‌خوانیم کاملاً شناخته شده است» و بعد می‌آورد: «تاریخی که گواهی می‌دهد که هر کس رسانهٔ قوی‌تری داشته است پیروز میدان بوده است» خواهشاً یک‌بار دیگر آن بخش از نوشتهٔ این قلم دربارهٔ «مخاطب» را بخواند. بعد یک نگاهی هم به اخبارِ نتایج انتخابات بیست و دوم مرداد ماه ۸۸ بیندازد.»

این که چرا احیاناً حسام حرف خود(منظور حزب اللهی ها هستند) را پرمخاطب تر می بیند و البته همین طور هم هست. حرف حزب اللهی ها در جامعه ما «پرمخاطب تر» است. و البته حسام هم باید بداند که دلیلش همان رسانه است. اما نه آن رسانه ای که در فکرش است. بیایید با هم ایران را این طور تصور کنیم:

1- صدا و سیما یا همان رسانه ملی نیست.

2- رهبر انقلاب هم سخنرانی نمی کنند.

3- احمدی نژاد هم نداریم.

4- ماهواره هم آزاد است. نه! آزاد بودن کم است. این طور اصلاحش می کنم که به جای شبکه خبر بی بی سی فارسی پخش می شود، شبکه 1 رادیو آمریکا شده است و شبکه دو هم بخش فارسی سی ان ان! شبکه سه را هم همان الجزیره می گذاریم که فوتبال و اینها هم پخش زنده کند! العربیه هم بگذار شبکه چهار باشد. کانال دیگری هم نداریم ها. همین است که هست.

خب تصور کردید؟ چطور شد؟ انقلاب هنوز هم پابرجا ماند یا نه؟ من که هر جوری تصور کردم نشد پابرجا بماند. پس ما اتفاقاً رسانه داریم حسام خان. «رسانه ای قوی» که «مخاطب عام» کشور را در دست خود دارد. و البته من به داشتن این رسانه ها به شدت «افتخار» هم می کنم. مخاطب های صدا و سیما (عام مردم را می گویم) ناخواسته و بالاجبار مخاطب صدا و سیما هستند. «رهبری» به خودی خود رسانه اسلام است. همان رسانه ای که سبب شده است در لبنان سید حسن نصرالله قد علم کند و خیلی چیزهای دیگر.

به توصیه حسام به نتایج انتخابات هم نگاهی انداختم اما نظرم در مورد قدرت رسانه تغییری نکرد. و البته نظرم در مورد رفتار رسانه ای «بدنه حزب اللهی» ها هم! این که احمدی نژاد پیروز انتخابات دهم شد نباید این تصور باطل را به وجود بیاورد که «بدنه حزب اللهی» عملکرد رسانه ای قوی ای داشته است. این را هم من می دانم و هم مطمئنم که حسام هم می داند. می داند که «احمدی نژاد» اگر پیروز شد نه به خاطر عملکرد رسانه ای «بدنه حزب اللهی» بلکه به خاطر «خودش» بود که پیروز شد. می داند که احمدی نژاد چهارسال «یک تنه» و به طور کاملا رسانه ای عمل کرد تا خودش را بین مردم بالا بکشد. می داند که احمدی نژاد «بهترین و البته تنها» رسانه قوی حزب اللهی در «انتخابات دهم» بود. این را می داند اما نمی دانم چرا آن جمله را می نویسد. اینها را به عنوان کسی که از فعالیت های رسانه ای حزب اللهی در دوران انتخابات خبر دارد می نویسم.  

و اما بگذار خاتمه اش را با این سوال حسام تمام کنم که پرسیده است : « دوستانی که می‌فرمائید حرف‌هایم تکراری‌ست، یک سؤال: «شما که می‌دانید، تا به حال چه کرده‌اید؟» »

سوال درستی است و البته باید این طور تکمیلش کنم که:

«شما که می دانید، تا به حال و با توجه به امکانات و اختیارات و بهایی که داشته اید، چه کرده اید؟»

بله! فکر کنم این طور بهتر شد.

پ.ن:

-  فکرش را بکن پست هایی مثل «راهبرد جمهوری اسلامی چیست؟» در مورد ایران و آمریکا و یا چیزهای دیگر را منتشر نکردم تا این را منتشر کنم.

-   البته به عنوان خاتمه خواهد بود این پست. می خواستم از چند نفر که دوست داشتم نظرشان را در اینباره بدانم دعوت کنم که بنویسند اما چون می دانستم جوابی نخواهد گرفت منصرف شد. (همان قضیه آدمهای بزرگ و کوچک است دیگر!)

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:51 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

«رسانه» و ملحقاتش حداقل برای مایی که وبلاگ می نویسیم و احیاناً وبلاگ می خوانیم کاملاً شناخته شده است. وقتی نام رسانه به گوشمان می خورد گویی یک «تاریخ» جلوی چشممان ورق می خورد. تاریخی که گواهی می دهد که هر کس رسانه قوی تری داشته است پیروز میدان بوده است. رسانه که می گوییم می دانیم تنها «تلویزیون» و «رادیو» رسانه نیستند! «روزنامه» و «اینترنت» هم بگذاریم رویش هنوز رسانه ها تمام نمی شوند. برگه های دست نوشته ای که هواپیماهای متفقین بر سر شهرهای کشورهای متحد می ریخت هم رسانه بود. رسانه ای که شاید در آن زمان به خوبی تاثیر خودش را برای پیروزی متحدین در جنگ جهانی گذاشت و البته هر چه نگاه می کنیم حلقه این «واژه زیبا» را گسترده تر و گسترده تر می بینیم.

«حسام الدین مطهری» یادداشتی را در «کتابخانه اشا» منتشر کرد و به طور خاص به «ژورنالیسم حزب اللهی» پرداخت. (کنار هم قرار دادن این دو واژه چقدر بدترکیب به نظر می رسد!) یادداشت خوب و جامعی بود. شاید خلاصه آن همه تکرار و نقد بر عملکرد آنهایی که خود را حزب اللهی می نامند. خواندن یادداشت های تکراری همیشه آزار دهنده است کأنه نشستن در سر کلاس درس دانشگاهی که یکبار تجربه اش کرده ای! اما خب شاید بتوان از نگاه منتقدانه به یادداشت حسام نگاه کرد و کمی رویش «دیالوگ» کرد. حسام در آغاز یادداشت به نمونه موفقی از تجربه روزنامه نگاری اشاره کرد و البته شاید «بهترین» گزینه را انتخاب کرد و به خوبی قوچانیِ شهروندِ امروز و قوچانی شرق و قوچانی ِاعتماد ملی را برانداز کرد. اما مشکل من با حسام در اینجاست که تعریف از قوچانی و قوچانی ها و کارهای رسانه ای طیفی که او ترجیح داده «دگراندیش» بخواندشان، اغراق خوانده است. این چند جمله را با هم بخوانیم:

«قوچانی «ویژه» است چون در برهوتِ بی‌دار و درختِ ژورنالیسم در ایران گل می‌کند. «ویژه» است چون برخلاف رسم معهودِ روزنامه‌نگاری در ایران، «پنبه» به دست دارد، نه پتک و چماق؛ آرام و بی‌صدا سر می‌برد، نه با درد و خون‌ریزی.»

قبول! قوچانی ویژه است. حرف من هم همین است. اصولاً کارهای رسانه ای همان به اصطلاح دگراندیشان که بگذار من از این به بعد «منتقد» بخوانمشان، همواره از آن هایی که البته باز حسام حزب اللهی نام نهاده، بهتر بوده است. بگذار با هم بشماریم در همین انتخابات اخیر. اوج فعالیت حزب اللهی ها که اینها را هم بگذار من «موافقان نظام» بخوانمشان، همین انتخابات و انتخابات قبلتر است! بیا با هم نگاهی بیندازیم به آن چه منتقدین کردند و آنچه موافقان نظام کردند. ورود «فعالانه» به شبکه های اجتماعی و حضور «گسترده» در اینترنت را قرار بده در مقابل حدود بیست-سی نفر موافق نظامی که خودشان را در شبکه های اجتماعی و اینترنت «خفه» کردند. هزاران سایت و بلاگ رسمی و غیر رسمی منتقدین را نگاهی بینداز و آن وقت بشمار سایت ها و وبلاگ های فعال و «نویسنده» موافقین نظام را. روزنامه ها و نشریاتی به سنگینی «شهروند امروز» و «شرق» و «هم میهن» و «اعتماد» و «کلمه سبز» و ... را تورقی بکن و بعد از آن بیا با هم چند شماره «کیهان» و «ایران» را ورق بزنیم! می توانیم از هر کدام دوتایش را بخریم. چندان «وزنی» ندارند! ایده های نویی مثل «تلویزیون اینترنتی» موج و موارد مشابه را در اینترنت جستجو کن و بعد از آن برایم ایمیل بزن تا آدرس کار تقلیدی و ضعیف تر تلویزیون اینترنتی «خدمت» را برایت سند کنم! «نود سیاسی» را که یادتان هست؟ 5 میلیون از آن در سراسر کشور توزیع شد. (اگر نداشتید بگویید برایتان بفرستم. البته قطعاً هزینه اش را باید بپردازید) کمی به سطح گرافیکی و انیمشین کار شده و «نفس ایده» برنامه ها بیندیش و بعد بیا تا با هم تقلید مسخره و البته نه چندان بد ولی دیرهنگام همین موافقین نظام را تماشا کنیم!

