تبليغاتX
رصدخانه

مقدمه :

این چند روز را که ما نبودیم خیل عظیمی از احوال پرسی های دوستان ما را شگفت زده کرده است ! تعداد کامنت های پست قبلی شاهد این مدعای من است ! بگذریم که اگر بخواهم به این حرف ها بپردازم دردهایی از این سبک بسیار است .

می خواهیم کمی در مورد فضای انتخاباتی و چیدمان چهره ها طی چند روز و هفته گذشته صحبت کنیم . هر چند که شاید با وجود حدود یک سال فاصله تا انتخابات اندکی نظر دادن در این مورد سخت باشد اما به هر حال باید از حالا خود را برای هر نوع شرایطی آماده کرد و همه احتمالات را بررسی کرد .

به کدامین سو رهین خواهند شد ؟

فضای «انتخابات» ریاست جمهوری کم کم دارد فضای سیاسی کشور را در اختیار خود می گیرد و تقریباً تمامی چهره ها یا به قولی رجل سیاسی کشور تحرکات خود را برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آغاز کرده اند . در ابتدا به بررسی وضعیت طیف «تجدیدنظرطلب» یا در اصطلاح «اصلاحطلبان» می پردازیم . هر وقت که نامی از اصلاحات به میان می آید به صورت کاملاً ناخودآگاه چهره یک نفر با رخاتمییش هایی سفید و سیاه در ذهن انسان نقش می بندد . همان که روزی در انظار عمومی و روزهای قبل از انتخابات دور هشتم ریاست جمهوری گفت : « منظور پیامبر از کلمه مولا در جمله ((من کنت مولاه و هذا علی مولاه)) همان معنی دوستی و محبت است ! » (نقل به مضمون) و این همان چیزی است که برادران اهل سنت به آن اعتقاد راسخ دارند . همان فردی که لایحه ای با نام «لوایح دوقلو» را به مجلس پیشنهاد داد . همان فردی که «کاهش اختیارات رهبری» را به وضوح بیان می کرد . بگذریم . پرداختن به این حرف ها خود مجال دیگری می طلبد . اما همان طور که احتمالا حدس زده اید این چهره کسی نیست جز «سید محمد خاتمی» . رئیس جمهور دو دوره سابق ریاست جمهوری که در بین دول غربی شخصی محبوب و دوست داشتنی بود . آقای خاتمی از همان روزهای نخست پایان دوره ریاست جمهوری خویش با اعلام این که دیگر خسته شده است و بازنشسته ، در واقع استارت کار انتخاباتی برای دور بعد ریاست جمهوری را زده بود . ایشان که از «مشاورانی» همچون سعید حجاریان ، عبدالکریم سروش ، رمضان زاده ، تاجزاده ، خانم کولایی و ... بهره می برد و در بین روزنامه های زنجیره ای و اصحاب رسانه های تجدید نظر طلب نیز ، افرادی چون محمد قوچانی ، عباس عبدی و ... از محبوبیت بسیاری برخوردار است  ، از همان روزهای نخست پایان ریاست جمهوری خویش با نظر مشاوران خود به صورت «مداوم» در سفر به نقاط مختلف جهان است . که البته سفر به «ایتالیا» ایشان از معروف ترین آن هاست .  چهره های تجدیدنظر طلب که به گفته رئیس جمهور آمریکا هیچ دوستی بهتر از «آمریکا» را ندارند ، با طرح یک پروژه 4 ساله ، برنامه مدونی را برای تخریب احمدی نژاد و سوق دادن مردم به سمت «منجی» که باید بیاید و آن ها را از این همه گرانی و تهدید و ترس و سرما و ... نجات دهد ، سعی کردند که آن منجی را آقای خاتمی نشان دهند . همان طور که می بینیم این روزها این بخش از پروژه در نقطه اوج خود قرار دارد . روزنامه اعتماد طی یک هفته 3 مصاحبه با چهره های برجسته سیاسی کشور داشت که هر کدام از آن ها با القای این که فضای کشور «بحرانی» است ( یک نمونه ) و نیاز به منجی است سعی در معرفی منجی خود داشته اند ! اما نکته ای که شاید بسیاری از اصلاح طلبان را دچار ترس کرده است «عدم توافق» روی آقای خاتمی است . چنان که آقای مرعشی ، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی ، در آخرین مصاحبه خود مشی همیشگی خود را حفظ کرده است و با صحبت هایی «دو پهلو» نشان داد که روی کارگزاران نمی توان خیلی حساب کرد . چرا که آن ها به سمتی می روند که باد آن ها را با خود ببرد . این مصاحبه به نحوی دوپهلو بود که کیهان از آن عدم حمایت کارگزارن از خاتمی و اعتماد از آن حمایت کارگزاران از خاتمی را برداشت کرد (!)طبق این اصل فلسفی که جز بدیهیات اولیه است : اجتماع نقیضین محال است . اما ما که متوجه نمی شویم که برادران ما در حزب کارگزاران سازندگی چگونه همیشه این اصل بدیهی را زیر سوال می برند ! از طرف دیگر از کارگزاران که عبور کنیم به حزب سرسخت «اعتماد ملی» می رسیم . حزبی که هر چه عناصر درون آن سعی در کنار کروبیگذاشتن رئیسش کرده اند نتوانسته اند آن را از صحنه بیرون کنند . اقداماتی که برخی از «اعضا»ی حزب اعتماد ملی طی سال های اخیر برای حذف آقای «کروبی» کرده اند ، همانند چاپ مقاله «آواز دلفین ها» و یا آن نوشته سخیف «چند سوال از رئیس جمهور» ، همگی را می توان در راستای «حذف» آقای کروبی از صحنه انتخابات و یا حداقل «تضعیف» ایشان ، تحلیل کرد . اما این اقدامات همچنان بی اثر بوده . به طوری که آقای کروبی در مصاحبه اخیرشان با اعتماد ضمن اعلام شرایط بحرانی در کشور ، تاکید کردند که « خاتمی عضو حزب من شود تا از او حمایت کنیم » و همچنین این نکته را یادآور شدند که « اعتماد ملی حتماً نامزد درون حزبی خواهد داشت . » و البته آن نامزد درون حزبی قطعاً کسی نخواهد بود جز خود ایشان چرا که اعتماد ملی چهره دیگری را نخواهد داشت که به میدان آورد .

