جمعه سی و یکم خرداد 1387
دِین جنبش دانشجویی به دولت نهم!
( نگرشی تاریخی به تعامل جنبش دانشجویی با سه دولت اخیر)
جنگ تمام شده است. این جمله ای بود که در دوره سازندگی بارها تکرار شد، نه تنها از سوی دولتمردان بلکه از سوی بسیاری رزمندگان. از سوی رزمندگانی که روزی شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» سرداده شده بود، اکنون این جمله سرداده می شد. بسیاری از آنها به کارهای قبل از جنگ خود پرداختند، کشاورزان بر سر مزارع، صنعت گران به کارخانه و دانشجویان به دانشگاه و ... سال ها پیش دست تقدیر اینگونه رقم خورد که جنبش دانشجویی دِینی را که از زمان انقلاب برگردنش بود با تسخیر لانه کفر و جاسوسی آمریکا، با انقلاب دوم خویش ادا کرد و سپس انقلاب فرهنگی حرکتی بود بس عظیم، شاداب و پویا که از سوی جنبش دانشجویی صورت گرفت، همان چیزی که همه از آن انتظار داشتند و سپس جنگ، میدان گاه مردانگی؛ امتحان دشوار مردان در جهاد و حرکتی دیگر در راستای نگه داشتن نهال انقلاب. جنبش، باز هم با دست خویش دسته گل های خود را به زیر شنی تانک ها فرستاد تا با خونشان این نهال سیراب شود. جنگ تمام شد؟!
مردم به خانه ها بازگشتند. دانشگاهها بازگشایی شد. دانشجویان به دانشگاه برگشتند، دولت هاشمی بر سر کار است هاشمی را همه می شناختند. مردی سخت کوش، شجاع و فکور که شجاعتش را در زندان های رژیم منحوس شاه همگان دیده بودند. «جاه طلبی مذموم نیست، آیا این سخن از زبان همان هاشمی خودمان است؟» این را رزمندگان و انقلابیونی می گفتند که هم اکنون در دانشگاه حضور داشتند. بحث از پیشرفت اقتصادی، توسعه پایدار، پول و بانک جهانی جای گفتمان اسلام، انقلاب، صدور انقلاب و نجات مستضعفان جهان را گرفته بود. شعارهای انقلاب در بحبوحه ی اشرافی گری رنگ می باخت. جنبش دانشجویی فقط نگران اوضاع بود. رهبر فریاد می زد «دشمن در کمین است او اکنون به فکر تهاجم فرهنگی است»، اما کدام گوش شنوا؟! کدام انسان آگاه و بینا؟ امثال مهاجرانی تکیه برتخت پادشاهی وزارت ارشاد، خود سبب تهاجم فرهنگی دشمن بودند. دانشجویان نیز فقط می نگریستند. برخی تشکل های دانشجویی نیز به مجیزه گویی دولت مشغول بودند. فاصله بین فقیر و غنی هر روز وحشتناک تر می شد. و بالاخره «هاشمی رفت» با تمام عطاها و لقاهایش. می گویند او اقتصاد ایران را نجات داد. خودش هم همین را می گوید. اما مگر فقط برای اقتصاد انقلاب کردیم پس فرهنگ، سیاست و اسلام و .. چه؟ آیندگان قضاوت خواهند کرد. انتخابات فرارسید. نسل رزمندگان دانشجو آرام آرام با اتمام تحصیلات از دانشگاهها رجعت می کردند و نسلی که بعدها به «نسل سوم» شهرت یافت، پاهایی لرزان خود را بر دانشگاه می گذاشت. «آزادی، این شعار ماست» خاتمی گفت و جوانان کف زدند و هورا کشیدند. سال ها بعد از این کف زدن ها پشیمان شدند. دانشجویان نیز که به جوانان پیوسته بودند. از آزادی گفتند، از دموکراسی و از بیان آزادانه ای عقاید. (از اسلام چه؟) و خاتمی رای آورد. عکس های هاشمی از کنار رهبر در ادارات برداشته شد. حالا همه فقط سه سید فاطمی را می شناختند. گوشت قربانی حاکمیت بین مجاهدین و شرکای مشارکتی و کارگزارانی تقسیم شد. روسای دانشگاهها مانند برگ های پاییزی فروریختند و بعضی از آنها نیز البته با سبز نشان دادن خود بر درخت حاکمیت ماندند و همراه نوکیسگان چه بر سر دانشگاه ها آوردند. یکی از تشکل های قدیمی دانشجویی نیز پیشتاز حمایت کورکورانه از دولت شد. خود را نماد جنبش خواند. وکیل و وصی دانشجویان از دیدگاه دولتمردان لقب گرفت. جنبش