این ها فقط چند نمونه ریز و کوچک از فعالیت های رسانه ای «تیمی» و «گروهی» است که این روزها ما آنها را جلبک و مغزپسته ای و ... می خوانیم. این اغراق نیست حسام خان! کسی نگفته است که در بین این بچه مسجدی هایی که البته اغلب «روضه حاج محمود» برایشان از «سخنرانی حاج محمود» دیگر در سازمان ملل دل نشین تر است، روزنامه نگار حرفه ای می نتوان یافت! البته که من با حسام هم عقیده ام که فراوانی امثال قوچانی در میان موافقین نظام کمتر که هیچ قطعاً بیشتر هم هست. پس مشکل کجاست؟ هر چند که در سی تی اسکنی که حسام از حزب اللهی ها کرده است چند مشکل را «رصد» کرده است اما به نظرم احتمالاً دستگاه سی تی حسام از آنجایی که بیمه ها حق بیمارستان ها را نداده اند و 500 میلیارد بدهی بیمه ها به بیمارستان هاست، کمی قدیمی شده است و نتوانسته عمق بیشتر در حزب اللهی ها نفوذ کند و مشکلات بیشتر را دریابد.  

اکثر آنچه که حسام گفته است «درست و منطقی» است. این که آنها که باید میدان بدهند، نمی دهند و این که آن ها که باید میدان نداشته باشند دارند. اما به نظر من مشکل عمده و اساسی خود «بدنه ژورنالیست ها»ی موافق نظام هستند. بارها این حرف را مجامع رسمی و غیررسمی مختلف زده ام. شاید اینجا هم گفته ام اما از آنجا که بناست با هم «تکرار» کنیم مشکلاتمان را، باز می گویم. برگردیم به مدل قوچانی! جوانی بیست و چند ساله که کم کم می رود که سی سال را پر کند بسیاری از «سالخوردگان» و داعیه داران ژورنالیستی را «زیر دست» خودش می بیند. نه آنکه زوری در کار باشد! نه! سالخوردگان فهمیده اند که باید قوچانی را «جلو» بیندازند. قوچانی به ژورنالیست پنجاه و چند ساله می گوید که باید در مقاله ای که برایم می نویسی از واژه های "رئیس جمهور"، "دروغ"، "انرژی هسته ای"، "ماجراجویی" و "سیاست خارجی" استفاده کنی و جالب اینکه پیرمرد پنجاه و چند ساله فردا چند برگه آ4 با خود به دفتر سردبیر می آورد و مقاله همان شده است که جوانک از پیرمرد خواسته است! صبر کن! یک بار دیگر پروسه بالا را بخوان و آن وقت تصور کن که می خواهی در بین موافقین نظام چنین سازمانی را بچینی! چرا می خندی؟ گفتم فقط «تصور» کن! هنوز انجامش نداده ایم که! اما خب حق داری. حتی تصورش هم سخت است. این به اصطلاح حزبل ها حتی هم سن و سال های خود را به عنوان مدیر و «رده بالاتر» بر نمی تابند چه برسد که بخواهند سنگینی سایه یک جوان بیست و چند ساله را در بالای سر خود  تحمل کنند. پس چه می شود؟ ساده است. آن می شود که می بینی! نه رسانه ای قوی. نه روزنامه ای وزین و نه سایتی تحلیلی و فعال و پرمخاطب. به همین سادگی! ایده ها در «نطفه» خفه می شوند مبادا که جای آن پیرمردی که حالا مدیر است توسط این ایده پرداز جوان گرفته شود!

بله جناب آقای مطهری عزیز! مشکل اینجاست. تا زمانی که موافقین نظام «برتری نسبی» فردی را بر خود برنتابند اوضاع بر همین منوال هست که هست. تا زمانی که آن دانشجوی سال چندمی استعداد برتر دانشجوی ورودی جدید را به سخره بگیرد اوضاع دانشگاه های ما همین است که هست! این ها که می گویم بدنه است! بدنه! «کار گروهی»! «حلقه مفقوده» موافقین نظام کار گروهی است. چیزی که در منتقدین به «شدت» و «جدیت» دنبال می شود اما موافقین هیچ وقت رقبتی برای این نوع کار نشان نداده اند. ترجیح داده اند که «تنها» کار کنند. ترجیح داده اند «وبلاگ» بنویسند به جای این که برای یک «سایت» کار کنند. ترجیح داده اند در دانشگاه «مجموعه» نشریه تک برگ خود را داشته باشند به جای این که «زیرمجموعه» یک نشریه 30 صفحه ای قرار بگیرند. ترجیح داده اند و ترجیح داده اند و ترجیح داده اند! و البته چه بد ترجیح داده اند! همین بچه مسجدی ها را ببین. در پایگاه مسجدشان هم نمی توانند مدیر بودن یک هم سن و سال خود و یا شاید جوان تر از خود را تحمل کنند! حتماً باید یک «حاجی سالخورده ریشدار» بالای سرشان باشد تا کارشان پیش برود. خلاصه این که زمانی که 10 جوان به اصطلاح حزب اللهی توانستند مدیری را از میان خود و با افتخار! این خیلی مهم است که «با افتخار» انتخاب کنند و «زیر دستش» باشند و کار کنند آن وقت است که می توان امیدوار بود که شهروند امروز لباس بسیجی بپوشد و با همان شش جیب های بسیجی «باطوم قلمش» را بر سر «منتقدین نظام» بکوبد! باطوم قلم را نه باطوم رنگ «مغزپسته» ایش را.

 

پ.ن:

- این یادداشت خیلی طولانی تر بود اما به دلیل سریع خوانده شدن و یا شاید بهتر اسکرول شدن (!) کوتاه و کوتاه و کوتاه تر شد.

- این حرفها خیلی تکراریست. من یکی که شاید سالیان است که این حرف ها را تکرار کرده ام و نتیجه ای نگرفتم. بنا هم نداشتم که تکرار کنم اما خب نمی شد یادداشت حسام الدین مطهری را نادیده گرفت! این هم برود کنار آن همه حرف هایی که در این باب در این سالیان گفته ام!

- اگر احیاناً تعریفی از فعالیت های رسانه ای منتقدین می شود نه بدان معناست که آنها غالبند و ما مغلوب! بلکه هدف آنست که نشان دهیم که توانایی چه کارهایی در موافقین هست و انجام نمی دهند! همین!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 3:42 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

می دانی به چه فکر می کردم؟ به این فکر می کردم که دیروز و چهار روز پیهیروشیماش سالگرد بمب باران اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود . به این فکر می کردم که چه موضوع جالبی بود برای نوشتن و البته به این فکر می کردم که چرا چندان مطلب به درد بخوری در این گوگل ریدر کذایی و وبلاگستان به این بزرگی راجع به این قضیه پیدا نکردم. و همچنان به وبلاگ نویسان منفعل فکر می کردم و این مدعیان حقوق بشری وبلاگستان که یک پست خشک و خالی هم برای این قضیه ننوشتند چه برسد به تحلیل ماجرا و ربط دادن آن به مذاکرات ایران و آمریکا!

ای بابا! بگذریم که گذشت!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 12:5 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

این چند وقت به لطف دوری از خانه و اتوبوس و سینماهای اصفهان، فیلم های ایرانی و سینمای ایران را بیش از گذشته دنبال می کنم. راستش سابق بر این علاقه چندانی به فیلم های ایرانی و سینمای ایران نداشتم. بیشتر ابتذال سینما به چشمم می آمد و فیلم های مبتذل و بی محتوایی که در این عرصه تولید می شد. اما اتفاقات اخیر سینمای ایران سبب شده است تا این حوزه را با دقت بیشتری نسبت به گذشته دنبال کنم هر چند که همچنان معتقد به بالا بودن ابتذال در سینما هستم.

 اما از این ها که بگذریم باید بگویم که هدف من از نوشتن این مطلب بررسی استراتژی سینمایی کشور نیست! چرا که فی الواقع بعید می دانم چنین چیزی در وزارت فرهنگ ما وجود داشته باشد! بلکه می خواهم دنبال پاسخ یک سوال اساسی بگردم و آن اینکه چرا سینمای ایران کمتر روی درام عاشقانه به خود دیده است؟ تاریخچه ایران سابقه شکست های عشقی و یا رسیدن به مراتب بالاتر عشق را به واسطه عشق زمینی داشته است. این که چرا این سبک از روایت داستان ها در سینمای ایران کمتر دیده می شود و یا شاید اصلاً دیده نمی شود برای من بسیار جای سوال است.