همان طور که دیدیم با تمام اقداماتی که تجدیدنظرطلبان برای انتخابات دهم پیش بینی کرده اند اما اختلاف در بین آن ها امری اجتناب ناپذیر است . حتی در صورتی که آقای خاتمی کاندیدا شوند اما همچنان اعتماد ملی و کارگزاران افراد خود را برخواهند گزید . نتیجه ای که گرفته می شود این است که با شرایط کنونی و اوضاع فعلی کشور این که چهره ای از تجدیدنظرطلبان توان رقابت و رای آوردن در ریاست جمهوری دهم را داشته باشد بسیار بعید به نظر می رسد . هر چند که نباید از آن ها غافل بود .

اما به سراغ طیف دیگری که مواضعشان «علی الظاهر» در جهت موضع «انقلاب» است می رویم . طیف که به هر جهت و چه بخواهیم و چه نخواهیم با نام «اصولگرا» در بین عموم مردم شناخته شده اند . اوضاع در این سمت بسیار پیچیده تر از طیف تجدیدنظرطلبان است . از آن جهت که بروز اختلاف در بین اصولگرایان «ضربات جبران ناپذیر»ی را به بدنه کشور وارد خواهد کرد . امری که تا کنون به نظر می رسد که در شرف وقوع است . بهتر است ببینیم که در ابتدا چه کسی در این میان دارد نقش اصلی را بازی می کند ؟ 

« معظم له در ابتداي فعاليت دولت نهم از ما خواستند مدتي با اين دولت مدارا کنيم، مي توانيم بگوييم اين مدت تمام شده است. »

این جملات ، سخنانی بود که در مشهد مقدس و از زبان سردار سازندگی ، آقای «هاشمی» ، شنیده شد . و البته دیری نپایید که به صورت کاملاً اتفاقی به تیتر اول چندین روزنامه داخلی در آمد . آیا از این سخنان چیزی جز «اعلان جنگ» با دولت نهمی که مقام معظم رهبری بارها از آن «حمایت» کرده است ، برداشت می شود ؟ دولتی که مجلس هشتم به توصیه «رهبر انقلاب» وظیفه همکاری و سهولت کار را برای آن بر عهده دارد . آقای هاشمی آن طور که از شرایط و اوضاع و احوال بر می اید در حال پیریزی یک «سناریوی پیچیده» برای انتخابات ریاست جمهوری است. آن چه که مشخص است ایشان دیگر پا به عرصه انتخابات نخواهد گذاشت اما این باعث نخواهد شد که کاملاً کنار بکشند و کاری با این برنامه ها نداشته باشند . بهترین حالت برای آقای هاشمی این است که «مهره» ای را که دوست دارد به کرسی ریاست جمهوری بنشاند . اما قطعاً اینکیست ؟ چهره نمی تواند از میان اصلاحطلبان باشد . آن ها در انتخابات مجلس هفتم و شوراها و مجلس هشتم و ریاست جمهوری نهم امتحان خود را پس داده اند . بنابراین باید شخصی به ظاهر اصول گرا را در مقابل احمدی نژاد قرار داد . این چهره کیست ؟ باید بیشتر فضا را «رصد» کرد . این را یکی از بزرگان می گفت که شاید بتوان وزیر کشور شدن «کردان» را با این جریان پیوند داد . شاید شما حدس زده باشید که این فرد کیست . من هم حدس خودم را زده ام و البته با برخی از دوستان در میان گذاشته ام . اما بهتر می دانم که به جای این که نام آن فرد را در اینجا ببرم این فرصت را به شما بدهم که حدس خودتان را بزنید . فقط باید این نکته را مد نظر داشت که حرکات آقای هاشمی طی این یکسال بسیار دیدنی و کمک کننده در «شناختن» فرد مورد نظر خواهد بود .

پ . ن :

- در مورد شرایط اصولگرایان بیشتر خواهم نوشت . حدود 15 روز فرصت دارم که خوب به موضوعات بپردازم .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:45 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

پيش از مقدمه :

در پي دعوت وبلاگ ايليا (علی) برای نوشتن در باب تروریسم ، سعی کردم که متنی مستند با اطلاعاتی جدید را در اختیار دوستان قرار دهم . هر چند در این حوزه هرگز ادعایی نداشته و خیلی هم مطالعه نداشته ام اما این متن حاصل اندک اطلاعات من در این باره است که خدمتتان ارائه می دهم .

