پنجشنبه هفتم خرداد 1388
سال
84 زماني كه دولت نهم بر سر كار آمد عده اي رييس جمهور را متهم مي كردند كه با
آمدنش ايران به ورطه ي جنگ و تقابل مستقيم با آمريكا و ديگر زورگويان عالم خواهد
افتاد. او را متهم مي كردند كه شايد نتواند دولت را حتي براي يك سال اداره كند.
متهمش مي كردند كه از جوانان دور و برش كاري ساخته نيست و نمي توان تنها با تكيه
بر ملت ، براي ايران طرحي نو در انداخت. به او مي گفتند كه بهتر است براي اداره ي
كشور با انسان هاي كاركشته كه عضو مجامع سياسي هستند مشورت كند و به حرف آنها گوش
كند. او را متهم مي كردند كه قادر نخواهد بود پرونده ي هسته اي ايران را به جايي
برساند و آن را سرانجامي دهد. به او مي گفتند كه بايد با اقتصاد بين المللي همراه
و همصدا شود وگرنه ايران پيشرفت نخواهد كرد. چند سال بعد به سفر هاي استاني اش
ايراد گرفتند. گفتند كه هم نشيني با محرومان در شان رييس جمهور نيست. نبايد رييس
جمهور با دهاتي ها و مظلومان سر يك سفره بنشيند. بعد به او گوشزد كردند كه بايد در
عرصه ي علمي كاري بكند. هنوز ما به تكنولوژي هاي نوين دست نيافته ايم و...
اما
با تمام اين احوال احمدي نژاد با مظلومان سر يك سفره نشست، كارهايي كه خود و
همكارانش براي آن واقعا زحمت كشيده و شبانه روز نخواببيده بودند، به خود نسبت نداد
بلكه همه را لطف خدا و از كمك وهمراهي
مردم دانست. در برابر زورمندان عالم ايستادگي كرد و ما جلوي چشم آنها به انرژي هسته اي دست يافتيم،
ماهواره به آسمان فرستاديم، به سلول هاي بنيادي دست پيدا كرديم و هزاران اختراع و
اكتشاف را به جامعه ي بشري تقديم كرديم و...
بعد
از چهار سال همان "جماعت هميشه تهمت زن "هنوز هم به تهمت هايشان ادامه
مي دهند، آمار مي دهد مي گويند آمار غلط است، استدلال مي كند مي گويند يك طرفه
هست، قسم مي خورد مي گويند دروغ است... اما با تمام اين تهمت زني ها و نامرادي ها
بالاخره ملت ايران در روز 22 خرداد كار را دوباره تمام خواهد كرد و نشان خواهد داد
كه ملت ايران فراموشكار زحمات خادمش نخواهد بود.
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 16:11 |
لینک
|
ارسال کنید به :
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 14:13 |
لینک
|
ارسال کنید به :
جمعه هجدهم مرداد 1387
هشدار به وزارت علوم و دستگاه قضایی
راجع به ماجرای دانشگاه زنجان
آنچه که در پی می آید نه مطلبی است جهت زنده کردن یک خبر و
نه گفتاری برای جنجال سازی ! بلکه تنها هشداری است دلسوزانه، که اگر هشیاری
مسئولان را در پی نداشته باشد ممکن است نتایج ناگواری را برای سیستم آموزش عالی
داشته باشد.
چندی پیش بود که خبری مبنی بر تعرض معاون
دانشجویی دانشگاه زنجان به یکی از دختران دانشجو در دانشگاه زنجان مخابره شد. پیرو
این خبر ، فیلم مربوط به مچ گیری معاون کذایی در دفترش بر روی سایت جهانی you tube
قرار گرفت که اصولاً کاری مطابق شرع و عرف نبود.