همه می دانیم که بیش از90% محصولات سینمای ایران را عاشقانه های آرام و ناآرام تشکیل می دهند. آثاری مانند کنعان و محیا نمونه های اخیر این ژانر سینمایی در ایران هستند و در آثار قدیم سینمای ایران هم که به وفور می توان نمونه عاشقانه یافت. اکثریت قریب به اتفاق این آثار پایانی خوش و وصل های عاشقانه داشته اند. بگذارید گریزی به سینمایی که همه ما تقریباً مسخره اش می کنیم، بزنیم. همین بالیوود خودمان را عرض می کنم! سینمای هند معروف است به سینمای عاشقانه های معلوم الحال! اما این روزها می بینیم که حتی هندی ها هم در رویه ثابت خود تجدید نظر کرده اند! چرا در همین سینمای هند آثاری همچون دوداس که حقیقتاً عاشقانه ای زیبا با پایانی غمناک است، تولید می شود؟ یا در هالیوود نمونه های درام های غمناک بسیار است. اما در ایران خبری از این سبک از فیلم ها نیست.

کمی واضح تر سخن بگوییم! همین محیا! فیلمی که اگر اشتباه نکنم شهاب حسینی به خاطر همین فیلم بود محیاکه جایزه بهترین نقش اول مرد را از جشنواره فیلم فجر ریافت کرد و البته انصافاً حقش بود. فیلم آغازی بسیار زیبا دارد و ادامه ای زیباتر. تا اوسط داستان مخاطب فکر می کند که واقعاً با یک شیرین و فرهاد امروزی طرف است. دخت مرده شور عاشق دلخسته اش را وادار به کاری می کند که عاشق حتی فکرش را نمی کرد روزی دست به آن کار بزند. اما او این کار را می کند. و حالا زمان محک خوردن فیلم است. آیا با یک اثر حرفه ای طرف هستیم؟ آیا با یک آبکی عاشقانه طرف هستیم یا با یک درام جاودانه؟ متاسفان باید بگویم گزینه اول صحیح است! نمی خواهم کلاً happy ending  را زیر سوال ببرم چرا که به محض انجام آن عمل میلیونر زاغه نشین انگشت اتهام خودش را سمت من خواهد گرفت که تو نمی توانی پایان خوش را محکوم کنی! اما حرف اینجاست که متاسفانه کارگردان پارسی زبان توان پرداخت فیلم به خوبی زاغه نشین را ندارد. به طوری که تا اواخر فیلم شما با یک درام عاشقانه طرف هستید اما ناگهان در اواخر فیلم متوجه می شوید که داد بیداد! گول خورده اید! شما متهم به تماشای یک عاشقانه آبکی بوده اید!

حالا چرا من این نوشته را نوشتم؟! دلیلش این بود که نظر من این است که کارگردانان ایرانی باید تکلیف خود را با عاشقانه ساختن مشخص کنند. بفهمند که می خواهند درام بسازند با پایان غمناک و یا می خواهند پایان خوش بسازند. قطعاً تشخیص این امر در روند فیلم بسیار تاثیر خواهد داشت. این که شما بدانی از فیلم چه می خواهی؟ می خواهی بیننده ات را عذاب دهی و یا می خواهی مخاطبت را خوشحال و شادان از درب سالن سینما به بیرون راهنمایی کنی. برای من فرقی نمی کند که فیلمنامه نویسان و کارگردانان ایرانی کدام گزینه را انتخاب می کنند. مهم این است که انتخاب کنند. انتخاب کنند تا مخاطب هم بتواند انتخاب کند.

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:21 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

سینمای هند بالاخره توانست اسکار را فتح کند! به نظر شما چطور این اتفاق افتاد؟

الف- سینمای هند خودش را به هالیوود فروخت.

ب- سینمای هند روی دور خوش شانسی افتاده بود.

ج- سینمای هند مسیر خودش را عوض کرده و به سمت کارهای هنری و قوی سینمایی رو آورده است.

د- میلیونر زاغه نشین برای سینمای هند نوشته شده بود.

آن روز که خبر اسکار بردن یک فیلم هندی به گوشم رسید با خودم گفتم که بالاخره هندی ها پس از تولید این همه فیلم موفق شدند پای خود را از عرصه گیشه ها فراتر بگذارند و در جشنواره به بزرگی اسکار برای خود جایزه ای دست و پا کنند. آن روز هیچ پیش زمینه متفاوتی در مورد میلیونر زاغه نشین نداشتم و در ذهنم همان فیلم هندی خودمان بود با کمی رنگ و لعاب و فیلمبرداری و نورپردازی خاص تر و موسیقی قشنگتر و احتمالاً رقص و آوازهای خوش ساخت تر! مثل همیشه سراغ این شبکه اینترنت کذایی رفتم و پیگیر اخبار این فیلم شدم. اولین نکته ای که باعث شد پیش زمینه ذهن من در مورد این فیلم اساساً دچار تغییر و دگرگونی شود، خبر هالیودی بودن فیلم بود و بعد از آن حضور نداشتن هیچ کدام از چهره های شاخص سینمای هند که اصولاً میلیونر زاغه نشین حضورشان نوید یک اثر واقعاً هندی را می دهد! اما همین که متوجه شدم که بازیگران این فیلم به جز آنیل کاپور که چهره نسبتاً شناخته شده ای در سینمای هند است، اصلاً بازیگران معروفی نیستند، حدس زدم که ترکیب هالیوود و بالیوود و البته بدون حضور ستارگان سینمای هند احتمالاً یک اثر جاودان را رقم زده اند. کمپانی فاکس و برادران وارنر این بار به سراغ هند آمده بودند و این برای من خیلی جالب بود.

مدتی پیگیر پیدا کردن فیلم و این حرف ها بودم. اما خب اصولاً می دانید که سراغ گرفتن یک فیلم هندی چه شبهات و فکرهای باطلی را نزد دوستان پدید می آورد! تیکه هایی مثل عاشق شده ای و برو بابا و فیلم زرد نگاه می کنی و این حرفها اصطلاحات معمول بعد از حرف زدن از فیلم های هندیست! هر چند که واقعاً چندان هم این اصطلاحات بیراه نیست اما خب برای کسی که فیلم می بیند و سینما را پیگیری می کند، هند و آمریکا چندان توفیری نمی کند! مخصوصاً زمانی که پای ترکیب این دو وسط می آید که دیگر قضیه خیلی جالبتر می شود. به هر حال چند روز پیش فیلم از طریق بر و بچه ها به دستم رسید و به همراه برادر گرام به تماشای این اثر هالی بالیوودی نشستیم! و باید بگویم که دقیقاً 2 ساعت از پای فیلم جنب نخوردیم. با این که کلی مقاله و نقد و تحلیل داخلی و خارجی بر «میلیونر زاغه نشین» خوانده بودم اما با شروع فیلم تمام آنها ذهنم پرید و فقط لحظه های پی در پی فیلم بود که مرا با خود پیش می برد.

بگذریم! هدف من نقد میلیونر زاغه نشین نیست. هر چند که واقعاً دوست دارم روی صحنه به صحنه این فیلم صحبت کنم(البته به عنوان یک بیننده و نه به عنوان یک کارشناس!) اما خب می خواهم در این نوشته به دنبال علت تولد « Slumdog Millionaire » بگردم. همه می دانیم که بالیوود سالهای سال است که سالانه صدها فیلم در شکل ها و رنگ های مختلف تولید و در دنیا عرضه می کند. فیلم هایی که شاید بعضاً واقعاً هنرمندانه و حرفه ای ساخته می شدند. اما چرا ناگهان یک زاغه نشین می آید و قاپ داوران اسکار را می دزدد و دل تماشاگران انگلیسی زبان و غربی را می برد و در میان آن همه آثار اکشن و دراماتیک و عاشقانه و غیره و غیره، سر بیرون می آورد و فریاد می زند که من اسکار می خواهم!  

زاغه نشین یک حادثه بود در سینمای هند و البته شاید یک حادثه بزرگتر بود در سینمای سراسر اکشن و مملو از جلوه های ویژه هالیوود. هر چند که در همان سالی که زاغه نشین 8 جایزه اسکار را ازآن خود کرد، فیلم کلیشه ای و فانتزی «شوالیه تاریکی» فروش خود را تا حد چهارمین فیلم پرفروش تاریخ سینما رساند اما یقین بدانیم که اگر نصف سالن هایی که شوالیه تاریکی در اختیار داشت، در اختیار ملیونر زاغه نشین قرار می گرفت، شاید امروز رکورد جدیدی در تاریخ سینمای جهان ثبت می شد. اما سابقه سینمای هند این اجازه را نمی داد که آن تعداد سالن نمایش و آن همه هزینه صرف اکران این فیلم شود و اصولاً فیلم های هندی فروش خود را در شبکه نمایش خانگی به دست می آورند. میلیونر زاغه نشین یک فیلم هندی نیست. همانطور که یک فیلم آمریکایی هم نیست. زاغه نشین هویت خود را دارد. هویتی فراتر از هند و آمریکا و ... . این را خود فیلم هم فریاد می زند. جمالٍ زاغه نشینٍ هندی می داند که روی 100 دلاری آمریکایی عکس چه کسی نقش بسته اما از نوشته زیر پرچم هند اطلاعی ندارد! جمال مسلمانیست که دلیل مرگ مادرش را دعوای الله و راما می داند! و البته در نهایت این خداست که بزرگ است!