که روزگاری به عنوان نماد نقد و پویایی در جامعه بود هم اکنون به باتلاق و گندابی می مانست که بوی تعفن رانت های دانشجویی در آن دانشجویان آزاده را خفه می کرد. سردمداران تشکل یاد شده همه با بورس های دولتی مواجه شدند و مزد سرسپردگی خود را گرفتند. تریبون برگزار می کردند و در این تریبون ها بحث از ساختار شکنی، رفراندوم، ضد انقلابی گری و ضد اسلامی بودن می زدند. برای خودشان دست می زدند و هورا می کشیدند. و هنگامی که کسی مطلبی را بر خلاف اصلاحات ودولت می زد. آنگاه ناگهان چهره شان بر افروخته می شد. زنجیر می کشیدند، کتک می زدند، هو می کردند و به سخره می گرفتند تا شعارشان یعنی «زنده باد مخالف من » را زنده کنند! بچه های مذهبی از دوران اصلاحات چنین یاد می کند: «وقتی ریش داشتی و پیراهنت را بر روی شلوارت می انداختی و در صحن دانشگاه راه می رفتی، باید منتظر این بودی که دانشجویان «آزادی طلب» جلوی پایت آب دهن بیندازند» همین دو سال پیش بود که یکی از دانشجویان مسئول در همین تشکل بعد از 11 سال دوران تحصیل کار شناسی و کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاههای معتبر شمال غرب کشور فارغ التحصیل شد (مدت تحصیل دوران کارشناسی، به طور معمول 4 سال و کارشناسی ارشد دو سال است)، این به دست نمی آمد مگر اینکه مدیحه دولت را بگوید. وضعیت آموزش و علم در دانشگاهها وضع بدی داشت و در این راستا جناب دکتر معین وزیر محترم علوم طرح افزایش اختیارات وزارت علوم و حذف شورای عالی انقلاب فرهنگی را به مجلس ارائه داد. در حقیقت این طرحی نبود برای رشد و شکوفایی علمی، بلکه طرحی بود برای حذف نهاد شواری انقلاب فرهنگی تا راحت تر بتوانند افراد منسوب به خود را وارد کار کنند. و هنگامی که طرح او در مجلس تصویب شد و سپس البته توسط شورای نگهبان رد شد، باز هم مثل همیشه تهدید به استعفا کرد. و سالها بعد زمانی که باز عناصر همان تشکل قدیمی به همراه عده ای آشوب طلب دیگر وقایع 18 تیر تهران و 20 تیر تبریز را آفریدند او تهدید خود را عملی کرد واستعفا داد و رفت. معین رفت و بعد از رفتن او کسی- چه دانشجو و چه دولتی ها- دلش برای او تنگ نشد و بلکه بسیاری از تشکل ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی رفتن او را تنها اقدام مثبتش در دوران خدمت وی دانستند! بالاخره دوره ی اصلاحات نیز برای جنبش به پایان رسید. بخشی از جنبش دانشجویی در زمان انتخابات سوم تیر ماه باز می خواست سرسپردگی کند که دیگر هم دانشجویان و هم مردم آنها را شناخته بودند و به خواسته شان وقعی ننهادند. انتخابات برای همه ویترینی بود از شعارهای مختلف، از آمریکا ستیزی احمدی نژاد تا مذاکره با آمریکای معین و از هوای تازه ی لاریجانی تا 50 هزار تومان کروبی و ... و خوشبختانه این بار جنبش راه خود را یافت. شعارها را با شعارهای ارزشی و انقلابی محک زد و آن چیزی را برگزید که نزدیکترین به انقلاب بود. آری جنبش بعد از سال ها نفس کشید و زنده شد. باز توانست از فضای اندیشه ی آزاد هوا بخورد و نفس عمیق بکشد .هم اکنون، جنبش دانشجویی به دولت افتخار می کند نه برای عملکردش - که البته آن هم مثبت است ولی نقد دارد- بلکه به خاطر زنده کردن خویش، به خاطر زنده کردن شعارها و جملات عدالت خواهانه ای که می رفت با دسیسه ها و توطئه ها نابود شود. به خاطر عدالت.
نوشته شده توسط ف.س در ساعت 13:14 |
لینک
|
ارسال کنید به :
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
بسم الله
۳ تیر ، انقلابی برای انقلاب (۲)
آقای دکتر ! بهتر است کاندیدا نشوی !