مقدمه :

تروریسم‌ ; واژه اي كه طي سال هاي اخير و البته بعد از قضيه يازده سپتامبر  و فروپاشي برج هاي دوقلو ، به كرات از طريق رسانه ها و خبرگزاري هاي مختلف استعمال شده است . كلمه تروريسم در زبان فرانسه براي اولين بار در حوزه سياست به كار رفته است .(1) سايت تحقيقات تروريسم ( terrorism-research ) واژه تروريسم را چنين معنا مي كند :

« تعريف تروريسم بسيار سخت است . اين واژه مي تواند تركيبي از تاكتيك و استراتژي باشد ، يك جنايت و يا يك وظيفه مقدس ، يك اقدام فداكارانه در مقابل ظلم و يا يك عمل زشت بدون بهانه . اين بستگي دارد به زاويه نگاه افراد . »2

اين نوع ديدگاه غرب را به مساله تروريسم به خوبي بيان مي كند . آن روز كه جرج بوش رئيس جمهور آمريكا پس از انفجار برج هاي دوقلو در مقابل انظار عمومي حاضر شد و جمله معروف : « هركس با ما نيست ، عليه ماست » را بيان كرد در واقع نوع نگاه آمريكا به جهان در باب تروريسم بود كه بيان مي شد . نگاهي كه هر كسي با آمريكا نباشد پس تروريست است !

پس از مقدمه :

مساله تروريسم ، شايد از نظر تاريخي قدمتي ديرينه داشته باشد اما نوع تروريسمي كه اين روزها مورد توجه همگان است ، شايد بيش از چند دهه عمر نداشته باشد . واژه اي كه هر روزه و از هر طريقي به مردم دنيا القا مي شود تا آن ها بدانند كه همواره در خطرند . خطري كه تنها با فداكاري دولت ها و سيستم هاي امنيتي آن هاست كه بر طرف مي شود . امروزه در اكثر سايت هاي اينترنتي غربي نشاني از اين واژه وجود دارد . براي نمونه پايگاه اينترنتي تروريسم كه وظيفه اش پيگيري و انتقال اخبار تروريسم در سطح جهان است و يا سايت تحقيقات تروريسم كه به آن اشاره شد . پايگاه اينترنتي ياهو كه از بزرگترين و پربازديدترين سايت هاي جهان است در بخش اخبار خود ، يك بخش مجزا را براي انتقال اخبار تروريسم اختصاص داده است . سايت سازمان ملل متحد نيز صفحه اي را به پيگيري ترور و تروريسم در دنيا اختصاص داده است . در اين صفحه از سايت سازمان ملل متحد اعلاميه جهاني مبارزه با تروريسم با عنوان « استراتژي جهاني مقابله با تروريسم » قرار گرفته است . اعلاميه اي بلند بالا كه به بررسي تروريسم در جهان و راه ها و پيشنهاد هايي براي مقابله با آن پرداخته است .

»» تروريست كيست و تروريسم چيست ؟

بگذاريد تروريسم را به طور واقع بينانه اي بررسي كنيم . گروهي در افغانستان تشكيل مي شود . به راحتي مردم را مي كشد . اقدام به طرح ريزي و پياده سازي انفجار هاي مختلفي در نقاط مختلف دنيا مي كند . اين گروه را همه مي شناسيم . « طالبان » نامي است كه اين گروه را با آن مي شناسيم . اين روزها همه مردم دنيا اذعان دارند كه اين گروه يك گروه تروريستي است . اما آيا تا قبل از وقايع يازده سپتامبر نيز چنين بود ؟‌ آيا همين آمريكايي كه اين روزها هر انفجاري در هر كجاي جهان اتفاق افتد ، انگشت اتهام خود را به سوي طالبان ( و البته در برخي مواقع ايران ) مي گيرد ، تا قبل از سپتامبر 2001 معتقد بود كه طالبان تروريست است ؟ يا شايد به آن ها كمك مي كرد كه به ايران ضربه بزنند . آن روزها كه ايران همواره اعتقاد داشت كه آمريكا در تقويت طالبان در افغانستان خطا رفته است ، چر1ا آمريكا طالبن را تروريست نمي خواند ؟ اما به هر حال حالا همه متفقند كه طالبان گروهي تروريستي است . اما سوال اينجاست كه تفاوت اقدامات طالبان با اقداماتي كه گروهك منافقين در ايران به اجرا گذاشته است در چيست ؟ مگر نه ان است كه همين انفجارهايي را كه بسياري طالبان را مقصر آن ها مي دانند و باعث كشتار بسياري از بيگناهان مي شود ، در ايران و توسط گروهك منافقين به وقوع نپيوسته است ؟ مگر نه اين است كه رئيس جمهور يك دولت كه مورد پذيرش تمامي ملل دنياست توسط اين گروهك به شهادت رسيده است ؟ اما منافقين تروريست نيستند و از ليست گروه هاي تروريستي خارج مي شوند و طالبان همچنان تروريست است .