میلیونر زاغه نشین یک پدیده در سینمای جهان بود. پدیده ای که احتمال حادث شدن دوباره آن بسیار دور از ذهن است. زاغه نشین نه محصول سینمای هند است و نه ثمره نفوذ دست صهیونیست بین الملل در آثار هندی! زاغه نشین تنها یک عاشقانه ناآرام است که سینمای جهان مدت ها بود که انتظارش را می کشید. این انتظار را می توان از 8 اسکاری که این فیلم گرفت، فهمید. هر چند که شاید اگر یک کمپانی هندی این فیلم را تولید کرده بود، اسکار گرفتن فیلم منتفی می شد. به هر حال نمی توان سیاسی بودن اسکار را کتمان کرد. و البته شاید تقدیر زاغه نشین بود تا توسط چند کمپانی هالیوودی ساخته شود شاید که حق خود را از سینمای دنیا بگیرد.

میلیونر زاغه نشین بستری عاشقانه دارد و در این بستر عاشقانه جلوه هایی بدیع را از فقر و حاشیه نشینی و معضلات این چنینی خلق می کند. و شاید همین اتفاق است که سبب می شود زاغه نشین در اسکار میلیونر شود! اگر دقت کنیم، این موضوع به خوبی ملموس است که ترکیب داستان های عاشقانه با موضوعات اجتماعی و سیاسی همواره مورد توجه مخاطبان بوده است. مثال در دسترسش همان «من او» ی خودمان است. رمانی که با استفاده از همان بستر عاشقانه خود موضوعات متعددی را مورد بررسی قرار می دهد. یا شاید بتوان همین ترکیب را البته با کمی اغماض در «کوهستان سرد» مشاهده کرد. اما به هر حال آنچه مسلم است این است که این نوع از آثار به خوبی جای خود را در دل مخاطبان و منتقدان و داوران جشنواره ها باز می کند! و البته زاغه نشین هم از همین حربه استفاده می کند تا ثابت کند که هنوز این نوع از برخورد با سینمای جای کار دارد.

همانطور که گفتم بعید می دانم به این زودی ها زاغه نشینی دیگر را در سینمای جهان ببینیم. پس این یکی را از دست ندهید!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 14:35 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin
بالاخره بعد از مدت ها تلاش و کوشش و خودکشی و دعوا و بحث و جدل و ...!! فردای روشن در راه است .

به زودی نسخه کامل این نشریه را روی وبلاگ قرار خواهم داد . فردای روشن حاصل تلاش شبانه روزی خودم و بقیه است !!!! که در دانشگاه اصفهان منتشر خواهد شد .


نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:32 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

البته خیلی از این درگیری های وبلاگی و جدل های پر سر و صدا خوشم نمی آید . شاید همین دلیلی باشد که آنچه را که روزی من قصد نوشتنش را داشتم امروز این دوستمان نوشته است و برای خودش مکافات درست کرده است ! همین هم باعث شد تا در این مورد کمی بنویسم . باشد برای روز مبادا! البته اين را هم بگويم كه الحمدلله نه عزيزان و كاركنان شماها را از نزديك مي شناسم و نه آنها مرا ! بنابراين مي گويم كه اين متن را فقط از جهت بهبود وضعيت نوشتم و نه چيز ديگر .

این حاج مهدی ما مطلبی را در نقد نشریه الکترونیکی شماها نوشت . مطلبی که هر چند جای کار و صحبت بیشتری داشت اما در حد خودش انتقادهایی در اکثر مواقع درست و منطقی را به این نشریه وبلاگی وارد می کرد . نشریه الکترونیکی شماها شماره سوم خود را پشت سر گذاشته است و به نظر حالا زمان خوبی برای کشاندن این نشریه به عرصه نقد برای بهبود وضعیت آن است . چه این که اگر نقد شماها را به تاخیر بیاندازیم این نشریه همان راهبرد قبلی خود را بهترین راهبرد در نظر گرفته و آن موقع است که دفتر توسعه وبلاگ نویسی دینی ، نقطه تاریکی را در تاریخ فعالیت های خود ثبت خواهد کرد . پس به نظر می رسد نقد این نشریه نه از سر جدال های شخصی ، بلکه برای کمک به بهبود و بهتر شدن فضای فکری و محتوایی آن باشد .

 نفس ایده شماها ایده خوب و درستی است . خلاء چنین کاری در جامعه مجازی ایران به شدت هر چه بیشتری احساس می شد و شماها آمده بود که این خلا را پر کند . امروز شماها را هم می توانید در وبلاگ های سکولار و یا غیر دینی ببینید و هم می توانید لوگوی شماها را در یک وبلاگ دینی و اسلامی رویت کنید . و این در نگاه اول یک موفقیت بزرگ برای شماها محسوب می گردد . اما آیا شماها واقعاْ به خاطر عملکردش است که چنین در بین وبلاگنویسان جا گرفته است و یا شاید دلایل دیگری دارد .

همانطور كه مطلع هستيد نشريه شماها را دفتر توسعه وبلاگ هاي ديني واقع در استان و شهر قم ، هدايت مي كند . و اين يعني آشنا بودن دستاندركاران شماها با بسياري از وبلاگ نويسان ديني و اسلامي ما . شايد همين دليل خوبي باشد براي اين كه شماها را بسياري از وبلا گ نويسان مسلمان ما لينك كرده باشند . البته دفتر توسعه نه تنها در قم ، بلكه در بين ساير وبلاگ نويساني كه كمي با جمع وبلاگ نويسان ديني رابطه داشته باشند ، شناخته شده و آشناست و قرار گرفتن لينك شماها در صفحات اين وبلاگ ها هم به خاطر شناختي است كه اين عزيزان از دفتر توسعه داشته اند . چه این كه شماها از همان شماره اول در اين وبلاگ ها لينك بوده است . (به شخصه هيچ سايت يا وبلاگي تا زير و بمش را در نياورم لينك نمي كنم )

پس همانطور كه ديديم شماها نه به خاطر محتوا بلكه به خاطر همان عبارت «من قال» است كه شايد در بين وبلاگ نويسان مذهبي جايي باز كرده باشد .

اما چرا شماها در وبلاگ هاي منتسب به طيف سكولار نويس و غيرمذهبي نيز جا خوش كرده است ؟! به نظر نمي رسد كه دفتر توسعه وبلاگ هاي ديني از گسترش بلاگ هايي با محتواي سكولاريستي و بعضاً ضد ديني حمايت كند ! پس چرا شماها در اينجاها محبوب قلبهاست ؟! شايد دليل اين يكي همان «ما قال» معروف است ! مصاحبه با نويسندگان منتسب به سكولارها در جامعه وبلاگ نويسي و معرفي آنها به عنوان نماد وبلاگ هاي موفق و حرفه اي چه معني مي تواند داشته باشد ؟! البته كه من هم معتقد به فضاي باز و آزاد هستم . اما بايد ديد كه هدف گزاري يك دفتر ، يك نشريه و كلاً يك كار ديني چه مي بايست باشد ؟! آيا اين كه ما در شماره اول با كسي كه گراميداشت دفاع مقدس را كاري عبث و شايد مذموم مي داند می تواند به توسعه وبلاگ های دینی کمکم کند ؟! در شماره اول نشريه و در مصاحبه با خانم توحيدلو آمده است :

« سخت‌ترین کار، انتخاب وبلاگ مناسبی برای گفت‌و‌گو بود. گفتم «وبلاگ» چون برایمان مهم بود بین نویسنده و وبلاگش ارتباط قوی‌ای برقرار باشد تا آنجا که حتی آن وبلاگ جزیی از نویسنده‌اش شده باشد. چند نفری را انتخاب کردیم ولی پس از انتخاب کردن، راه زیادی بود تا تماس گرفتن و خبر دادن و انجام هماهنگی‌های لازم برای انجام مصاحبه. در نهایت سمیه توحیدلو، نویسنده‌ی وبلاگ «بر ساحل سلامت» برای این گفت‌و‌گو انتخاب شد. »

براي نشريه مهم است كه چه كسي را براي شروع كار انتخاب كند تا بتواند ، به قول اين حرف هاي زرد سينمايي ، از سكولارها دلبري كند ! حتماً مي گوييد حالا چرا اين خانم توحيدلو اينقدر بد است !! به اين بخش از پست ايشان كه به مناسبت هفته دفاع مقدس منتشر شده بود دقت كنيد :