گاهی وقت ها وقتی با فردی راجع به رئیس جمهور فعلی و کارها و فعالیت هایش و تلاشش برای رسیدن به آرمان ها و اهداف انقلاب بحث می کنم ، به این نتیجه می رسم که بهتر است برای دور بعد احمدی نژاد کاندیدا نشود . وقتی می شنوم که رئیس جمهورمان برای دفاع از ارزش ها مورد تهاجم بسیاری قرار می گیرد و بعد عده ای که دم از حزب اللهی بودن و ارزشی نوشتن می زنند نیز شروع به گله از گرانی سیب زمینی و چای و قند و ... می کنند ، با خودم می گویم فردی مانند ... به درد این ها می خورد تا بیاید و با عملیاتی کردن سیاست های سازشی قیمت چای را برایشان پایین بیاورد !!!
دیشب داشتم با یکی از بچه هایی کارشناسی ارشد رشته تاریخ که از قضا بسیار دم از ولایت و انقلاب می زند ، صحبت می کردیم . بخش آخر مکالمه مان را یادم می آید .
سوال کردم که : " حالا به نظر شما باید چگونه از دولت حمایت کرد ؟" و جواب ایشان بسیار شنیدنی بود !
گفتند : " بهترین حمایت از دولت انتقاد از آن در حوزه های اقتصادی و ... است ! "
گفتم : " شما به قول خودتان ولایی ها که می خواهید از دولت انتقاد کنید ، از آن طرف دوستان دوم خردادی هم که دارند شبانه روز از دولت مردمی انتقاد می کنند ! پس بالاخره چه کسی باید از دولت حمایت کند ؟ "
گفتند : " ببینید من کاری ندارم که دولت دور بعد رای می آورد یا خیر من انتقاد می کنم !! "
گفتم : " انتقاد سازنده اتفاقاْ بسیار مطلوب است ، قطعاْ دولت در بخش های فرهنگی و ... مشکلاتی را داشته ، اما سوال من این است که رسالت ما طی سال آینده که سال انتخابات است ، چیست ؟ "
گفتند : " رسالت ما نقد است ! ”
گفتم : " پس مگر شما دم از ولایی بودن نمی زنید ، چرا رهبری را در حمایت از دولت تنها گذاشته اید و نشسته اید بیرون گود و فقط می گویید رسالت ما انتقاد است ؟! "
گفتند : " رهبری در شیراز از دولت انتقاد کرد ! "
گفتم : " برادر من رهبری در شیراز رسماً مام تلاشش را کرد که بحث گرانی ها و... را شفاف کند و با آوردن ۴ دلیل برای گرانی ، فقط ۱ دلیل آن را به مسوولان ربط داد و ۳ دلیل دیگر را مشکل اقتصاد جهانی و عدم صرفه جویی و ... ذکر کردند . "
گفتند : ” من نمی دانم ! رهبری هم دولت را نقد می کند ”
گفتم : ” درست رهبری هم نقد می کند . اما شما طی 3 سال اخیر ببین رهبری چقدر نقد کرده و چقدر حمایت ؟“
خلاصه بعد از کلی صحبت با این دوست عزیز ، به این نتیجه رسیدم که ” آقای دکتر ! بهتر است کاندیدا نشوی ”
مشکل مردم ما این است که چیزی را که داریم قدرش را نمی دانیم و بعد که رفت تازه می فهمیم که چه چیزی را از دست داده ایم . مگر شهید رجایی را کسی جز حضرت امام و معدود افرادی در کشور ، شناخت .
------------------------------------------------------------------------------------
پ . ن
در همین رابطه بخوانید :
>>> 3 تیر ، انقلابی برای انقلاب (1)
>>> 3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
>>> راه روشن است تو چشمانت را باز کن !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:31 |
لینک
|
ارسال کنید به :
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
بسم الله
۳ تیر ؛ انقلابی برای انقلاب (۱)
عرصه اقتصاد ؛ عرصه جنگ با دولت
اولین بحث پیرامون عملکرد دولت را عرصه اقتصادی انتخاب کردم ، از آن جهت که به
ظن بسیاری عملکرد اقتصادی دولت نقطه ضعف دولت نهم است اما با کمی بررسی دقیق تر شاهد خواهیم بود که شاید در بخش های جزیی با دست اندازی عناصر مخالف دولت برخی فشارها اقتصادی بر اقشار مختلف جامعه تحمیل شده باشد اما کلیت عملکرد اقتصادی دولت نهم نوید بخش آینده ای درخشان برای ایران اسلامی است . به طور کلی کارهای اقتصادی دولت به بجش های ذیل تقسیم می شود :
الف ) اصلاح سیستم بانکی کشور از طریق اقداماتی چون کاهش سود بانکی
متاسفانه بعد از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی این مطلب مورد تایید همگان است که نظام بانکی ما با نظام بانکداری اسلامی هنوز فاصله دارد . هر چند که تلاش ها در جهت رسیدن به شیوه بانکداری اسلامی از ابتدا مورد توجه بوده است اما هنوز به هدف مطلوب دست نیافته ایم .