»» تروريسم دولتي

اما آن چه كه هيچ گاه از سوي غربي ها و قدرت هاي استكباري جهان مورد تاييد واقع نشده و همين سبب مي شود كه انسان به دروغ پردازي آن ها در بحث تروريسم پي ببرد ، تروريسم دولتي به نام رژيم صهيونيستي است . آن روز كه « هرتسل » ، كه بسياري او را پدر معنوي اسرائيل 3لغب داده اند ، طفل حرامزاده اي به نام اسرائيل را در كتاب دولت يهود خود پس انداخت ، شايد مي دانست كه براي تشكيل دولت يهود بايد يك دولت بر مبناي ترور و كشتار را تشكيل دهد و البته اين آرزوي آن پير خبيث 46 سال پس از نگاشتن كتاب دولت يهود ، يعني در سال 1948 ميلادي به تحقق پيوست . تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي از همان ابتدا مورد حمايت قاطع نظام استكبار و استعمار پير قرار گرفت . اين حمايت را مي توان در اعلاميه دارفور كه توسط دولت بريتانيا در سال 1916 ميلادي منتشر شد و پس از آن مهر تاييدي كه نمايند آمريكا در پاي آن زد ، مشاهده كرد . از بدو تشكيل رژيم صهيونيستي تا كنون شاهد هستيم كه بزرگترين جنايات ضد بشري توسط اين رژيم خود ساخته در حال اجرا است اما دول غربي تنها به نظاره ايستاده اند و البته اين بهترين حالت است در قياس با اين كه شايد برخي دولت هاي غربي از اقدامات رژيم صهيونيستي به شدت حمايت كرده اند . آمار و ريز ترورهايي كه رژيم صهيونيستي طي سالهاي اخير انجام داده است را مي توانيد اينجا ببينيد . اين آمار وحشتناك در مقابل كليه گروه هاي تروريستي دنيا شايد قطره اي از دريا باشد .

»» دروغ و واقعيت

آن چه كه مشخص است اين است كه آن تروريسمي كه دول غربي و به ويژه آمريكا به جهانيان عرضه مي كند ، دروغي بيش نيست و فقط در راستاي اهداف استكباري امپرياليست غربي است كه زماني گروهي تروريست و شايد چند روز بعد غير تروريست معرفي مي شوند . تروريست واقعي رژيم صهيونيستي است كه هر روز ده ها فلسطيني را كشته و يا زخمي مي كند و به راحتي اعلام مي كند كه ما مي خواهيم در غزه نسل كشي به راه بياندازيم و البته هيچ گاه نمي توانيد رسانه اي از رسانه هاي استكبار را در حالت محكوم كردن عملكرد اين رژيم بيابيد . البته در مورد مصداق ديگري از تروريسم واقعي اين دوستمان مطلبي نوشته است كه ديگر من به آن نپرداختم . مراقب باشيم كه تروريسم واقعي را گم نكنيم و تحت تاثير رسانه هاي غربي غرق در آن چه كه آن ها مي خواهند نشويم .  

پ.ن

- اگه كمي پراكنده گويي كردم ببخيشيد . اين روزها سرم خيلي شلوغه .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:27 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

هشدار به وزارت علوم و دستگاه قضایی راجع به ماجرای دانشگاه زنجان

آنچه که در پی می آید نه مطلبی است جهت زنده کردن یک خبر و نه گفتاری برای جنجال سازی ! بلکه تنها هشداری است دلسوزانه، که اگر هشیاری مسئولان را در پی نداشته باشد ممکن است نتایج ناگواری را برای سیستم آموزش عالی داشته باشد.

چندی پیش بود که خبری مبنی بر تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یکی از دختران دانشجو در دانشگاه زنجان مخابره شد. پیرو این خبر ، فیلم مربوط به مچ گیری معاون کذایی در دفترش بر روی سایت جهانی you tube  قرار گرفت که اصولاً کاری مطابق شرع و عرف نبود. این واقعه پیرو سلسله اتفاقاتی بود که در خرداد ماه و تیر ماه در بعضی دانشگاههای سراسر کشور جریان داشت. قضیه ی دانشگاه سهند، دانشگاه امیر کبیر ، دانشگاه تربیت معلم و چند مورد دیگر که حکایت از سناریویی خاص راجع به تشنج آفرینی در دانشگاههای کشور داشت. طبق معمول ، در تمامی ماجراهای فوق – مثل دانشگاه زنجان- دست عواملِ بازی خورده ی انجمن اسلامی نیز در کار بود. اما فارغ از تمام این توطئه ها و پشت صحنه هایشان ، حکایت دانشگاه زنجان تفاوت های عمده ای با بقیه وقایع داشت. در مورد دانشگاه زنجان، تقریباَ در تمامی جو دانشگاهها و نیز جنبش دانشجویی ، اشتباه و و گناه معاون دانشجویی در ایجاد این فتنه امری قریب به یقین بود. با وجود اینکه بدنه ی جنبش دانشجویی از همان ابتدا خواستار برخورد صریح و صحیح قانونی با این فتنه بود اما وزیر علوم در اظهار نظری شتابزده دست عوامل خارجی را در این مورد وارد دانست و تنها به این نکته اشاره کرد که اگر قضیه غیر اخلاقی باشد با آن برخورد شدید می شود( از اینکه این برخورد شدید چه می تواند یباشد نیز سخنی به میان نیاورد!) سیستم قضایی(قب!) نیز با دستگیری چند دانشجو به علاوه ی معاون و دختر مورد علاقه اش ! قول بررسی موضوع را داد. در همان موقع بود که رسانه های ضد انقلاب بیان کردند که این موضوع نیز به زودی پوشانده خواهد شد. آنها سناریویی را مطرح کردند که  بعد از مدتی که آبها از آسیاب افتاد ، از طریق رسانه ها اعلام می شود که این زوج خوشبخت ! با هم صیغه بودند .و عمل خلافی شکل نگرفته و معاون را با سلام و صلوات آزاد خواهند کرد. متاسفانه با خبر شدیم که این سناریو در حال تحقق است و رسانه های ضد انقلاب با تمام حماقتشان درست حدس زده بودند! با خبر شدیم که دادستان زنجان اعلام کرده است که هر دوی متهمین پرونده ی دانشگاه زنجان ( یعنی معاون و دوست دخترش!) گفته اند که با یکدیگر صیغه بوده اند! و اگر این موضوع نیز ثابت شود، تنها، موضوع مر بوط به انجام عمل زشت و قبیحشان ( چرا ؟ آنها که زن و شوهر بوده اند !) در سطح دانشگاه ! می ماند که باید بررسی شود!. در این باره چند نکته قابل تامل است :

