این مطلب را دو سه روز پیش نوشتم ولی منتشر نکردم. راستش می خواستم یه چند مدتی دور بمونم از این فضا اما دوباره امروز از سر زور و این که دستم به هیچ جایی نمیرسه این پست رو منتشر می کنم.
تا کی
باید این اخبار را بشنویم؟ تا کی باید خبر کشتار مسلمانان را در گوشه و کنار دنیا
بشنویم و به خودمان نیاییم؟ غزه چندین ماه است که در محاصره است و رژیم صهیونیستی
هر چند وقت یکبار بهانه ای برای ممانعت از ورود محموله های ضروری برای 1.5 ملیون
نفر ساکن نوار غزه می تراشد. به راستی امت اسلامی کی می خواهد به خود بیاید؟ حدود
نه ماه پیش ولی امر مسلمین خطاب به مسلمانان جهان فرمودند که : « امت
اسلامی باید به خروش آید و سران اسلامی باید خشم ملتهای خود را به رخ رژیم غاصب
بکوبند » اما با
گذشت بیش از نه ماه از این فرموده تاریخی، سران عربستان از سران رژیم صهیونیستی
برای شرکت در کنفرانس بین المللی ادیان دعوت می کنند! این خروش مسلمانان است؟! بعد
سفیر ما در عربستان با افتخار می گوید که ملک عبدالله همواره از رهبر انقلاب با
واژه امام یاد می کند! اگر آل سعود برای رهبر انقلاب ارزشی قائل بود، از رژیم غاصب
صهیونیستی برای شرکت در کنفرانسش دعوت نمی کرد! می خواهم امام نگوید منافقِ ... .
نوار
غزه با بیش از یک میلیون و نیم نفر جمعیت که همگی فلسطینی هستند هم اکنون در
محاصره دژخیمان دوران است. در حال حاضر ورود خبرنگاران به نوار غزه ممنوع است و
این به معنی این است که رژیم صهیونیستی می خواهد هلوکاستی عظیم را در نوار غزه رقم
بزند و اجازه هیچ گونه پوشش خبری را از غزه به جهانیان نمی دهد.
پ . ن :
انقدر
حرف روی این دل ما مانده است که ... اما راستش نمی توانم به نوشتن ادامه دهم، بد
جوری حالم گرفته است. یادم می آید که اسفندماه سال گذشته آقای طالبی(خبرنگار
مسلمان) جنبش وبلاگی را برای غزه به راه انداخت. اما آیا توان وبلاگستان ما با این
همه دبدبه و کبکبه اش همین است؟! کمتر از 50 پست؟! به نظرم وقت آن رسیده که حرکتی
عظیم شکل گیرد. چند روزی این درگیری های پوچ انتخاباتی را که رهبری هم از آن به
شدت انتقاد کرد، کنار بگذارید و به اسلام بپرازید. به مظلومیتش و به آینده اش ...
همین!