یکی از صحبت هایی که دکتر احمدی نژاد در شعارهای انتخاباتی خود تاکید ویژه ای بر آن داشتند ، بحث بانکداری اسلامی و حرکت در راستای رسیدن به آن بود . بحث کاهش سود بانکی ، حرکت به سمت بانک های قرض الحسنه ، اصلاح نظام بانکی در جهت پایه گذاری آن بر مبنا نظام مشارکت سود و سرمایه و ... که همگی در راستای سیاست های عملی کردن بانکداری اسلامی بوده است ، هر کدام طی چند سال اخیر در صدر برنامه های کاری دولت نهم قرار داشته است . هر چند که این مباحث در بدو کار با مخالفت هایی از جانب مخالفین روبه رو شد اما با توجه به پشتوانه کارشناسی که هر کدام از این تصمیمات داشتند هر یک از آن ها در مقاطع زمانی خاص خود به اجرا درآمده اند و مخالفین این اقدامات نیز از آن جا که مخالفتشان صرفاً از سر هوچی گری و تخریب دولت صورت می گرفت و فاقد پشتوانه کارشناسی بود ، نتوانستند که تاثیری در عزم دولت در اجرای این سیاست ها داشته باشند . بانک قرض الحسنه مهر ایران با بیش از 2000 شعبه در سطح کشور فعالیت خود را آغاز کرده است و برکات آن در بحث وام های زودبازده اشتغال زا و همچنین در بحث ازدواج جوانان در جامعه به خوبی قابل مشاهده است .
ب) صادرات و واردات
طبق آماری که چند شب پیش روی تلکس خبری رسانه ها رفت دولت نهم در بخش صادرات غیرنفتی فراتر از برنامه چهارم توسعه عمل کرده و در این عرصه پیشرفت های چشم گیری داشته است . به طوری که صادرات غیرنفتی کشور در سال 86 با رسیدن به بیش از ۱۵ میلیار دلار از رشد بسیار چشم گیری برخوردار بوده است . بخش واردات نیز ما با رشد منفی واردات در طول دوره 3 ساله ریاست جمهوری دکنر احمدی نژاد روبه رو بوده ایم . به طوری که سطح واردات از 33 درصد رشد در سال 83 نسبت به سال قبل به 4.1 درصد رشد در سال 85 رسید که نشان از سیاست های مناسب دولت در راستای واردات کالا بوده است . نکته قابل توجه در بحث واردات نیز این است که بر اساس آمار اداره گمرک ایران بیش از 60 درصد واردات مربوط به کالاها و مواد اولیه بوده است . که این امر خبر از رشد تولید در کشور و به حرکت در امدن چرخه تولید در میهن اسلامی می دهد .
ج) تورم :
بحث تورم در دولت نهم از بحث های جنجال آفرین به خصوص در ماه های اخیر بوده است . به طوری که به گزارش بانک مرکزی نرخ تورم در اردیبهشت ماه سال جاری ، نسبت به همین ماه در سال قبل به حدود 20 درصد رشد رسیده است . به هر صورت چنین نرخ تورمی به نسبت سال های قبلی کار دولت نهم ، نرخ بالایی محسوب می شود . قبل از بررسی دلایل ایجاد چنین تورمی ، اشاره ای کوتاه به نرخ تورم در سال های 81 تا 85 و همچنین میانگین نرخ تورم در دولت 8 ساله اصلاخات و دولت 8 ساله سازندگی خالی از لطف نخواهد بود . نرخ تورم از سال 81 تا 85 به ترتیب 15.7 ، 15.7 ، 12.5 ، 15.2 ، 13.6 بوده است . در طول دوره 8 ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی میانگین نرخ تورم 15.8 بوده است و جالب این که در یک سال این نرخ به 25.3 درصد رسیده است .(ر.ک سخنرانی رئیس جمهور مکتبی دکتر احمدی نژاد در گزارش به مردم ) در دولت سازندگی جناب هاشمی رفسنجانی نیز میانگین نره تورم 8 ساله به حدود 25 درصد می رسد . پس همانطور که می بینیم نرخ تورم 20 درصد برای سیستم اقتصادی کشور ما که در مسیر رشد قرار دارد ، چیز تازه ای نیست . ولی متاسفانه جمعی از مخالفان دولت که فقط به دنبال تخریب دولت دکتر احمدی نژاد هستند ، این نرخ را به قولی در بوق کرده اند هر از چندگاهی با ارائه تحلیل های غلط اقتصادی سعی در تشویش اذهان عمومی و دروغ پردازی علیه دولت منتخب دارند .