1- عمل متعه ( همان صیغه !) در مورد دختر تنها با اجازه ی پدرش جایز است.

2- در کشور ما صیغه تنها با خواندن عبارت عربی مربوط به آن از سوی طرفین  وجاهت قانونی ندارد بلکه باید در محضر ثبت شود.

3- اگر آن خانم محترم در عقد موقت جناب آقای معاون قرار داشت ، نیاز به مخفی کاری نبود و معاون نیز از همان ابتدای ورود دانشجویان به داخل دفترش در دانشگاه می توانست به این موضوع اشاره کند.

4- دفتر معاونت دانشجویی – فرهنگی(!) جای صیغه بازی نیست !

در این مورد باید یاد آور شویم که اگر این قضیه لاپوشانی شود باید خدمت مسئولان وزارت علوم گفت که با این کار امنیت روانی را از دانشجویان و خانواده هایشان خواهند گرفت چرا که ممکن است هر لحظه دختران مردم در دانشگاه بدون اجازه ی والدینشان به عقد موقت هیئت محترم علمی در بیایند! از طرفی با توجه به انتخابات دریاست جمهوری و جو شلوغ و ملتهب دانشگاهها در سال آینده در راه است، مسئولان محترم قضایی و وزارت علوم باید بدانند که در صورت عدم رسیدگی درست  به این پرونده ، سال آینده تحصیلی، این موضوع به صورت حربه ای علیه دولت و حتی نظام در خواهد آمد. در مورد جو دانشگاهها و معضلات اخلاقی موجود در آن نیز باید از سوی وزارت علوم کاری صورت گیرد . ما در این مورد اطلاعاتی داشتیم که در اینجا ارائه نمی کنیم ولی در صورت عدم پیگیری از سوی سیستم قضایی و وزارت علوم  از همین تریبون اعلام خواهیم کرد تا بالاخره فکری راجع به آنها شود. آقایان لطفاً به هوش باشید!

 

نوشته شده توسط ف.س در ساعت 12:33 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

طي يكي دو ماه گذشته صحبت روي طرح تحول اقتصادي بسيار بوده است . اين طرح تقريباً در مراحل اجرايي قرار گفته است . اقتصاد ايران ، اقتصادي بيمار و كم بازده است . اين را همه بزرگان اقتصادي كشور اذعان دارند . بر پايه اين نظريه نياز به ايجاد تحول و بومي سازي ساختار اقتصاد كشور امري ضروري و اجتناب ناپذير است . در كنار اين موضوع شاهد آن بوديم كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي همانند هميشه با درايت و ذكاوت ويژه اي ، امسال را سال نوآوري و شكوفايي نامگذاري كردند . اين نامگزاري از همان آغاز سال نويد تحولاتي شگرف و بنيادي در عرصه هاي مختلف به ويژه عرصه اقتصاد كلان كشور را مي داد . حضرت آقا به كرات تاكيد كرده بودند كه براي ساماندهي به اقتصاد كشور بايد مدل اقتصاد بومي براي كشور طراحي شود و البته اين آغازي بود براي روند برنامه ريزي دولت ولايي نهم كه همانند هميشه در پيروي از فرامين رهبر معظم انقلاب پيشقدم باشد و دست به طراحي يك پروژه عظيم با نام طرح تحول اقتصادي ، بزند .

 

اما غرض از نوشتن اين مطلب دفاع از طرح تحول اقتصادي نيست كه اين خود نيازمند اطلاعات و آگاهي هاي بيشتر نگارنده در اينباره مي باشد . هر چند كه راي اعتماد قاطع نمايندگان مجلس به وزارت حسینی را شايد بتوان مهر تاييدي بر طرح تحول اقتصادي دانست . اما در اينجا مي خواهم به چيز ديگري بپردازم .

 

دوران هشت ساله اصلاحات (!) را هنوز كسي فراموش نكرده است . آن زمان كه سياست « فشار از پایین ، چانه زنی از بالا » ی سعید حجاریان به عنوان پایه سیاست های داخلی دولت قرار داشت . سوال اینجاست که چگونه فشار از پایین به مرحله اجرا در می آمد ؟ آیا عامه مردم سیاست های دولت را مورد تایید قرار می دادند تا « فشار از پایین » تحقق یابد ؟ یا این که طیف هدفی برای سیاستمداران دولت اصلاحات تعریف شده بود و همواره آنها مورد تحریک واقع می شدند ؟ قطعاْ همه می دانیم که آن دوران از دانشجو و بدنه دانشجویی کشور به عنوان اهرمی برای فشار بر نظام استفاده می شد . روزهایی را که دولت کمتر کاری را بدون هماهنگی با دانشجویان حامی خود انجام می داد هنوز به خاطر داریم . همین نحوه عملکرد بود که سبب شده است که امروز نیز تنها امید اصلاحات به طیف دانشجویان باشد .