« اگر هستند کسانی که اعتقاد دارند جنگ در نهایت با پیروزی ما همراه بوده، اگر هنوز اعتقادی هست که پذیرش قطعنامه هرچند تلخ شکست ما نبوده، چرا آن روز و روز ختم جنگ را پاس نمی داریم؟ مگر نه این است که این صلح است که میمون است و باید پاس داشته شود؟ مگر نه این است که در روز صلح باید یاد آنهایی کرد که برای صلح تلاش کردند؟ چرا ما ایرانیها همیشه نعل وارونه می زنیم؟ ایا به واقع این بدان معنا نیست که ما خودمان را پیروز جنگ نمی بینیم؟ آیا این بدان معنا نیست که هنوز باور نداریم روزهای بهتری برای بزرگداشت هست؟ خلاصه اینکه همیشه همزمان با آغاز پاییز بساط جنگ و رژه و بزرگداشت به پاست. بد نیست ببینیم که چرا این روز را پاس می داریم. شروع یک جنگ خانمان برانداز بدون شک جشن و بزرگداشت ندارد! »

خانم توحيدلو در واقع پيشنهاد مي كنند كه ما روزي را كه امام خميني ، رهبر كبير انقلاب ، از آن به عنوان روزي كه جام زهر را نوشيد ، ياد كرده است ، جشن بگيريم و گرامي بداريم ! اين را بخوانيد  :

« خانم توحیدلو احکام اسلامی را زیر سوال نبرده اند.بلکه برخی مشکلات اعتقادی و سیاسی داشتند »

اين جمله را جناب آقاي نجمي در پاسخ به فاني عزيز نگاشته اند ! نكته اول اين كه ايشان اعتقادات را از احكام اسلام جدا كرده اند ! گويي احكام اسلام ، احكامي ظاهريند و لزومي ندارد كه اعتقادات ما اسلامي باشد ! اما از اين كه بگذريم آيا آن جمله هاي خانم توحيدلو مشكل ديني نيست و فقط مشكل سياسي است ؟! اگر ديدگاه نشريه شماها به دين اين ديدگاه است پس بايد كم كم شماها را نه يك نشريه حامي سكولار كه اصالتاً يك نشريه سكولار ببنيم كه دين را براي خانه ها مي خواهد و سیاست را جدا از دين مي بيند ! اما قطعاً مي دانيم كه اينگونه نيست و هرگز شماها اين مسير را نخواهد رفت .  شاید دلیل این همه اصرار و تلاش ما هم همین باشد که روزی نیاید که دفتر توسعه وبلاگ ها دینی به مکان محبوب وبلاگ نویسان غیردینی تبدیل شود . البته نه این که بخواهم بگویم که این دفتر باید با همه این وبلاگ نویسان غیردینی بجنگد (که اگر من بودم شاید می جنگیدم ) اما همین که مانع از ترویج و توسعه وبلاگ های غیردینی شود ، ما قانع خواهیم بود . قطعاً دعوت از خانم توحید لو و یا بامدادی برای مصاحبه و یا دادن اولین پست وبلاگ منتسب به این دفتر به خانم توحیدلو و بسیاری از این اقدامات نه تنها وبلاگ نویسی دینی را ترویج نخواهد کرد بلکه مانعی در برابر علاقه مندان به توسعه وبلاگ نویسی دینی خواهد بود .

بنا نداشتم خیلی به خود بحث شماها بپردازم اما شد دیگر ! می خواستم از عکس العمل ها نسبت به نگاشته حاج مهدی عزی بنویسم ! هر چند که خود ایشان خیلی از این کار من خوشش نیامد و این روزها هم که با ما دعوایش شده است ! اما واقعاً نتوانستم بیخیال شوم ! ابتدا اینجا را ببنید . در این صفحه از فرندفید و در زیر لینک مطلب گام آخر صحبت های جالبی شده است . دوستمان نقدی بر عملکرد یک نشریه نوشته اند . به واقع نقد کرده اند و نه بیشتر . اما همین عزیزان که عملکرد خود در شماها را منتسب به آزادی بیان و ... می دانند در زیر این لینک چه ها که نکرده اند ! این حامد آقا (Hamed Agha)فکر می کنم  یکی از همکاران دفتر توسعه است که این چنین در ذیل این لینک به افشاگری در مورد فانی پرداخته است ! حامد عزیز اگر شما به مطلب این دوستمان نقدی دارید ، خوب آن را بنویسید این کارهایی که من نتوانستم منظورش را بفهمم ، برای چه ؟! همه عزیزانی که زیر این لینک هر چه خواسته اند گفته اند و گویا دارد برخی دعوا های قدیمی هم سر باز می کند این وسط ! اگر نقدی به نوشته دارند آن را بنویسند . با هوچی گری که کار پیش نمی رود .

سخن بسیار است اما همین کفایت می کند در حال !

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:22 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

این روزها اگر در بین تعدادی از اهالی وب و اینترنت در کشور بنشینی و از آن ها در مورد وبلاگنویسان فارسی زبان بپرسی ، یا از تعدادی وبلاگ نویس در حوزه آی تی برایت خواهند گفت و ادامه خواهند داد که جامعه وبلاگنویسان فارسی اینها هستند و یا از تعدادی بلاگر سیاسی سخن به میان می آورند و می گویند که وبلاگ فارسی یعنی این !

اما آیا واقعاً وبلاگستان فارسی را این وبلاگها تشکیل داده اند و بس ؟! حداقل من یکی این طور فکر نمی کنم .

راستش را بخواهید من بسیاری از وبلاگنویسان آی تی نویس را وبلاگ نویس نمی دانم ! البته نه این که قصد توهین و یا مسخره کردن این دوستان را داشته باشم . چه این که بسیاری از نویسندگان این وبلاگ ها از بلاگرهای فعال و  پرتلاش و بعضاً حرفه ای در وبلاگستان فارسی هستند . و نیز نمی خواهم کلاً ضرورت حضور چنین وبلاگ هایی را در وبلاگستان نفی کنم .  اما صحبت بر سر این است که آیا ما وبلاگ می نویسیم و یا وبلاگ کپی می کنیم ؟! واصولاً حضور این وبلاگ ها تا چه حد در جامعه مجازی ضروری است ؟ اغلب وبلاگهای حوزه آی تی وبلاگهای کپی پیستی هستند که عموماً با تکیه بر ترجمه مطالب بلاگرهای خارجی و انگلیسی زبان سعی در به روز بودن و در عین حال آی تی نویسی دارند . جالب اینجاست که بسیاری از وبلاگ ها هستند که صبح تا شب در مورد چگونگی وبلاگ نویسی سخن می گویند ! در مورد این که مثلاً در بالاترین باشید یا نباشید ، به جامعه های مجازی مثل تویتر و یا فرند فید بپوندید ، چگونه وردپرس خوبی داشته باشید و ... یعنی کار این مجموعه از وبلاگ ها شده این که لزومات وبلاگ نویسی را برای هم شرح دهند و این مطلب آن را شیر کند و آن مطلب این را لینک ! اما دریغ از این که یکبار بتوانید مطلبی را خارج از این نوشته ها در این وبلاگ ها پیدا کنید ! در این وبلاگ ها اصولاً هدف وبلاگ نویسی گم شده است و بلاگرها بیش از آن که به هدف بپردازند در حال شرح و بسط وسیله هستند !

طیف دیگری که دوست دارند لقب وبلاگستان فارسی را ازآن خود کنند ( هر چند تا کنون موفق نشده اند در مقابل آی تی نویسان قد علم کنند که البته شاید دلیلش حرفه ای نبودن آنهاست ) ، این دوستان سیاسی نویس هستند . دو دستگی در بین وبلاگهای سیاسی وبلاگستان فارسی به شدت مشهود است . این طرف مجمع و پایگاه و ... تشکیل می شود و آن طرف حلقه و رادیو و بالاترین و ... . سر این فرندفید هم که هنوز جنگ است ! شاید این ها را بیشتر دوست دارم ! چرا که حداقلش این است که وبلاگ نمی نویسند که وبلاگ نوشته باشند ! بلکه می نویسند برای اهداف متعالی خودشان ! حالا این اهداف مقدس است یا خیر بحث دیگری است . اما با این وجود به نظر من اینها هم جز کوچکی از وبلاگستان هستند .

به نظر من وبلاگستان فارسی در دست شخصی نویسان است . بلاگرهایی که چه بخواهیم چه نخواهیم طیف بسیار عظیمی از وبلاگ های فارسی را در اختیار دارند . اما شاید به همان دلیلی که آی تی نویسان موفق به تسخیر نام وبلاگستان فارسی برای خود شده اند ، این جماعت شخصی نویس نتوانستند نام وبلاگستان فارسی را یدک بکشند . وشاید اصلاً برایشان مهم نیست که وبلاگستان فارسی را به که داده اند و به که نمی دهند ! وبلاگهایی که بعضاً 400-300 پست وبلاگشان تماماً شعر است . یا وبلاگهایی که 300-200 پست خاطره و روزمرگی دارند و شاید 200-100 بازدید روزانه . این ها البته وبلاگنویس هستند . چون که وبلاگ می نویسند چون نوشتن را دوست دارند ، نه وبلاگ نوشتن را ! و جالب اینجاست که از پایدارترین وبلاگ های وبلاگستان فارسی همین وبلاگ های فوق العاده شخصی هستند ، با موضوعات متفاوت !