اما در بررسی علل افزایش تورم کارشناسان دلایل مختلفی را بیان داشته اند ، از جمله بحث افزایش نقدینگی . به قول رئیس جمهور بحث نفدینگی همانند شمشیر دولبه است . بله ! دقیقاً همین طور است . از یک طرف بالا بردن سطح تولید و قرار دادن کشور در مسیر توسعه و پیشرفت نیازمند تزریق نقدینگی در جامعه است و از طرف دیگر نقدینگی اگر از کنترل خارج شود از عوامل مهم افزایش تورم به حساب می آید . آن چه که مشخص است این است که باید با کنترل نقدینگی هم چرخه اقتصاد را فعال و پویا نگه داشت و هم تا حد امکان مانع رشد تورم شد که البته دولت در این راستا نیز با انجام فعالیت های چون توزیع اوراق مشارکت ، کاهش هزینه های جاری دولت ، فعال کردن بازار بورس و ... سعی در کنترل نقدینگی در بازار کرده است .
در افزایش تورم یک عامل مهم را نباید نادیده گرفت . عاملی که به راحتی برای مردم قابل درک است و آن ایجاد تورم کاذب در جامعه است . همین بحث چای و قند و شکر از نمونه های بارز ایجاد تورم کاذب در جامعه است . من خودم با توجه به ارتباطی که با بخش بازرگانی در یکی از شهرستان ها داشتم این امر برایم کاملاً مسجل شده است که بحث شایعه پراکنی چگونه می تواند باعث بالا رفتن قیمت ها و تورم شود . چای به فراوانی در انبارها موجود است و فقط یک شایعه باعث هجوم مردم به مغازه ها برای خرید چای می شود . دلالان هم که مترصد چنین فرصت هایی هستند قیمت ها را لحظه به لحظه بالا می برند . البته خوشبختانه این بحران چای و قند و شکر به همت وزارت بازرگانی تا حد زیادی خنثی شد .
>>> دولت نهم فعالیت های اقتصادی متعددی داشته است همانند : اصلاح روش بودجه نویسی در کشور ، توزیع سهام عدالت ، کنترل مصرف سوخت از طریق اجرای سهمیه بندی که به جرات می توان گفتا که کمتر دولتی جرات اجرای چنین طرحی را داشته استو شجاعت دولت در اجرای این طرح ستودنی است ، اجرای سیاست های اصل 44 و ... که بررسی آن ها مجالی دیگر را می طلبد . اما آن چه در عملکرد اقتصادی دولت نهم طی 3 سال اخیر می توان بدان اشاره داشت این است که متاسفانه سنگ اندازی در مسیر حرکت اقتصادی دولت نهم بسیار است . اما از طرفی خوشبختانه دولت دکتر احمدی نژاد با اجرای کارهای بنیادی اقتصادی در کشور مسیر خود را به پیش می رود و قطعاً تلاش معاندان و مخالفان که هرازچند گاهی با اقداماتی مافیایی باعث ایجاد تشنج در بازار و دل آزردگی مردم می شوند ، راه به جایی نخواهد برد .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پ . ن
در همین رابطه بخوانید :
>>>> 3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 21:33 |
لینک
|
ارسال کنید به :
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
بسم الله
۳ تیر ، انقلابی برای انقلاب
به پایان سومین سال کاری دولت نهم نزدیک می شویم . ۳ س
ال از حماسه ای بزرگ که در بطن خود هزاران حرف ناگفته داشت ، گذشت و به نظر اکنون و بعد از سه سال کار و تلاش در دولت نهم ، زمان خوبی برای بررسی عملکرد دولت دکتر احمدی نژاد است . یادم نمی رود خاطراتی را که در زمان انتخابات داشتیم . لبتابی که برای کپی کردن سی دی های تبلیغاتی دکتر احمدی نژاد شبانه روز کار می کرد و گویی صاحب لب تاب فراموش کرده بود که بیش از یک میلیون تومان پول برای خرید آن داده است . اصلاْ برایش مهم نبود که لب تاب چه می شود ، تمام فکر و ذکرش این شده بود که باید سی دی ها را برای توزیع به ستاد برساند . یادم نمی رود که می گفتند بچه ها برای فعالیت در ستاد و تکثیر پوسترهای تبلیغاتی رئیس جمهور درون مجموعه خوابگاه ها راه مي افتادند و در اتاق دانشجویان را می زدند تا پول لازم برای تکثیر جزوات و پوسترها را تامین کنند .