 

اما امروز که ۳ سال از عمر دولت نهم ، که شعار دولت هفتاد میلیونی را سرلوحه کار خود قرر داده بود ، می گذرد و متاسفانه ما شاهد آن هستیم که دولت نهم هنوز نتوانسته است به تعاملی پایدار با دانشجویان دست یابد . دولت نهم متاسفانه هدفگذاری خود را در بدنه دانشجویان کشور اشتباه انجام داده است .

 

طي روزهاي اخير اكثر فعالان دانشجويي قطعاً از برگزاري نشست سالانه جامعه اسلامي دانشجويان آگاهي پيدا كرده اند . دولت نهم بیشترین توان خود برای برقرای ارتباط با دانشجویان روی جامعه اسلامی متمرکز کرده است . و به نظر می رسد که در این انتخاب اشتباه کرده است . البته اگر دولت نهم نیز همانند دولت های قبل که با حمایت های بی دریغ از انجمن های اسلامی دانشجویان ، سبب شده اند که هدف اصلی انجمن به فراموشی سپرده شود و انجمن اسلامی در دانشگاهها به نماد عملکرد ضد ارزشی و ضد اسلامی بدل شود ، به ایجاد جای پایی برای خود در دانشگاهها می گردد ، بحث دیگری است . اما با توجه به مشی انقلابی و ارزش گرایانه ای که از دولت نهم ، دولت اسلامی نهم ، دیده ایم چنین فکری بسیار دور از ذهن و شاید غیر ممکن است . به عنوان دانشجوي یکی از دانشگاههای بزرگ کشور عرض می کنم که اگر دولت نهم به دنبال جریان سازی در دانشگاههاست ، این کار در توان جامعه اسلامی نیست . یکی از اصلی ترین مراکز جامعه اسلامی در کشور ، جامعه اسلامی دانشگاه ماست . اگر من در این دانشگاه هستم ، حرف من را بپذیرید که توان تاثیر گذاری و جریان سازی توسط این دفتر در دانشگاه در حد انتخابات سال آینده نخواهد بود .

 

آن چه که مشخص است این است که دولت نهم ۳ سال از عمر خود را در دانشگاهها به فرصت سوزی پرداخته است . همین طرح تحول اقتصادی نمونه ای از این فرصت سوزی است . اگر بناست که دانشجویان به دفاع از عملکرد دولت و نمایش کارآمدی آن بپردازند قطعاْ باید اطلاعات در اختیار آن ها قرار گیرد . در غیر این صورت مطمئناْ نمی توان چشم و گوش بسته از چیزی دفاع کرد .

 

والسلام

پ.ن

- لينك هاي مرتبط را ببينيد :

 

1- محمديان در افتتاحيه كنگره جامعه اسلامي دانشجويان
تداوم مسير انقلاب سرباز اهل بصيرت و صبر مي‌خواهد

2- الهام در كنگره جامعه اسلامي دانشجويان:
گفتمان اصلاح‌طلبان ارتجاعي سكولاريستي است

3- لنكراني در كنگره اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان
دولت نهم هدف نهايي هجمه‌هاي رسانه‌اي شده است

۴- صفار هرندي در كنگره اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان
وزارت ارشاد دولت نهم براي القاي شبهات يارانه نمي‌دهد

 

- اين چند وقت را كه نيستم بايد از ف.س عزيز تشكر كنم كه رصدخانه را زنده نگه داشته است و

ابرها را هراز چندگاهي از جلوي رصدخانه كنار مي زند و مطلبي مي نويسد كه انصافاً هم خوب مي

نويسد .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 19:48 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

شیرین ولی به کام اسراییل و بهاییان

این روزها باز هم به تناسب اهدای لوح تقدیری از سوی بهاییان به خانم شیرین عبادی، بازار گفتگو پیرامون خانم عبادی و کارهایش داغ است. هر چند که با شناختی که ما از خانم عبادی داشتیم این گونه تقدیر ها از وی بعید نبود ولی لازم دانستیم که حوانندگان خود را با این خانم محترم ( !) بیشتر آشنا کنیم.

بعد از آنکه شیرین عبادی در سال 2003 موفق به کسب جایزه ی نوبل صلح از سوی بنیاد نوبل شد به ناگاه بحث از وی در رسانه ها به بحث روز تبدیل شد. نوبل صلح در حقیقت سیاسی ترین جایزه ی نوبل است که به افرادی اعطا می شود که در پیشبرد تفکرات غربی در جهان بیشترین خدمات را داشته باشند. در بیانیه بنیاد نوبل در مورد اهدای جایزه به عبادی چنین گفته شده: «شیرین عبادی به عنوان یک وکیل، قاضی، نویسنده و فعال حقوق بشر در ایران و در خارج از مرزهای این کشور همواره با صراحت صحبت کرده است». این کمیته همچنین اظهار امیدواری کرد که دادن جایزه صلح به یک زن مسلمان ممکن است در زمانی که منطقه خاورمیانه با تحولات فاحشی روبروست جنبش اصلاحات را در ایران احیا کند.»عبادی که فارغ التحصیل از دبیرستان رضاشاه کبیر است، دوران دانشگاهی خود را با کسب مدرک فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران به پایان برد و توانست در دوران محمد رضای جلاد، شاهنشاه ایران به افتخار اولین قاضی زن دادگاههای وی برسد. این مهم در سالهایی به دست آمد که سیستم دادگستری کشور مشغول پاره پاره کردن بدن انقلابیون بود(1975 تا1979 برابر سالهای 53 تا 57 ). با ظهور انقلاب بزرگ بر خلاف حکم اسلام مبنی بر عدم قضاوت زنان مشغول صدور حکم در پناه محمد رضا (!) بودند از دادگاهها اخراج شده و به درجه ی کارمند دادگستری منتقل شدند که شیرین عبادی نیز جز همانان بود.