این واقعه پیرو سلسله اتفاقاتی بود که در خرداد ماه و تیر ماه در بعضی دانشگاههای
سراسر کشور جریان داشت. قضیه ی دانشگاه سهند، دانشگاه امیر کبیر ، دانشگاه تربیت
معلم و چند مورد دیگر که حکایت از سناریویی خاص راجع به تشنج آفرینی در دانشگاههای
کشور داشت. طبق معمول ، در تمامی ماجراهای فوق – مثل دانشگاه زنجان- دست عواملِ بازی خورده ی انجمن اسلامی نیز
در کار بود. اما فارغ از تمام این توطئه ها و پشت صحنه هایشان ، حکایت دانشگاه
زنجان تفاوت های عمده ای با بقیه وقایع داشت. در مورد دانشگاه زنجان، تقریباَ در
تمامی جو دانشگاهها و نیز جنبش دانشجویی ، اشتباه و و گناه معاون دانشجویی در
ایجاد این فتنه امری قریب به یقین بود. با وجود اینکه بدنه ی جنبش دانشجویی از
همان ابتدا خواستار برخورد صریح و صحیح قانونی با این فتنه بود اما وزیر علوم در اظهار
نظری شتابزده دست عوامل خارجی را در این مورد وارد دانست و تنها به این نکته
اشاره کرد که اگر قضیه غیر اخلاقی باشد با آن برخورد شدید می شود( از اینکه این
برخورد شدید چه می تواند یباشد نیز سخنی به میان نیاورد!) سیستم قضایی(قب!) نیز با
دستگیری چند دانشجو به علاوه ی معاون و دختر مورد علاقه اش ! قول بررسی موضوع را
داد. در همان موقع بود که رسانه های ضد انقلاب
بیان کردند که این موضوع نیز به زودی پوشانده خواهد شد. آنها سناریویی را مطرح
کردند که بعد از مدتی که آبها از آسیاب
افتاد ، از طریق رسانه ها اعلام می شود که این زوج خوشبخت ! با هم صیغه بودند .و
عمل خلافی شکل نگرفته و معاون را با سلام و صلوات آزاد خواهند کرد. متاسفانه با
خبر شدیم که این سناریو در حال تحقق است و رسانه های ضد انقلاب با تمام حماقتشان
درست حدس زده بودند! با خبر شدیم که دادستان زنجان اعلام
کرده است که هر دوی متهمین پرونده ی دانشگاه زنجان ( یعنی معاون و دوست دخترش!) گفته
اند که با یکدیگر صیغه بوده اند! و اگر این موضوع نیز ثابت شود، تنها، موضوع مر
بوط به انجام عمل زشت و قبیحشان ( چرا ؟ آنها که زن و شوهر بوده اند !) در سطح
دانشگاه ! می ماند که باید بررسی شود!. در این باره چند نکته قابل تامل است :
1- عمل متعه ( همان صیغه !) در مورد دختر تنها با اجازه ی
پدرش جایز است.
2- در کشور ما صیغه تنها با خواندن عبارت عربی مربوط به آن
از سوی طرفین وجاهت قانونی ندارد بلکه
باید در محضر ثبت شود.
3- اگر آن خانم محترم در عقد موقت جناب آقای معاون قرار
داشت ، نیاز به مخفی کاری نبود و معاون نیز از همان ابتدای ورود دانشجویان به داخل
دفترش در دانشگاه می توانست به این موضوع اشاره کند.
4- دفتر معاونت دانشجویی – فرهنگی(!) جای صیغه بازی نیست !
در این مورد باید یاد آور شویم که اگر این قضیه لاپوشانی شود
باید خدمت مسئولان وزارت علوم گفت که با این کار امنیت روانی را از دانشجویان و خانواده
هایشان خواهند گرفت چرا که ممکن است هر لحظه دختران مردم در دانشگاه بدون اجازه ی
والدینشان به عقد موقت هیئت محترم علمی در بیایند! از طرفی با توجه به انتخابات
دریاست جمهوری و جو شلوغ و ملتهب دانشگاهها در سال آینده در راه است، مسئولان
محترم قضایی و وزارت علوم باید بدانند که در صورت عدم رسیدگی درست به این پرونده ، سال آینده تحصیلی، این موضوع به
صورت حربه ای علیه دولت و حتی نظام در خواهد آمد. در مورد جو دانشگاهها و
معضلات اخلاقی موجود در آن نیز باید از سوی وزارت علوم کاری صورت گیرد . ما در
این مورد اطلاعاتی داشتیم که در اینجا ارائه نمی کنیم ولی در صورت عدم پیگیری از
سوی سیستم قضایی و وزارت علوم از همین
تریبون اعلام خواهیم کرد تا بالاخره فکری راجع به آنها شود. آقایان لطفاً به هوش
باشید!