به هر حال همه آن خاطرات خوب حالا فقط خاطره است و آن چه که اکنون اهمیت دارد کمک به دولت خدمت گذار برای پیشبرد اهداف متعالی نظام مقدس جمهوری اسلامی است .
پ.ن :
به همین مناسبت (سوم تیرماه ) مشغول جمع آوری آمار و ارقام و منابع لازم برای بررسی عملکرد دولت نهم در حوزه های اقتصادی ، سیاست داخلی و خارجی و فرهنگی و ... هستم . و از فردا به صورت پست هایي سلسله ای با عنوان ( 3 تير ؛ انقلابي براي انقلاب ) هر کدام از حوزه ها را به طور عمقی و کامل بررسی خواهم کرد .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 13:58 |
لینک
|
ارسال کنید به :
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
بسم الله
عربستان ؛ نيازمند توجه بيشتر
چند هفته پيش خبر ارسال نامه ملك عبدالله براي آيت الله هاشمي رفسنجاني براي دعوت از ايشان جهت شركت در اجلاسي راجع به اسلام و اتحاد مسلمانان ، تمامي محافل خبري را تحت تاثير قرار داد . اين دعوت باعث شد كه در این پست به نحوه عملكرد عربستان در منط
قه بپردازم .
عربستان سعودی ؛ كشوري در حاشيه خليج فارس كه از ديرباز يكي از تاثيرگذارترين كشورهاي منطقه بوده است . اين كشور كه با وجود كعبه به عنوان مركز كشورهاي اسلامي شناخته شده است طي چند سال اخير رفتارهاي ضد و نقيضي را در عرصه سياست خارجي خود به نمايش گذاشته است . از طرفي در برهه هاي مختلف زماني با جهت گيري هاي خاص به سمت ایران و ساير ملل اسلامي خود را به عنوان كشوري اسلامي و معتقد به اصول معرفي كرده است و با برگزاري كنفرانس هاي مختلف با هدف اتحاد بين مذاهب اسلامي ، قصد دارد تا خود را به عنوان بزرگ كشورهاي اسلامي معرفي كند اما از طرف ديگر با به اجرا گذاشتن سياست هايي خلاف حركت كلي كشورهاي اسلامي همراهي خود را با آمريكا و ساير قواي استكبار جهاني به رخ كشيده است . به نظر مي رسد كه عربستان سياست تاييد راست و عمل با چپ را سرلوحه سياست خارجي خود قرار داده است . براي مثال عربستان در زماني كه اوپك اصرار بر عدم افزايش سقف توليد خود را دارد ، برداشت نفت خود را به نحو چشم گيري افزایش داده و نشان داده است كه در برابر قدرت هاي زورگو در جهان نه تنها از موضع فعالانه وارد نشده بلكه به صورت كاملاً منفعلانه به اجراي تصميمات استكبار جهاني مي پردازد .
عربستان در بسياري از مقاطع زماني چنين عملكردي را از خود به نمايش گذاشته است . در حالت ديگر كه بعضاً عربستان تصميم به اقداماتي فعال را در عرصه بين الملل داشته ، نيز نه تنها در جهت منافع كشورهاي اسلامي قدمي را برنداشته است كه برای مثال در بحث لبنان دقيقاً در مقابل ديدگاه هاي مسلمانان شيعه لبنان قرار گرفته و با همراهي آمريكا سعي در تضعيف حزب الله و روي كار آوردن عناصري وطن فروش در لبنان را داشته است . كه البته تلاش هاي عربستان در اين بخش تا حد زيادي ناكام ماند و اين نشان از آن دارد كه عربستان اگر بخواهد در برابر حركت اسلام گرايان منطقه قرار گيرد غير از منزوي كردن خود چيز ديگري را به دست نخواهد آورد . يا اخيراً حركتي كه عربستان در راستاي تعطیلی برخي مساجد شيعيان در استان الخبر نيز نشانگر تصميمات مكارانه ي اين كشور در جهت مقابله با گسترش شيعه در منطقه را دارد . و يا نقش عربستان در ترور حاج عماد مغنيه ، كه قطعاً شيعيان جهان اين همكاري عربستان با نيروهاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي و آمريكا را از ياد نخواهند برد .