اما خانم عبادی که سخت به سیستم حقوق غربی و اجرای اصلاحات حقوقی در ایران علاقه مند بود ، ذست از تلاش نکشید و همچنان به کمک به سیستم ضد انقلابیون پرداخت. وی وکیل مدافع پرونده هایی بوده است که در حقیقت برای دوره هایی خاص، نوک پیکان حمله ی غرب به حاکمیت جمهوری اسلامی بوده اند؛ نظیر پرونده ی قتل های زنجیره ای و نیز زهرا کاظمی و...

شیرین عبادی برای سالهای متمادی سعی بر هماهنگ کردن جبهه ی فمینیسم برای فشار بر حاکمیت جمهوری اسلامی داشته است. وی که همیشه سعی داشته تا از خود یک چهره ی کاملاَ بی طرف نشان دهد نتوانسته علاقه مندی خود را به سیستم غرب و حتی اسراییل پنهان کند. با این وجود همگان به این باور رسیده اند که او هرگز در دفاع از حقوق بشر به صورت بیطرفانه عمل نکرده است. با اینکه وی از مدافعان سرسخت فرقه ی ضاله ی بهاییان در ایران محسوب می شود ولی هر'گز حتی یک مورد در دفاع از آوارگان فلسطینی ، لبنانی ، یا افغانی گفتمانی عنوان نکرده است . اگر جایی نیز به تناسب موقعیت مجبور به سخنانی در مورد جنایت های استکبار شده، آنها را به صورت کاملا سربسته و با کنایه عنوان کرده تا مبادا خاطر اربابان غربی اش رنجیده شود. وی در عداوت با حکومت جمهوری اسلامی تا آنجا پیشرفته که حتی به پیچیدن نسخه هایی برای سقوط حاکمیت ایران پرداخته است. به عنوان نمونه وی در سخنرانی در شهر لیل فرانسه چنین می گوید :« تحریم سیاسی می‌تواند حکومت ایران را تضعیف کند. وی افزوده: در شورای امنیت می‌توان تصمیم گرفت که ورود همه مقام‌های ایرانی از آغاز انقلاب به کشورهای اروپایی٬ آمریکا و مقر سازمان ملل متحد٬ ممنوع باشد.»

دیدگاههای وی در مورد حقوق بشر آنچنان بدون فکر و افراطی است که گاه به گفتار های کاملا نامعقول از سوی وی می انجامد . مثلا وی در جایی می گوید:« می توان با پیروان هر دین و آئینی بسر برد و به عقاید دیگران احترام گذاشت. دموکراسی و حقوق بشر نیاز مشترک همه فرهنگها و جوامع بشری است.» این گفتار بسیار می تواند قابل تامل باشد. مثلاَ تصور کنید که وهابیونی که شیعه را کافر و مهدور الدم می شمارند با شیعیان در کمال آرامش زندگی کنند. یا کفار ، مسلمانان را قبول کرده و با قبول تکثر آراء در کنار مسلمانان بدون عداوت به زندگی بپردازند. یا پیروان بعضی از ادیان شرقی که معتقد به پرستش آلات تناسلی هستند در کنار موحدون در صلح و آرامش زندگی کنند!

خاطرم هست که وی در گفتگو با خانم «کریستیان امانپور » که خبرنگار بهایی شبکه CNN است برای رسیدن زنان به حقوق خود چنین گفته بود: « در صورتی زنان به حقوق خود می رسند که از اسلام تفسیر مدرن ( modern interpretation ) ارائه شود» من در اینجا فیلم این مصاحبه را هم در اختیار خوانندگان می گذارم . معنی تفسیر مدرن از اسلام همان است که در بالا ذکر شد. یعنی اسلام جوری شود که با هیچ کس مشکلی نداشته باشد. در حقیقت در تفسیر مدرن از اسلام، اسلام دیگر دینی نیست که برای نابودی مظاهر کفر و الحاد و از طرفی هدایت انسانها آمده باشد بلکه دینی است که با همه در آرامش برخورد می کند و همه ی ادیان و آیین ها را قبول دارد و با همه در صلح خواهد بود حتی با دشمنان خدا ( اسلام آمریکایی)

به هر حال باید گفت که خانم عبادی و یارانش که هم اکنون با تقدیر نامه ی فعلی، از قبله های آمال بهاییان به شمار می رود- بهاییانی که مرکز اصلی خود را در تلاویو بنیان گذاشتند تا به مسلمانان بگویند که برای نابودی اسلام با خونخوارترین دشمنان اسلام عهد و پیمان می بندند- سرنوشتی بهتر از امثال نبوی ها ، باطبی ها و صور اسرافیل ها نخواهد داشت و در زباله دان ذهن مردم ایران اندک جایی را هم حتی اشغال نخواهند کرد.