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 12:33 |
لینک
|
ارسال کنید به :
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
شیرین ولی به کام اسراییل و بهاییان
این روزها باز هم به تناسب اهدای لوح
تقدیری از سوی بهاییان به خانم شیرین عبادی، بازار گفتگو پیرامون خانم عبادی و
کارهایش داغ است. هر چند که با شناختی که ما از خانم عبادی داشتیم این گونه تقدیر
ها از وی بعید نبود ولی لازم دانستیم که حوانندگان خود را با این خانم محترم ( !)
بیشتر آشنا کنیم.
بعد از آنکه شیرین عبادی در سال 2003
موفق به کسب جایزه ی نوبل صلح از سوی بنیاد نوبل شد به ناگاه بحث از وی در رسانه
ها به بحث روز تبدیل شد. نوبل صلح در حقیقت سیاسی ترین جایزه ی نوبل است که به
افرادی اعطا می شود که در پیشبرد تفکرات غربی در جهان بیشترین خدمات را داشته
باشند. در بیانیه بنیاد نوبل
در مورد اهدای جایزه به عبادی چنین گفته شده: «شیرین عبادی به عنوان یک وکیل، قاضی،
نویسنده و فعال حقوق بشر در ایران و در خارج از مرزهای این کشور همواره با صراحت
صحبت کرده است». این کمیته همچنین اظهار امیدواری کرد که دادن جایزه صلح به یک زن
مسلمان ممکن است در زمانی که منطقه خاورمیانه با تحولات فاحشی روبروست جنبش
اصلاحات را در ایران احیا کند.»عبادی که فارغ التحصیل از دبیرستان رضاشاه کبیر است، دوران
دانشگاهی خود را با کسب مدرک فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران به پایان برد و
توانست در دوران محمد رضای جلاد، شاهنشاه ایران به افتخار اولین قاضی زن دادگاههای
وی برسد. این مهم در سالهایی به دست آمد که سیستم دادگستری کشور مشغول پاره پاره
کردن بدن انقلابیون بود(1975 تا1979 برابر سالهای 53 تا 57 ). با ظهور انقلاب بزرگ
بر خلاف حکم اسلام
مبنی بر عدم قضاوت زنان مشغول صدور حکم در پناه محمد رضا (!) بودند از دادگاهها
اخراج شده و به درجه ی کارمند دادگستری منتقل شدند که شیرین عبادی نیز جز همانان
بو
د.
اما خانم عبادی که سخت به سیستم حقوق
غربی و اجرای اصلاحات حقوقی در ایران علاقه مند بود ، ذست از تلاش نکشید و همچنان
به کمک به سیستم ضد انقلابیون پرداخت. وی وکیل مدافع پرونده هایی بوده است که در
حقیقت برای دوره هایی خاص، نوک پیکان حمله ی غرب به حاکمیت جمهوری اسلامی بوده
اند؛ نظیر پرونده ی قتل های زنجیره ای و نیز زهرا کاظمی و...