13 آبان 57 و 58 برای ملت ایران روز بزرگیست . 57 از آن جهت که در آن روز دانشجویان و دانش آموزانی که برای حمایت از امام خود سر از پا نمی شناختند و برای پیروزی انقلاب لحظه شماری می کردند به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند و در محوطه آن تجمعی هفت هزار نفری را پدید آوردند . اما دژخیمان رژیم شاهنشاهی با محاصره محوطه دانشگاه و با آتش گلوله به سمت افراد تجمع کننده در دانشگاه ، سبب به خون غلتیدن بسیاری شدند . و پس آن روز بود که 13 آبان نام روز دانش آموز را به خود گرفت . امام خمینی (ره) پس از آن اتفاق تلخ در پیامی به ملت ایران وعده پیروزی را دادند : «عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من ازاين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم. » و البته دیری نپایید که وعده امام که همان وعده راستین حضرت حق به بندگان است ، به حقیقت پیوست و انقلاب اسلامی حدود 3 ماه بعد به پیروزی رسید . 13 آبان از یک جهت دیگر در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار شده است . 13 آبان 58 ، روز نمایش قدرت و عزت ایرانیان ، روز تسخیر سفارت سرکرده استکبار جهانی ، آمریکای جهان خوار و روزی است که رهبر انقلاب از آن با عنوان انقلاب دوم یا کردند . ساعت 10صبح سیزدهم آبان ماه 1358 هجری خورشیدی 400 تن از دانشجویان دانشگاه تهران به سمت سفارت آمریکا در تهران حمله می برند و از در و دیوار خود را به داخل سفارت می رسانند . اما این ظاهر قضیه است . 400 نفر نماد 40 میلیون ایرانی اند . نمایندگان ملتی که استکبار ستیزی با اعماق وجودش خو گرفته است . دکتر صادق کوشکی از اساتید برجسته علوم سیاسی جنبش 13 آبان 58 را چنین تحلیل می کند : « سیزده آبان پنجاه و هشت به عنوان مثال یك یك حركت جمعی مطرح است . چون فقط حركت چهارصد تا دانشجو نیست این حركت كلی جامعه ایرانی است. در آن مقطع خاص كه به عنوان سرانگشتان اجرایی آن ، چهارصد دانشجو مطرح هستند. والا امام به آن نمیگفتند انقلاب دوم ، انقلاب دوم كه نمیشود شكل گرفته به دست چهارصد نفر باشد . جامعه ایرانی در این مقطع و در آن فصل مشخص از حیات خودش پس از انقلاب اسلامی احساس هویت جدیدی در پرتو انقلاب كرده .» اما این چهارصد دانشجو که نماینده یک ملت بودند که به سرعت در صدر اخبار رسانه های دنیا قرار گرفتند . سید احمد خمینی چند ساعت پس از واقعه در صحنه حاضر می شود و در مصاحبه ای مطبوعاتی در پاسخ به سوالی درباره این که آیا این اقدام دانشجویان تضعیف کننده دولت نیست چنین می گوید : « این كار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یكپارچه این عمل را تأیید می كنند و لابد دولت هم از مردم است. » و از این لابد سید احمد چنین بر می آید که زمان تحول است و این تحول اتفاق می افتد . بازرگان استعفای خود را اعلام می کند و استعفایش مورد پذیرش واقع می شود . پس از آن بنی صدر پا به عرصه گذاشت و با ایراد سخنانی از سر ضعف و ذلت سعی در ختم ماجرا داشت . اما بنی صدر در برابر حضرت امام عددی نبود . و همین شد که گروگان ها 444 روز در بند اسارت ایران باقی ماندند و اقدامات آمریکا برای آزاد سازی گروگان ها ، بی ثمر ماند . قطع روابط سیاسی اولین اقدام بود که البته حضرت امام از این اقدام آمریکا ابراز خرسندی و خوشحالی نمودند . پس از آن واقعه طبس و شکست مفتضحانه آمریکایی ها بدون دخالت حتی یک نیروی ایرانی و تنها به یاری خدا ، بود که سبب شد آمریکایی ها از آزادی گروگان ها ناامید شوند . هر چند که شاید اگر بنی صدرِ خائن پس از واقعه طبس دستور بمباران منطقه را نداده بود ، افتضاح دیگری هم برای آمریکا و هم برای عناصز داخلی آن رقم می خورد . اما به هر حال آمریکا ناکام ماند و تا کنون نیز طعم تلخ این شکست سیاسی زیر زبانش احساس می شود . ماجرای تسخیر لانه جاسوسی عبرت های بسیاری را برای ملت ایران در بر داشته است . دانشجویانی که آن روز خود را دانشویان پیرو خط امام نامیدند ، سال ها بعد و در جلوی دیدگان ملت های جهان دست در دست