 

نوشته شده توسط ف.س در ساعت 1:15 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin

سراشیبی سقوط

 15000000. پانزده میلیون. عدد کمی نیست. یک،دو،سه،چهار،پنج و شش تا صفر یک عدد پانزده وحشتناک کنارش. پانزده میلیون نفر . پانزده میلیون جان. چند میلیون بیشتر از جمعیت تهران . پنج برابر جمعیت بحرین. مساوی با جمعیت بسیاری از کشور های اروپایی. به اندازه ی جمعیت یکی از ایالت های بزرگ آمریکا . 15000000 نفر. پانزده میلیون روح، پانزده میلیون جسم و بدن.
« سالانه در آمریکا به طور متوسط 15000000 سقط جنین انجام می شود »
15000000 * اشرف مخلوقات = ؟
سالانه در آمریکا 15000000 نفر به دست مادران خود به قتل می رسند. آنها جان دارند ، روح دارند و حق زندگی.
»بای ذنبِ قتلت»
به کدامین گناه کشته شدید؟


آمریکا در سراشیبی سقوط است.
-----------------
پی نوشت
1-آمار را از کتاب کمیته ی 300 استخراج کرده ام. مر بوط به اوایل دهه ی 90 است. از آمار فعلی خبر ندارم.
God bless us- ۲ !

نوشته شده توسط ف.س در ساعت 17:17 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin
 

اين روزها كه مي گذرد شرايط بدجوري تغيير مي كند . يك تغيير جبهه آن هم كاملاً ناگهاني ...

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 12:41 | لینک  |  ارسال کنید به : Delicious  Balatarin
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
شاید کمی چه چه مستانه!
    پیوند ها
    سايت خبري رجانيوز
    -------------------------------------
    سايت خبري تابناك
    -------------------------------------
    دکتر احمدی نژاد
    -------------------------------------
    خبرگزاری فارس
    -------------------------------------
    بی خوابی های یک برنامه نویس
    -------------------------------------
    مرکز اسناد
    -------------------------------------
    پاسداران
    -------------------------------------
    ارمیا
    -------------------------------------
    ایلیا
    -------------------------------------
    واژگون
    -------------------------------------
    تاملات
    -------------------------------------
    گام آخر
    -------------------------------------
    حاج روح الله متفکر آزاد (بیان)
    -------------------------------------
    نوشته های گاه و بیگاه یک اسماعیل
    -------------------------------------
    Gaza
    -------------------------------------
    آخرین نوشته های رصدخانه
    دیگر اینجا نخواهم نوشت
    -------------------------------------
    یک پیشنهاد
    -------------------------------------
    این یک دعوا نیست. بازی هم نیست البته!
    -------------------------------------
    تکرار و تکرار و تکرار!
    -------------------------------------
    به همین سادگی ها هم نیست!
    -------------------------------------
    گذشت
    -------------------------------------
    تویتر
    -------------------------------------
    ادامه دارد...
    -------------------------------------
    من که تفاوت قائل می شوم! شما را نمی دانم.
    -------------------------------------
    باد مجلس را به توپ بست البته!
    -------------------------------------
    آرشیو ماهانه
    شهریور 1388
    -------------------------------------
    مرداد 1388
    -------------------------------------
    خرداد 1388
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1388
    -------------------------------------
    فروردین 1388
    -------------------------------------
    اسفند 1387
    -------------------------------------
    دی 1387
    -------------------------------------
    آذر 1387
    -------------------------------------
    آبان 1387
    -------------------------------------
    مهر 1387
    -------------------------------------
    شهریور 1387
    -------------------------------------
    مرداد 1387
    -------------------------------------
    تیر 1387
    -------------------------------------
    خرداد 1387
    -------------------------------------
    اردیبهشت 1387
    -------------------------------------
    فروردین 1387
    -------------------------------------
    آرشیو موضوعی
    دانشگاه
    -------------------------------------
    دانشگاه اسلامی
    -------------------------------------
    رسانه
    -------------------------------------
    سیاست داخلی
    -------------------------------------
    سیاست خارجی
    -------------------------------------
    فلسفه
    -------------------------------------
    دلنوشته
    -------------------------------------
    " زبانه های آتش "
    -------------------------------------
    3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
    -------------------------------------
    لوگوی رصد خانه

    كد لينك به رصدخانه :

    تبلیغات و دوستان

    Graphic & Design

    خبرگزاری فارس







    برگی از زندگی
    درد ، حرف من نیست
    درد ، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم ؟
    حس می کنم که انگار
    نامم کمی کج است
    و نام خانوادگی ام نیز
    از این هوای سربی
    خسته است
    امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
    ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
    ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

    « آن جا که ناگهان یک روز
    نام کوچکم
    از دستم افتاد ! »
    لینکدونی
    نویسندگان رصدخانه
    حسین سلیمانی
    -------------------------------------
    ف.س
    -------------------------------------
    شمارنده و خبرخوان
    هر از چند گاهی رصدخانه را به روز می کنیم . اگر می خواهید مطلع شوید ایمیلتان را وارد کنید .

    لطفاً ایمیل خود را وارد کنید :