شیرین عبادی برای سالهای متمادی سعی بر
هماهنگ کردن جبهه ی فمینیسم برای فشار بر حاکمیت جمهوری اسلامی داشته است. وی که
همیشه سعی داشته تا از خود یک چهره ی کاملاَ بی طرف نشان دهد نتوانسته علاقه مندی
خود را به سیستم غرب و حتی اسراییل پنهان کند. با این وجود همگان به این باور
رسیده اند که او هرگز در دفاع از حقوق بشر به صورت بیطرفانه عمل نکرده است. با
اینکه وی از مدافعان سرسخت
فرقه ی ضاله ی بهاییان در ایران محسوب می شود ولی هر'گز حتی یک مورد در
دفاع از آوارگان فلسطینی ، لبنانی ، یا افغانی گفتمانی عنوان نکرده است . اگر جایی
نیز به تناسب موقعیت مجبور به سخنانی در مورد جنایت های استکبار شده، آنها را به
صورت کاملا سربسته و با کنایه عنوان کرده تا مبادا خاطر اربابان غربی اش رنجیده
شود. وی در عداوت با حکومت جمهوری اسلامی تا آنجا پیشرفته که حتی به پیچیدن نسخه
هایی برای سقوط حاکمیت ایران پرداخته است. به عنوان نمونه وی در سخنرانی در شهر
لیل فرانسه چنین می گوید :« تحریم سیاسی میتواند حکومت ایران را تضعیف
کند. وی افزوده: در شورای امنیت میتوان تصمیم گرفت که ورود همه مقامهای ایرانی
از آغاز انقلاب به کشورهای اروپایی٬ آمریکا و مقر سازمان ملل متحد٬ ممنوع باشد.»
دیدگاههای وی در مورد حقوق بشر آنچنان
بدون فکر و افراطی است که گاه به گفتار های کاملا نامعقول از سوی وی می انجامد .
مثلا وی در جایی می گوید:« می توان با پیروان هر دین و آئینی بسر برد و به عقاید دیگران
احترام گذاشت. دموکراسی و حقوق بشر نیاز مشترک همه فرهنگها و جوامع بشری است.» این گفتار بسیار می تواند قابل تامل
باشد. مثلاَ تصور کنید که وهابیونی که شیعه را کافر و مهدور الدم می شمارند با
شیعیان در کمال آرامش زندگی کنند. یا کفار ، مسلمانان را قبول کرده و با قبول تکثر
آراء در کنار مسلمانان بدون عداوت به زندگی بپردازند. یا پیروان بعضی از ادیان
شرقی که معتقد به پرستش آلات تناسلی هستند در کنار موحدون در صلح و آرامش زندگی
کنند!
خاطرم هست که وی در گفتگو با خانم «کریستیان امانپور » که
خبرنگار بهایی شبکه CNN است برای رسیدن زنان به حقوق خود
چنین گفته بود: « در صورتی زنان به حقوق خود می رسند که از اسلام تفسیر مدرن ( modern interpretation ) ارائه شود» من در اینجا فیلم این مصاحبه را هم در اختیار
خوانندگان می گذارم . معنی تفسیر مدرن از اسلام همان است که در بالا ذکر شد. یعنی
اسلام جوری شود که با هیچ کس مشکلی نداشته باشد. در حقیقت در تفسیر مدرن از اسلام،
اسلام دیگر دینی نیست که برای نابودی مظاهر کفر و الحاد و از طرفی هدایت انسانها
آمده باشد بلکه دینی است که با همه در آرامش برخورد می کند و همه ی ادیان و آیین
ها را قبول دارد و با همه در صلح خواهد بود حتی با دشمنان خدا ( اسلام آمریکایی)
به هر حال باید گفت که خانم عبادی و
یارانش که هم اکنون با تقدیر نامه ی فعلی، از قبله های آمال بهاییان به شمار می
رود- بهاییانی که مرکز اصلی خود را در تلاویو بنیان گذاشتند تا به مسلمانان بگویند
که برای نابودی اسلام با خونخوارترین دشمنان اسلام عهد و پیمان می بندند- سرنوشتی
بهتر از امثال نبوی ها ، باطبی ها و صور اسرافیل ها نخواهد داشت و در زباله دان
ذهن مردم ایران اندک جایی را هم حتی اشغال نخواهند کرد.