بهتر است بپذیریم ! البته برای صحت این حرف ها کافیست به جای این که بنشنید و بالاترین را به صورت زنده رصد کنید ، ستون وبلاگ های به روز شده را در بلاگفا یا پرشن بلاگ و یا سایر سرویس دهنده ها مشاهده کنید . آن وقت خواهید دید که در هر دقیقه شاید بیش از 200 وبلاگ این چنینی در ستون به روزشده ها خودنمایی می کنند .

پ.ن :

- البته این حرف ها نه برای این است که بخواهم دعوایی راه بیفتد . فقط خواستم بگویم ما وبلاگستان فارسی نیستیم ! ما فقط بخشی از وبلاگستان فارسی هستیم .

- حرف زیاد است . اما مجال نوشتن نیست . باشد برای بعد

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 1:22 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

طی چند سال اخیر و به برکت رشد علمی و ارتباط هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان ایرانی با اینترن و فضای سایبر ، شاهد افزایش تصاعدی و چشم گیر وبلاگ ها و سایت های فارسی در اینترنت هستیم . در این میان رقابت سختی بین سرویس های وبلاگی ایرانی و خارجی درگرفته است که قبلاً تا حدی به آن پرداخته بودم . اما نکته ای که شاید کمی به آن بی توجهی شده است ، راه افتادن وبلاگ هایباانحراف اندیشه های «انحرافی» و «ضد دین» است که توسط برخی بلاگرهای فارسی زبان مدیریت می شود . وبلاگ هایی که در عین حالی که مطالبی بسیار سطحی و تمسخر آمیز در مورد دین و مذهب می نویسند اما از بازدیدکننده های بسیاری برخوردارند . البته نکته جالب این است که بسیاری از این وبلاگ ها از سیستم های مدیریتی سرویس دهنده های خارجی همانند وردپرس و یا بلاگر استفاده می کنند و این خود جای تامل بسیار دارد .

چند شب پیش در یکی از وب گردی های شبانه ام (!) در قسمت وبلاگ های به روز شده بلاگفا با وبلاگی برخورد کردم که فقط یک لینک را در صفحه اول خود قرار داده بود . لینکی که کاربر را به یک وبلاگ تحت بلاگر هدایت می کرد . از نام وبلاگ که بگذریم ، که نامی بسیار موهن بود ، به مطالب آن می رسیم . مطالبی که بیشتر از فایل های صوتی یک فرد با نام «ر.ف» برداشت شده بود و صفحه اصلی وبلاگ ممانحرافلو بود از فایل های صوتی فرد مذکور که در مورد بسیاری از احکام اسلامی از نوع علمی و تاریخی و شرعی و ... اظهار نظر کرده بود! و البته جالب این که دارنده وبلاگ با چه آب و تابی از این صحبت ها یاد می کرد . موضوع برایم جالب شد . در ابتدا به دنبال آمار بازدید وبلاگ گشتم و جالب این که این آمار برای همه «قابل دسترس» بود .(نه مثل آمار من که از فرط کم بودن ! قایمش کرده ام !) روزانه حدود 1000 تا 1500 بازدید از وبلاگ ! انحرافپیوندهای وبلاگ را نگاه کردم . حدود 30 وبلاگ همگی با همین محتوا و مضمون و با همین تعداد بازدید با کمی کم و زیاد ! خلاصه این که مشخص بود که این کروه وبلاگی به طور بسیار سازمان دهی شده و منظم فعالیت می کنند . در ستون کناری وبلاگ یک ابزار چت آنلاین قرار گرفته بود . چند نفری آنجا فعال بودند و بحث می کردند . بحث هایی بسیار سطحی و بی سند ! من هم وارد بحث شدم و اندکی در مورد مطالب این آقای «ر.ف» صحبت کردم و این که بعضی از این سخنرانی های ایشان ترجمه کتاب «آیات شیطانی» است و برخی از آن ها شکل دیگر حرف های دکتر «سروش» است . تا وارد بحث مستند شدم و شروع به «نقد» تئوری ها و کتاب های سروش کردم ، کم کم دیگر کسی حرفی برای گفتن نداشت . اما از این ماجرا که بگذریم ، صحبت بر سر این است که این وبلاگ ها با آرامش و بدون مزاحمت و مخالفتی به کار خود ادامه می دهند . می توانم بگویم که به «راحتی» می توان این نوع تفکر را شکست داد و اصولاً این سطحی نگران و ساده لوحان حرفی برای گفتن در مقابل اصول و ارزش های مستحکم اسلام ناب ندارند . اما به دلیل کم توجهی ما ، هر روز آمار بازدید این وبلاگ ها بالاتر می رود و جماعت ارزشی نویس وبلاگستان هم تنها به بحث های خبری و سیاسی (که آن هم متاسفانه پرداخت خوبی ندارد ) می پردازند و اصلاً به رشد گروه های انحرافی در وبلاگستان توجهی ندارند .

پ . ن :

- مطلب بسیار بسیط تر از این حرف ها بود ، اما ما به همین بسنده کردیم .

- این چند روز درگیر یک سری کارهای طراحی سایت و نشریه و ... هستم برای همین کمتر می نویسم و بیشتر می خوانم .

- بازدیدمان پایین آمده ، کم کم دارم به این نتیجه می رسم که سطح فعالیت وبلاگی ام را کاهش دهم و به کارهایی با مخاطب بیشتر بپردازم . هر چند هیچ چیز وبلاگ نویسی نمی شود . اما ...

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:16 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

" پخش مستند توانمندی های نظامی ایران از شبکه المنار " ، " مردم مالزی به توانمندی های ایران افتخار می کنند " ، " حمایت مجلس اندونزی از برنامه هسته ای ایران " ، " حمایت گروه کشورهای غیرمتعهد از برنامه هسته ای ایران " ، ایران افتخار مردم لبنان است " و ...

این جملات را به کرات در خبرها دیده و شنیده ایم . این روزها اما خبری که در صدر اخبار رسانه های خبری قرار دارد ، خبر اجرای رزمایش موشکی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران و تحلیل های متفاوت و احیاناً متناقض روی آن است . مانوری که در زمانی به اجرا درآمد که دامنه تهدیدات علیه میهن اسلامیمان به بالاترین حد خود رسیده بود و آمریکا و رژیم صهیونیستی بنا بر خبرهای « غیرموثق » خود را برای اقدام نظامی علیه کشورمان آمداه می کردند . آن چه که آمریکا و رژیم صهیونیستی طی هفته های قبل از آغاز رزمایش موشکی سپاه از آن دم می زدند ، انجام یک « حمله » (attack) به ایران بود و در واقع هرگز سخنی از «جنگ» (war) به میان نیامده بود . انجام رزمایش موشکی ایران در این برهه از زمان در واقع ارسال پیامی بود برای متجاوزان و مستکبران که در صورت هر حمله ای از جانب آن ها ، پاسخی بسیار قدرتمند تر از آن دریافت خواهند کرد . در واقع ایران نشان داد که او نیز آماده حمله است و برای دفاع لزومی به جنگ تمام عیار نمی بیند .

در حالی که بسیاری از ملت های مسلمان و عرب در جهان از رزمایش موشکی ایران با افتخار و غرور یاد می کنند ( نمونه اش را می توانید در سایت یوتیوب ببینید . بسیاری از فیلم های این رزمایش توسط اعراب به اشتراک گذاشته شده است ) و در واقع خوشحال شده اند که «خلأ قدرت» در میان جهان اسلام را جمهوری اسلامی ایران به خوبی پر کرده است ، در این میان اما واکنش برخی از هموطنان در محیط سایبر نسبت به این رزمایش سوال برانگیز است ! از آغاز این رزمایش تا کنون به ندرت می توان در وبلاگشهر مطلبی را در حمایت و تجلیل از رزمایش موشکی سپاه مشاهده کرد . بسیاری از وبلاگ نویسان درگیر مباحث سیاسی و جدل هایشان با طیف مخالف هستند و فراموش کرده اند که باید به چه چیزی پرداخت . البته در این میان نقش «سایت های جریان ساز» در بین وبلاگ نویسان را نباید نادیده گرفت . این سایت ها نیز متاسفانه نتوانستند و یا نخواستند که فضای وبلاگ ها را به سمت پرداختن به رزمایش هدایت کنند و در واقع عمداً و یا سهواً فضا را به سمت جدل های سیاسی پیش بردند . تا اینجای ماجرا را انسان تحمل می کند . به هر حال شاید دوستان وبلاگ نویس که بعضاً با نام ارزشی نویس خوانده می شوند ، تشخیص داده اند که به اندازه کافی به رزمایش پرداخته شده است (!) . اما آن چه که باعث حیرت می شود ، سمت گیری برخی از وبلاگ نویسان فارسی در جهت تخریب رزمایش و زیر سوال بردن اصل آن است . وبلاگ هایی که برخی از آن ها از بازدید کننده های بالایی نیز برخوردارند ، با نوشتن مقالاتی انتقادی سعی در القای فضای ترس و دلهره در جامعه را داشته اند .