اين ها همه بخشي از حركات مشكوك عربستان در منطقه و جهان است كه نشان از آن دارد كه بايد به اين كشور توجه بيشتري شود و عملكرد آن به طور مشوكافانه مورد بررسي مسئولين امر قرار گيرد . البته در اين راستا مي توان اشاره داشت كه شايد سفر مسئولان نظام به عربستان بتواند دستاوردهايي براي كشور داشته اما ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه مذاكرات در اين گونه سفر ها بايد از موضع طلبكارانه صورت گيرد و نه از موضع تاييد رفتار عربستان ، تا اين كشور اسلامي متوجه باشد كه در صورت ادامه رفتارهاي مغایر با حرکت جهان اسلام ، با تبعات سنگيني مواجه خواهد شد .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:7 |
لینک
|
ارسال کنید به :
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
بسم الله
وقتی فایرفاکس نداری انگار از کل اینترنت جدا شده ای ! هر چند که آی ای همچنان روی دسکتاپ
سیستم خودنمایی می کند اما فایرفاکس آن هم از نوع پرتابل چیز دیگری است ! فکر کن ؛ نه می توانی لینک بدهی ، نه می توانی وبلاگ های مورد علاقه ات را از بوکمارکت بیابی و ببینی ! نه می توانی حرفی را توییت کنی ! نه می توانی نتایج یورو ۲۰۰۸ را روی صفحه مانیتورت در کنار کارهای دیگری که می کنی ، ببینی ! و بسیاری دیگر از نتوانستن ها که فقط با فایرفاکس می توان انجامشان داد !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 22:3 |
لینک
|
ارسال کنید به :
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
بسم الله
موبايل را درياب !
موبایل ، این وسیله نو بنیاد و این واژه غریب که اندک زمانی است که وارد فهرست واژگان زبان شیرین فارسی گشته است . شاید ۱۰ یا حداکثر ۱۵ سال باشد که واژه موبایل در بین پارسی زبانان مستعمل گشته است اما سرعت رشد استفاده از آن به حدی است که یوزپلنگ آفریقایی از فرط تعجب به مسابقه با لاکپشت استرالیایی رو آورده و دیگر دم از سریع ترین در جهان نمی زند !
اما از همان آغاز فواید بسیاری را برای موبایل برشمارده اند که در این اندک مال به چندی از آن ها اشاره ای هر چند مختصر خواهیم داشت :
۱- نجات جان افراد :
یک تاجر بزرگ را درنظر بیرید که دیرزمانی است که در کار واردات قند و شکر است و در جای جای این مملکت انبارهای بی شماری از قند و شکر ایجاد نموده است . اما از بد روزگار میزان تولید قند و شکر در داخل به حدی است که او توان فروش قند و شکر خویش را ندارد . در یکی از روزهای گرم بهاری برای سرکشی به انبارهای قند و شکر خود ، به یکی از نقاط دور دست که هنوز خطوط تلفن بدان جا نرسیده است رهسپار می گردد . در بدو ورود با مشاهده کیسه قند و شکری که سربه فلک کشیده اند و چشم را یارای مشاهده آن نیست ، دچار سرگیجه شده و از حال می رود . بعد از تلاش کارگران و ندیمان و مستخدمان سر حال میآید . در این لحظه به ناگاه گوشی موبایلش به صدا در آمده و یکی از مشاورانش خبر از پرشدن انبارها از قند و شکر می دهد . حالا او چه کند ؟ این جاست که موبایل برایش راهگشا می گردد ! تاجر مکار موبایل خود را از جیبش درآورده و با یکی از سایت های اینترنتی تماس می گیرد و به آن دستوراتی را ابلاغ می کند از جمله این که شکر در بازار نیست و قند تمام شده است و ... آن سایت هم که می داند با این خوشخدمتی ها چه چیزهایی عایدش می گردد سریعاْ استارت کار مذکور را می زند . اما قضیه به همین جا ختم نمی شود ! تاجر مذکور که از قضا دل خوشی هم از دولت ندارد تصمیم به انجام کاری بزرگ می زند ! دوباره موبایل خود را به دست گرفته و دز بین کنتکت های خود به دنبال شماره دوستان تاجر خود می گردد تا با انجام کاری مافیای به قولی حال دولت را بگیرند و به قول قدیمی ها با یک تیر دو نشان زده باشد . این کار را نیز می کند و ... القصه را که همگان می دانند . حالا شما فکر کنید که تاجر مذکور اگر موبایل نداشت چه بلایی در آن بیابان بر سرش می آمد ؟ قطعاْ در آن جا سکته را زده بود ! اما موبایل جان آن تاجر را نجات داد !
۲- ایجاد تحولات سیاسی فقط با موبایل !