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 1:15 |
لینک
|
ارسال کنید به :
جمعه یازدهم مرداد 1387
سراشیبی سقوط
15000000. پانزده میلیون. عدد کمی نیست. یک،دو،سه،چهار،پنج و شش تا صفر یک عدد پانزده وحشتناک کنارش. پانزده میلیون نفر . پانزده میلیون جان. چند میلیون بیشتر از جمعیت تهران . پنج برابر جمعیت بحرین. مساوی با جمعیت بسیاری از کشور های اروپایی. به اندازه ی جمعیت یکی از ایالت های بزرگ آمریکا . 15000000 نفر. پانزده میلیون روح، پانزده میلیون جسم و بدن.
« سالانه در آمریکا به طور متوسط 15000000 سقط جنین انجام می شود »
15000000 * اشرف مخلوقات = ؟
سالانه در آمریکا 15000000 نفر به دست مادران خود به قتل می رسند. آنها جان دارند ، روح دارند و حق زندگی.
»بای ذنبِ قتلت»
به کدامین گناه کشته شدید؟
آمریکا در سراشیبی سقوط است.
-----------------
پی نوشت
1-آمار را از کتاب کمیته ی 300 استخراج کرده ام. مر بوط به اوایل دهه ی 90 است. از آمار فعلی خبر ندارم.
God bless us- ۲ !
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 17:17 |
لینک
|
ارسال کنید به :
پنجشنبه بیستم تیر 1387
از فرو ریختن برج
کمونیسم تا پرواز موشک های اسلام!
پس از قرن ها عقب
افتادگی در کشور های اسلامی، انقلاب اسلامی امید تازه ای بود که در قلوب مسلمانان
جهان زنده شد. امیدی که نویدبخش آن بود که وقت آن رسیده که
اسلام به جایگاه اصلی خود برگردد. سالها بود که مکاتب مختلف بر پایه ی مادی گرایی
نظیر کمونیسم ، لیبرالیسم و... عرصه ی فکری جهانیان راتسخیر کرده بودند.وقتی دم از
عدالت می زدی یعنی کمونیستی و وقتی از آزادی می گفتی یعنی لیبرال! اسلام در کنج
مساجد و خانه ها تعریف شده بود و هیچ جایگاه خاصی در علم و حکومت برایش متصور
نبود. ولی اکنون وضع فرق کرده است. شوروی که نماد تمام عیار کمونیسم بود ،در برابر
لیبرال دموکراسی غرب طاقت نیاورد و مضمحل شد. کمونیسم شوروی که ادعای
آقایی جهان
را داشت، اکنون به بزرگترین وارد کننده کالا و فرهنگ از غرب تبدیل شده است. نماد
های کمونیسم هر روز از سراسر دنیا برچیده می شوند. کره شمالی که به عنوان نماد
مقاوت کمونیستی در برابر غرب معرفی می شد، بالاخره در برابر غرب سر تسلیم فرود
آورد تا ثابت شود، مادی گرایی کمونیستی جایی که با مقاومت تا پای جان طرف می شود
زانو بر زمین زده و تسلیم می شود. چندی پیش خبرگزاری
ها تصاویر فرو ریختن برج خنک کننده ی صنایع هسته ای کره شمالی را که برای اعتماد
سازی(!) تخریب شد را پخش کردند. در حقیقت آن برج خنک کننده آخرین نماد مقاوت
کمونیستی در برابر غرب بود که ویران شد و آخرین قطره از آبروی کمونیسم با آن کار
بر زمین ریخت تا ثابت شود ادعای مقاومت کمونیسم تا برقرای عدالت در سرتاسر دنیا
سرابی بیش نبود. اما ایران که اکنون به عنوان نماد مقاومت اسلام در برابر غرب تجلی
یافته است، نه تنها در برابر فشار های غرب – که بسیار از آنچه بر سر کره شمالی آمد
بیشتر بود- دوام آورده بلکه اکنون به دوران
شکوفایی علمی و صنعتی خود نزدیک می شود
. پرتاب موشک های ایرانی به واقع تیری بود که به قلب لیبرالیسم شلیک شد. و باید
گفت که دور نیست آن زمانی که فرو ریختن برج های لیبرالیسم غرب و نماد های فرهنگی-
اقتصادی غرب را نیز شاهد باشیم.