البته این امر پس از انتشار یک عکس مونتاژی که گفته می شد از جانب خبرگزاری های داخلی ، آن را منتشر کرده است و البته من برای اولین بار آن را از طریق پایگاه اینترنتی روزنامه نیویورک تایمز دیدم ، شدت گرفت . گویی انتشار این عکس باعث سرباز کردن عقده های برخی از وبلاگ نویسان شد .

این عکس مونتاژی ، عکسی است که قبل از شلیک یکی از 4 موشک در کادر گرفته شده است . اصل عکس که نشان می دهد 3 موشک شلیک شده و موشک چهارم هنوز شلیک نشده است از جانب سایت جام جم آنلاین منتشر شده است . چرا این عکس مونتاژ شده است ؟

در حالت اول اگر خبرگزاری های داخلی را عامل انتشار عکس مونتاژ شده بدانیم ، می توان دلیل مونتاژ را زیبا تر شده عکس دانست . البته هر چند بسیار مبتدیانه این امر صورت پذیرفته است . اما فرضیه انتشار داخلی ان اندکی دور از ذهن است . زیرا که اکثر خبرگزاری های داخلی عکس خود را همراه «نام خبرگزاری» در گوشه ی آن ، منتشر می کنند . فارس ، مهر ، ایسنا ، ایرنا و ... همگی عکس های خود را با ذکر نام منتشر می کنند . بنابراین اندکی دور از ذهن است که این عکس کار خبرگزاری های داخلی باشد زیرا که هیچ گونه نامی از خبرگزاری ها در حاشیه آن دیده نمی شود . من نتوانستم این عکس را در خبرگزاری های داخلی پیدا کنم ، اگر کسی از خوانندگان این مطلب آن را در خبرگزاری های فارسی دیده است ، خوشحال می شوم لینک آن را برای من هم بفرستد .

اما حالت دوم این است که این عکس نیز در راستای «عملیات روانی» دشمنان برای دروغ پردازی علیه ایران ، صورت گرفته باشد . این شیوه از کارها در بین رسانه های غربی بسیار رایج است . نمونه های آن در مورد ایران نیز بسیار است . اشتباهات ترجمه سخنان ، ایجاد تغییر در کلام مسوولان ایران و ... بارها از جانب رسانه های غربی مورد استفاده قرار گرفته است .

البته در این میان نباید از «غفلت» رسانه های داخلی در انتشار برخی از عکس ها که مربوط به این رزمایش نبوده چشم پوشی کرد . عملیان روانی به این سادگی ها هم که برخی می پندارند ، نیست .

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نخواهد بود که فیلم شلیک موشک ها به راحتی ثابت می کند که همه موشک ها شلیک شده اند . به یکی از دوستان می گفتم که اگر ایران به این حد از توان مونتاژ رسیده باشد که آن فیلم را نیز به آن زیبایی مونتاژ کرده باشد ، کاری بزرگ انجام داده و این خود یکی دیگر از توانایی های ایران است !!

در پایان این عکس را که یکی از خبرگزاری ها ! منتشر کرده می آورم . ببینید ، این عکس هم مونتاژی است !!!! کسی نمی خواهد روی این عکس هم تحلیلی داشته باشد ؟!!  دوستانی که هر حرفی را باور می کنند ، این یکی را هم باور کنند ، بد نیست !


پ . ن :

- تاسف آور است . همه مسلمانان سایر نقاط جهان ، با افتخار از رزمایش ایران صحبت می کنند اما ما باید در داخل به دفاع از رزمایش و مقابله با دروغ پردازی ها و اثبات شلیک همه موشک ها (!) بپردازیم .

- برای برخی از ارزشی نویس ها هم متاسفم که زمان شناسی و درک «موقعیت زمانی و مکانی» همیشه برایشان سخت است .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:53 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

بسم الله

چه کسی سکان عملیات رسانه غرب (بخوانید صهیونیست) در ایران را در دست دارد ؟

                 صهیونیست

خیلی وقت بود که می خواستم بحث روزنامه اعتماد ملی و عملکردش را طی این مدتی که کار خود را آغاز کرده بررسی کنم . اما خوب موقعیت و شاید ضرورت نوشتن روی مباحث دیگری بود . اما صحبت های اخیر آقای منتجب نیا و همچنین اقدام روزنامه اعتماد ملی در چاپ این صحبت ها ، برآنم داشت تا به بررسی عملکرد اعتماد ملی بپردازم .

زمانی که نتیجه دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم اعلام شد و مشخص شد که دکتر احمدی نژاد به همراه جناب هاشمی به دور دوم انتخابات راه یافته اند و بقیه کاندیداها از دور رقابت برای ریاست جمهوری خارج شده اند ، آقای کروبی فریاد تقلب در انتخابات را سر دادند و با ذکر این نکته که چطور ممکن است که با 3 ساعت خوابیدن ایشان نتیجه عوض شود ، سعی در القای نادرست بودن نتیجه انتخابات را داشتند . این پروژه ایشان با نوشتن نامه به رهبر معظم انقلاب و درخواست بازخوانی آرا برخی حوزه ها ابعاد وسیع تری به خود گرفت که البته با درایت و اقتدار رهبری ، متوقف شد . پس از این اتفاقات جناب کروبی رسماً اعلام کرد که تصمیم به تاسیس حزب به منظور حفظ جمهوریت نظام گرفته است . مقدمات تاسیس حزب با همکاری تنی چند از همراهان آقای کروبی از جمله جواد اطاعت ، الیاس حضرتی ، محمد جواد حق شناس و البته رسول منتجب نیا فراهم آمد و بالاخره در آبان ماه سال 1384 حزب اعتماد ملی رسماً اعلام موجودیت کرده و نخستین جلسه خود را در 24 آبان 84 برقرار کرد .

اما مساله در همین جا تمام نشد . حزب اعتماد ملی که هدف خود را درک و رسیدن به افکار و اندیشه های امام قرار داده بود ! برای تحقق این اهداف نیاز به رسانه ای قوی و پرمخاطب ! داشت . بدین منظور روزنامه اعتماد ملی به عنوان ارگان رسمی حزب اعتماد ملی فعالیت خود را آغاز کرد . جهت گیری های روزنامه اعتماد ملی در همان آغاز کار جهت روشن و انقلابی نبود . به طوری که بر خلاف نظر آقای کروبی که اصل تخریب هر دولتی را در سخنرانی خود در زمان اولین جلسه حزب ، مذموم می دانست ، این روزنامه از همان آغاز با همراهی تعداد زیاد روزنامه های زنجیره ای به فعالیت تخریبی علیه دولت مکتبی و مردمی نهم اقدام ورزید . اما موضع جالب این روزنامه درباره صحبت های رئیس جمهور در باب هلوکاست آغازی بود برای حرکت های صهیونیست دوستانه آن . پس از صحبت های رئیس جمهور در باب هلوکاست و درخواست بازخوانی تاریخ در این باره ، به ناگاه روزنامه اعتماد ملی به تکاپو افتاد و تلاش خود را برای اثبات درستی هلوکاست ! به کار گرفت . از جمله با انتشار مقالاتی چون بررسی تبعات انکار هلوکاست ، سعی در القای درستی هلوکاست و دروغ پراکنی رئیس جمهور را داشت . این البته اولین اقدام آشکار روزنامه اعتماد ملی در راستای حمایت از رژیم صهیونیستی بود . جنبه های حمایتی این روزنامه از صهیونیست ها همه روزه و در متن خبرهایی که از فلسطین اشغالی و تحولات آن مخابره می کند قابل رویت است . برای مثال میزان استفاده از واژه اسرائیل به جای واژه درخور رژیم صهیونیستی در این روزنامه بسیار جالب است و یا مقالاتی که در باب حزب الله و عملکردش در لبنان از طریق این روزنامه منتشر می شود دیدگاه برخی را که معتقد به صهیونیست دوست بودن روزنامه اعتماد ملی دارند ، قوت می بخشد . اما نظریه غرب گرایی روزنامه اعتماد ملی نیز نظریه ای بسیار پرقوت و مستدل است . این نظریه نیز با مصداق هایی چون اقدام جالب روزنامه اعتماد ملی در باب اسیران انگلیسی ، قابل اثبات است . پس از همراهی روزنامه اعتماد ملی با رسانه های غربی و انگلیسی درباره آزادی نظامیان انگلیسی جناب شریعتمداری که همواره پرچمدار مقابله با منحرفان و کج اندیشان داخلی بوده است با انتشار یادداشتی چنین بیان می دارند :