گروگان های دیروز نوشیدنی خوردند و خندیدند و شاید آن خنده ها امامشان را که ناظر بر آن ها بود گریان کرد . چه کسی فکر می کرد که معصومه ابتکاری که آن روز با نهایت صلابت و به آن شیوایی بیانیه ضد استکبار دانشجویان پیرو خط امام را قرائت می کرد ، چند سال بعد در زمره افرادی قرار گیرد که دم از تنش زدایی می زنند و خواستار از سرگیری روابط با آمریکا هستند! شاید برای آن هایی که عباس عبدی را در روز 13 آبان 58 در بین دانشجویان پیرو خط امام دیده بودند ، باورش سخت باشد که ببینند عبدی با یکی از گروگان ها بر سر یک میز بنشیند و گل بگوید و شاید گل بشنود ! و البته این ها اتفاق افتاده است . عبدی که آن روزها جز دانشجویان نماینده ملت ایران در تسخیر لانه جاسوسی بود ، امروز گویا دیگر از ملت ایران فاصله گرفته است و دم از پشیمانی از کرده خود می زند : « ... رونالد ريگان گام نمادين مهمي را براي حل مشكلات با ايران برداشت كه اكنون فوقالعاده حيرتبرانگيز می نماید،زیرا در آن شرايط يكي از بزرگترين مقامات كاخ سفيد، همراه يك هواپيما اسلحه و مقداري سوغاتي راهي ايران شد تا باب مذاكره براي مشكلات برطرف شود. خوب! اگر اين مسأله از جانب ايران رد نميشد و در همان زمان روابط در مسير حل قرار ميگرفت، طبعاً امروز ديگر كسي خاطرات 27 سال قبل را زنده نميكرد! » عباس این روزها به قدری ناراحت از گذشته خویش است که آرزو دارد که خاطرات 27 سال پیش زنده نگردد ! به هر حال چه برخی دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند ، 13 آبان 58 در اذهان ایرانیان و عاشقان وطن باقی خواهد ماند. چرا که این 13 آبان است که سرنوشت ملت ایران را رقم زده است . شاید و قطعاً اگر نبود انقلاب دوم ، امروز ما به فرموده رهبر انقلاب ، در بهترین شرایط تاریخ انقلاب قرار نداشتیم . در پایان این فرموده حکیم فرزانه را که در سال 81 فرموده اند برای حسن ختام می آورم : « هم ملت و هم مسؤولان بدانند، قدرت بزرگى كه اين ملت در انقلاب عظيم اسلامى نشان داد و توانست استكبار جهانى را مات و مبهوت كند، همچنان در اين ملت به قوّت خود باقى است. »
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 22:44 | لینک
|
ارسال کنید به :
بالاخره بعد از مدت ها تلاش و کوشش و خودکشی و دعوا و بحث و جدل و ...!! فردای روشن در راه است .
به زودی نسخه کامل این نشریه را روی وبلاگ قرار خواهم داد . فردای روشن حاصل تلاش شبانه روزی خودم و بقیه است !!!! که در دانشگاه اصفهان منتشر خواهد شد .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:32 | لینک
|
ارسال کنید به :
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد : حاج همت وبلاگي درباره حاج همت
دانشگاه ------------------------------------- دانشگاه اسلامی ------------------------------------- رسانه ------------------------------------- سیاست داخلی ------------------------------------- سیاست خارجی ------------------------------------- فلسفه ------------------------------------- دلنوشته ------------------------------------- " زبانه های آتش " ------------------------------------- 3 تیر ، انقلابی برای انقلاب -------------------------------------
لوگوی رصد خانه
كد لينك به رصدخانه :
تبلیغات و دوستان
برگی از زندگی
درد ، حرف من نیست درد ، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم ؟
حس می کنم که انگار نامم کمی کج است و نام خانوادگی ام نیز از این هوای سربی خسته است امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست ای کاش آن را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم
« آن جا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد ! »
لینکدونی
نویسندگان رصدخانه
حسین سلیمانی ------------------------------------- ف.س -------------------------------------
شمارنده و خبرخوان
هر از چند گاهی رصدخانه را به روز می کنیم . اگر می خواهید مطلع شوید ایمیلتان را وارد کنید .