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 11:18 |
لینک
|
ارسال کنید به :
جمعه سی و یکم خرداد 1387
دِین جنبش دانشجویی به دولت نهم!
( نگرشی تاریخی به تعامل جنبش دانشجویی با سه دولت اخیر)
جنگ تمام شده است. این جمله ای بود که در دوره سازندگی بارها تکرار شد، نه تنها از سوی دولتمردان بلکه از سوی بسیاری رزمندگان. از سوی رزمندگانی که روزی شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» سرداده شده بود، اکنون این جمله سرداده می شد. بسیاری از آنها به کارهای قبل از جنگ خود پرداختند، کشاورزان بر سر مزارع، صنعت گران به کارخانه و دانشجویان به دانشگاه و ... سال ها پیش دست تقدیر اینگونه رقم خورد که جنبش دانشجویی دِینی را که از زمان انقلاب برگردنش بود با تسخیر لانه کفر و جاسوسی آمریکا، با انقلاب دوم خویش ادا کرد و سپس انقلاب فرهنگی حرکتی بود بس عظیم، شاداب و پویا که از سوی جنبش دانشجویی صورت گرفت، همان چیزی که همه از آن انتظار داشتند و سپس جنگ، میدان گاه مردانگی؛ امتحان دشوار مردان در جهاد و حرکتی دیگر در راستای نگه داشتن نهال انقلاب. جنبش، باز هم با دست خویش دسته گل های خود را به زیر شنی تانک ها فرستاد تا با خونشان این نهال سیراب شود. جنگ تمام شد؟!
مردم به خانه ها بازگشتند. دانشگاهها بازگشایی شد. دانشجویان به دانشگاه برگشتند، دولت هاشمی بر سر کار است هاشمی را همه می شناختند. مردی سخت کوش، شجاع و فکور که شجاعتش را در زندان های رژیم منحوس شاه همگان دیده بودند. «جاه طلبی مذموم نیست، آیا این سخن از زبان همان هاشمی خودمان است؟» این را رزمندگان و انقلابیونی می گفتند که هم اکنون در دانشگاه حضور داشتند. بحث از پیشرفت اقتصادی، توسعه پایدار، پول و بانک جهانی جای گفتمان اسلام، انقلاب، صدور انقلاب و نجات مستضعفان جهان را گرفته بود. شعارهای انقلاب در بحبوحه ی اشرافی گری رنگ می باخت. جنبش دانشجویی فقط نگران اوضاع بود. رهبر فریاد می زد «دشمن در کمین است او اکنون به فکر تهاجم فرهنگی است»، اما کدام گوش شنوا؟! کدام انسان آگاه و بینا؟ امثال مهاجرانی تکیه برتخت پادشاهی وزارت ارشاد، خود سبب تهاجم فرهنگی دشمن بودند. دانشجویان نیز فقط می نگریستند. برخی تشکل های دانشجویی نیز به مجیزه گویی دولت مشغول بودند. فاصله بین فقیر و غنی هر روز وحشتناک تر می شد. و بالاخره «هاشمی رفت» با تمام عطاها و لقاهایش. می گویند او اقتصاد ایران را نجات داد. خودش هم همین را می گوید. اما مگر فقط برای اقتصاد انقلاب کردیم پس فرهنگ، سیاست و اسلام و .. چه؟ آیندگان قضاوت خواهند کرد. انتخابات فرارسید. نسل رزمندگان دانشجو آرام آرام با اتمام تحصیلات از دانشگاهها رجعت می کردند و نسلی که بعدها به «نسل سوم» شهرت یافت، پاهایی لرزان خود را بر دانشگاه می گذاشت. «آزادی، این شعار ماست» خاتمی گفت و جوانان کف زدند و هورا کشیدند. سال ها بعد از این کف زدن ها پشیمان شدند. دانشجویان نیز که به جوانان پیوسته بودند. از آزادی گفتند، از دموکراسی و از بیان آزادانه ای عقاید. (از اسلام چه؟) و خاتمی رای آورد. عکس های هاشمی از کنار رهبر در ادارات برداشته شد. حالا همه فقط سه سید فاطمی را می شناختند. گوشت قربانی حاکمیت بین مجاهدین و شرکای مشارکتی و کارگزارانی تقسیم شد. روسای دانشگاهها مانند برگ های پاییزی فروریختند و بعضی از آنها نیز البته با سبز نشان دادن خود بر درخت حاکمیت ماندند و همراه نوکیسگان چه بر سر دانشگاه ها آوردند. یکی از تشکل های