« ارگان حزب اعتماد ملی در شماره روز سه شنبه 21 فروردین ماه (86) خود طی مقاله ای که یادآور اطلاعیه های بست نشستگان سفارت انگلیس در زمان مشروطیت است ، به مرثیه خوانی برای نظامیان بازداشت شده انگلیسی پرداخته و مسئولان جمهوری اسلامی ایران – بخوانید توده مردم – را ملامت کرده است که چرا با دستگیری آن ها ، به گردشگری و حضور توریست های اروپایی در ایران لطمه زده اند ! »

فکر می کنید که روزنامه اعتماد ملی در آن زمان چه نوشته بود که این چنین باعث ناراحتی نیروهای انقلابی و مومن شده بود ؟

« حالا فصل سفر است ، به هر نقطه دنیا که سفر کنی ، بهار نفسی تازه به آنجا دمیده است . اما انگار هوای ایران این روزها به شدت ابری است که دیگر حتی پرنده ای هم در آسمان نمی پرد ، گل های محمدی کاشان امسال دیگر چشم های آبی که از بوی خوش گلاب مست شده اند را نمی بینند . همین داستان برای دشت های شقایق و لاله شیراز هم اتفاق می افتد ، امسال بهار ایران ابری است . »

 البته تا اینجا که گویا هواشناسی پیش بینی کرده است که به هر حال کل بهار امسال (86) ایران ابری است ! اما ادامه متن را بخوانید :

« این رویا – حضور توریست های چشم آبی – همان روزها که پرونده هسته ای ایران وارد مرحله جدیدی شد به سوی دست نیافتنی شدن پیش رفت و راه های سفر به ایران را ناامن کرد تا این که با بازداشت ملوانان انگلیسی – نه نظامیان ! – در آب های ایران به طور کامل راه ها بسته و همه سفرهای اروپایی به ایران لغو شد » !

این موضوع آن موقع با درایت آقای شریعتمداری برملا شد و روزنامه اعتماد ملی فردای انتشار یادداشت جناب شریعتمداری به جز توهین و فحش چیز دیگری را برای پاسخ به کیهان درچنته نداشت ! مصاحبه مهدی محمدی ، دبیر سرویس سیاسی روزنامه کیهان ، با رجانیوز پس از پاسخ اعتماد ملی  خواندنی است .

این یکی از نمونه های غرب گرایی های روزنامه اعتماد ملی بود که بدان اشاره شد . اما از این نمونه ها بسیار است . چه در مقالات اقتصادی این روزنامه و چه در بخش های فرهنگی و سیاسی به ندرت می توان مطلبی را یافت که متاثر از دیدگاه های غربی نباشد .

می توان این نوع برخورد روزنامه اعتماد ملی با مسائل - غرب گرایی - را در راستای تحقق پاراگراف ششم از بند (هـ ) مرامنامه حزب اعتماد ملی دانست که در آن این نکته را متذکر شده است که باید در عرصه سیاست خارجی تنش زدایی کرد و به دنبال دوست یابی بود . اما گویا دو کلمه آخر این بند فراموش شده است « منافع ملی » !

روزنامه اعتماد ملی که عرصه را برای تاخت و تاز باز دیده است و این گونه پنداشته که گویا کسی جلودارش نیست ! ، این روزها بسیار پا را فراتر از حدش قرار داده است با انتشار مطالبی درباره دولت و اخیراً شخص رئیس جمهور این نکته را دوباره به ذهن متبادر می سازد که صهیونیست در ایران به شدت فعال است .

اما سوالی که در اینجا از آقای کروبی مطرح می شود این است که آیا ایشان در جریان اتفاقاتی که در روزنامه حزبشان می افتد هستند یا خیر ؟ اگر هستند که ایشان نیز باید در رابطه با عملکرد به شدت خلاف منافع ملی روزنامه اعتماد ملی مورد بازخواست و مواخذه قرار گیرند . و اگر نیستند در اینجا چند پیشنهاد به ایشان ارائه می گردد :

1-      روزنامه اعتماد ملی را تا زمانی که نیروهایی متعهد و انقلابی برای گرداندن آن اعلام آمداگی نکرده اند ، تعطیل کرده و به بررسی عملکرد 3 ساله آن بپردازند . چه این که خود ایشان هم تلویحاً عدم موافقت خود را با مندرجات این روزنامه اعلام کرده اند . اما این که ایشان هیچ اقدام عملی را در راستای درست کردن فضای روزنامه اعتماد ملی که افرادی چون مسیح علینژاد ، رسول منتجب نیا ، حسن کریم زاده و ... در آن فعالیت می کنند ، نشان از آن دارد که هنوز به این نتیجه نرسیده اند که روزنامه اعتماد ملی ، ارگان صهیونیست در ایران است .

2-      حزب اعتماد ملی را که دبیرکلی آن را بر عهده دارند به صورت گفتمان درون حزبی مورد بازخواست قرار دهند و احیاناً در صورتی که قانع شدند به ماده 37 اساسنامه حزب را به هم حزبی هایشان پیشنهاد دهند. ( ماده 37 اساسنامه حزب اعتماد ملی بحث انحلال حزب را مطرح می کند )

3-      از ملت ایران برای عملکر ضدایرانی و ضد اسلامی روزنامه اعتماد ملی که صاحب امتیاز آن خود آقای کروبی هستند ، شخصاً معذرت خواهی کرده و آنان را در جریان دلایل چنین عملکردی از جانب روزنامه اعتماد ملی ، قرار دهند .

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 1:17 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
شاید کمی چه چه مستانه!
    پیوند ها
    سايت خبري رجانيوز
    -------------------------------------
    سايت خبري تابناك
    -------------------------------------
    دکتر احمدی نژاد
    -------------------------------------
    خبرگزاری فارس
    -------------------------------------
    بی خوابی های یک برنامه نویس
    -------------------------------------
    مرکز اسناد
    -------------------------------------
    پاسداران
    -------------------------------------
    ارمیا
    -------------------------------------
    ایلیا
    -------------------------------------
    واژگون
    -------------------------------------
    تاملات
    -------------------------------------
    گام آخر
    -------------------------------------
    حاج روح الله متفکر آزاد (بیان)
    -------------------------------------
    نوشته های گاه و بیگاه یک اسماعیل
    -------------------------------------
    Gaza
    -------------------------------------
    آخرین نوشته های رصدخانه
    دیگر اینجا نخواهم نوشت
    -------------------------------------
    یک پیشنهاد
    -------------------------------------
    این یک دعوا نیست. بازی هم نیست البته!
    -------------------------------------
    تکرار و تکرار و تکرار!
    -------------------------------------
    به همین سادگی ها هم نیست!
    -------------------------------------
    گذشت
    -------------------------------------
    تویتر
    -------------------------------------
    ادامه دارد...
    -------------------------------------
    من که تفاوت قائل می شوم! شما را نمی دانم.
    -------------------------------------
    باد مجلس را به توپ بست البته!
    -------------------------------------
    آرشیو ماهانه
    شهریور 1388
    -------------------------------------
    مرداد 1388
    -------------------------------------
    خرداد 1388
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1388
    -------------------------------------
    فروردین 1388
    -------------------------------------
    اسفند 1387
    -------------------------------------
    دی 1387
    -------------------------------------
    آذر 1387
    -------------------------------------
    آبان 1387
    -------------------------------------
    مهر 1387
    -------------------------------------
    شهریور 1387
    -------------------------------------
    مرداد 1387
    -------------------------------------
    تیر 1387
    -------------------------------------
    خرداد 1387
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1387
    -------------------------------------
    فروردین 1387
    -------------------------------------
    آرشیو موضوعی
    دانشگاه
    -------------------------------------
    دانشگاه اسلامی
    -------------------------------------
    رسانه
    -------------------------------------
    سیاست داخلی
    -------------------------------------
    سیاست خارجی
    -------------------------------------
    فلسفه
    -------------------------------------
    دلنوشته
    -------------------------------------
    " زبانه های آتش "
    -------------------------------------
    3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
    -------------------------------------
    لوگوی رصد خانه

    كد لينك به رصدخانه :

    تبلیغات و دوستان

    Graphic & Design

    خبرگزاری فارس







    برگی از زندگی
    درد ، حرف من نیست
    درد ، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم ؟
    حس می کنم که انگار
    نامم کمی کج است
    و نام خانوادگی ام نیز
    از این هوای سربی
    خسته است
    امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
    ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
    ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

    « آن جا که ناگهان یک روز
    نام کوچکم
    از دستم افتاد ! »
    لینکدونی
    نویسندگان رصدخانه
    حسین سلیمانی
    -------------------------------------
    ف.س
    -------------------------------------
    شمارنده و خبرخوان
    هر از چند گاهی رصدخانه را به روز می کنیم . اگر می خواهید مطلع شوید ایمیلتان را وارد کنید .

    لطفاً ایمیل خود را وارد کنید :