قدیمی دانشجویی نیز پیشتاز حمایت کورکورانه از دولت شد. خود را نماد جنبش خواند. وکیل و وصی دانشجویان از دیدگاه دولتمردان لقب گرفت. جنبش که روزگاری به عنوان نماد نقد و پویایی در جامعه بود هم اکنون به باتلاق و گندابی می مانست که بوی تعفن رانت های دانشجویی در آن دانشجویان آزاده را خفه می کرد. سردمداران تشکل یاد شده همه با بورس های دولتی مواجه شدند و مزد سرسپردگی خود را گرفتند. تریبون برگزار می کردند و در این تریبون ها بحث از ساختار شکنی، رفراندوم، ضد انقلابی گری و ضد اسلامی بودن می زدند. برای خودشان دست می زدند و هورا می کشیدند. و هنگامی که کسی مطلبی را بر خلاف اصلاحات ودولت می زد. آنگاه ناگهان چهره شان بر افروخته می شد. زنجیر می کشیدند، کتک می زدند، هو می کردند و به سخره می گرفتند تا شعارشان یعنی «زنده باد مخالف من » را زنده کنند! بچه های مذهبی از دوران اصلاحات چنین یاد می کند: «وقتی ریش داشتی و پیراهنت را بر روی شلوارت می انداختی و در صحن دانشگاه راه می رفتی، باید منتظر این بودی که دانشجویان «آزادی طلب» جلوی پایت آب دهن بیندازند» همین دو سال پیش بود که یکی از دانشجویان مسئول در همین تشکل بعد از 11 سال دوران تحصیل کار شناسی و کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاههای معتبر شمال غرب کشور فارغ التحصیل شد (مدت تحصیل دوران کارشناسی، به طور معمول 4 سال و کارشناسی ارشد دو سال است)، این به دست نمی آمد مگر اینکه مدیحه دولت را بگوید. وضعیت آموزش و علم در دانشگاهها وضع بدی داشت و در این راستا جناب دکتر معین وزیر محترم علوم طرح افزایش اختیارات وزارت علوم و حذف شورای عالی انقلاب فرهنگی را به مجلس ارائه داد. در حقیقت این طرحی نبود برای رشد و شکوفایی علمی، بلکه طرحی بود برای حذف نهاد شواری انقلاب فرهنگی تا راحت تر بتوانند افراد منسوب به خود را وارد کار کنند. و هنگامی که طرح او در مجلس تصویب شد و سپس البته توسط شورای نگهبان رد شد، باز هم مثل همیشه تهدید به استعفا کرد. و سالها بعد زمانی که باز عناصر همان تشکل قدیمی به همراه عده ای آشوب طلب دیگر وقایع 18 تیر تهران و 20 تیر تبریز را آفریدند او تهدید خود را عملی کرد واستعفا داد و رفت. معین رفت و بعد از رفتن او کسی- چه دانشجو و چه دولتی ها- دلش برای او تنگ نشد و بلکه بسیاری از تشکل ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی رفتن او را تنها اقدام مثبتش در دوران خدمت وی دانستند! بالاخره دوره ی اصلاحات نیز برای جنبش به پایان رسید. بخشی از جنبش دانشجویی در زمان انتخابات سوم تیر ماه باز می خواست سرسپردگی کند که دیگر هم دانشجویان و هم مردم آنها را شناخته بودند و به خواسته شان وقعی ننهادند. انتخابات برای همه ویترینی بود از شعارهای مختلف، از آمریکا ستیزی احمدی نژاد تا مذاکره با آمریکای معین و از هوای تازه ی لاریجانی تا 50 هزار تومان کروبی و ... و خوشبختانه این بار جنبش راه خود را یافت. شعارها را با شعارهای ارزشی و انقلابی محک زد و آن چیزی را برگزید که نزدیکترین به انقلاب بود. آری جنبش بعد از سال ها نفس کشید و زنده شد. باز توانست از فضای اندیشه ی آزاد هوا بخورد و نفس عمیق بکشد .هم اکنون، جنبش دانشجویی به دولت افتخار می کند نه برای عملکردش - که البته آن هم مثبت است ولی نقد دارد- بلکه به خاطر زنده کردن خویش، به خاطر زنده کردن شعارها و جملات عدالت خواهانه ای که می رفت با دسیسه ها و توطئه ها نابود شود. به خاطر عدالت.
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 13:14 |
لینک
|
ارسال کنید به :
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
قم نشین ها
دین را عوض کنند !
چند روز
پیش ، بعد از کلاس اقتصاد مهندسی به استاد مراجعه کردم تاسوالاتی را راجع به
اقتصاد بپرسم. استاد هم که از قضا از فضلای دانشگاه محسوب شده و دارای مدارک معتبر
علمی از دانشگاههای ایران و آمریکا است و حتی سمت مشاور علمی یکی از استانداران را در دولت آقای خاتمی یدک می کشد با روی باز از ما استقبال کرد. سوال
این بود که با توجه به نظام عرضه و تقاضای موجود در سیستم اقتصادی، به نوعی مجوز
احتکار به فروشندگان داده می شود تا قیمت ها به سطح پایه برسند و این نه تنها ضد
قانون که با شرع هم مطابقت ندارد. ویا جایی که ما از حداقل نرخ جذب کننده صحبت می
کنیم و تعیین آن را برای سرمایه گذاری ضروری می بینیم، به نوعی مجوز ربا را برای
سرمایه گذار صادر کرده ایم و سوالاتی از این قبیل. استاد ابتدا لبخندی زد و بعد به
تعریف و تمجید از دقت و حسن نظر ما پرداخت ! و بعد اینگونه پاسخ داد که :« در
اینگونه موارد ماباید ببینیم علم چه می گوید! »
پرسیدم : «
پس اعتقادات ما چه می شود؟ با احکام دین چه کنیم؟» استاد در جواب اینگونه شروع کرد
که:« ببین عزیز من ! ما الان با یک مشکل در پیشرفت علم روبرو هستیم و آن این است
که قم نشین ها از علم اطلاعی ندارند و نمی خواهند اصول علمی را بپذیرند بنابراین
باید ابتدا قم نشین ها را وادار کنیم که علم را بپذیرند». پرسیدم :« بگذارید سوالم
را دقیق تر مطرح کنم. اگرما با یک تضاد در علم اقتصاد و دینمان روبرو شدیم باید به
فکر حل این مشکل از طرف علم باشیم یا این که دین را تغییر دهیم تا علم را بپذیرد؟»
.بعد از اینکه استاد شرح سفر مکه خودش را برای ما داد و ما را از متدین بودن خود
مطمئن کردند در پاسخ نکته ی جالبی را فرمودند که: « آن دینی که نتواند این علم را
بپذیرد اصلا ً مورد تایید نیست و ما باید اهالی دین را مجبور کنیم تا علم را
بپذیرند!»
حال ما
مانده ایم که با این تضاد ها چه کنیم؟! آیا اسلام اقتصاد دارد یا نه؟ آیا قم نشین
ها می پذیرند که دین را تغییر دهند؟! آیا اساتید علم قبول دارند که علمشان وحی مُنزل
نیست و علم هم می تواند تغییر کند ؟! اگر کسی پاسخی داشت لطفاً ما را خبر کند !
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 13:45 |
لینک
|
ارسال کنید به :