این یکی نیز از آن کاربردهای بسیار مفید موبایل است . تصور کنید که فرد
ی را که تصمیم گرفته است که مشهور شود و برای این منظور راهی دانشگاه های مختلف می شود و اقدام به سخنرانی در جمع دانشجویان می کند . بنابراین قطعاْ این فرد را نمی توان در منزلش پیدا نمود . اما جمعی از ضد دولتی ها که تصمیم به تخریب دولت به هر نحوی که ممکن است را دارند. فرد مذكور چند موبايل دارد براي اين كه زودتر مشهور شود نياز است كه چند موبايل داشته باشد ! برای پیدا کردن فرد مذکور با موبایلش تماس می گیرند ، نکته مهم همین جاست با موبایلش تماس می گیرند ! و به او سیاست های تخریبی خود را اعلام می کنند . حالا آن فرد به راحتی می تواند مشهور شود و از طرفی خوراک رسانه ای رسانه های ضد دولتی هم فراهم شده است . حالا اگر آن فرد موبایل نداشت ... اما او موبایل دارد !
۳- انتشار واقعیات ! آن هم فقط با موبایل !
تصور کنید که یکی از افراد انقلابی که در پی هدایت مردم و رو کردن دست متحجرین و شاخه های طالبان در ایران است به شهری سفر می کند . خوب ! آن چه مشخص است این است که نمی توان او را پیدا کرد مگر به وسیله موبایل ! با موبایلش تماس گرفته می شود و اطلاعاتی در مورد سرکرده طالبان و تحجر در ایران به او می رسد . توجه دارید که با موبایلش تماس گرفته شد ! حالا او حرفی برای گفتن دارد و می تواند ادعای پیروی از خط امام و انقلاب کند . اما اگر موبایل نداشت قطعاْ در آن جلسه حرفی برای گفتن نداشت و مجبور بود با موبایلش اس ام اس بازی کند ! اما او هم موبایل داشت !
البته چند نکته اخیر تنها بخشی از کاربردهای بسیار موبایل است که متاسفانه به دلیل این که مسوول سایت دانشکده می خواهد من را بیرون بیندازد از پرداختن به بقیه نکات معذورم .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:12 |
لینک
|
ارسال کنید به :
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
بسم الله
نمایش اتحاد به چه قیمتی ؟
داشتم به حرکتی که اخیراْ در بین برادران ارزشی نویس وبلاگشهر رخ داده بود فکر می کردم و به این که این حرکات تا چه حد می تواند نمایش اتحاد ارزشی نویس ها بر سر موضوعی خاص باشد . به قول یکی از دوستان که می گفت
" توی ریدر فولدر حزب الهی برای اولین بار شده بود 25 تا. فکر کن. چقدر تولید فکر !!! "
واقعاْ نکته مهمی است . آیا نمایش اتحاد به این است که ما بیانیه منتشر نماییم و از سایرین بخواهیم که آن را در وبلاگشان منتشر کنند تا اتحادمان را به رخ بکشیم ؟
آیا نمی شد که یک وبلاگ این بیانیه را منتشر کند و سایرین با لینک دادن و ... مهر تایید خود را زیر این بیانیه می زدند ؟ یا لیستی از وبلاگ نویسان به عنوان تایید کنندگان این بیانیه زیر بیانیه می آمد و هر وبلاگی دیگر این مطلب را کپی پیست نمی کرد و خود منطق خود را برای نادرست بودن اهانت های وارده مطرح می نمود ؟ این اتفاق به نظر من باعث شد که برخی از وبلاگ ها تنها به انتشار بیانیه بسنده کنند و خود را ملزم به نوشتن در مورد موضوع مورد بحث نبینند . به قول آن دوست گرامی " چه قدر تولید فکر !! " بله ! این حرکت ممکن است که در کوتاه مدت نمایش اتحاد باشد اما در بلند مدت سبب خواهد شد که ارزشی نویس ها کمتر به نوشتن و تولید فکر مشغول شوند و منتظر واکنش یک نفر شوند ، تا آن ها نیز از او تبعیت کنند .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پ . ن :
- در مورد بیانیه هم باید گفت که مشخصاْ در فضای احساسی و به دور از استدلال منطقی بود .
- این مطلب به صورت نقد درون گفتمانی مطرح است ! امیدوارم که دوستان ارزشی نویس ناراحت نشده باشند .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 18:21 |
لینک
|
ارسال کنید به :
شنبه هجدهم خرداد 1387
مگر او با شما چه کرده است که این چنین برش می تازید ؟!
یادم می آید که چندی پیش موجی از حملات نسبت به آیت الله مصباح در بین روزنامه ها و سایت های دوم خردادی شکل گرفته بود و ایشان در صدد تخریب وجهه مثبت و مورد قبول جناب مصباح در بین مردم بر آمده بودند . البته در آن برهه با پاسخهایی که از جانب بسیاری از وبلاگ ها و همچنین برخی روزنامه ها همچون روزنامه کیهان به شبهات وارده داده شد ، این موج از بین رفت و مدتی این جماعت سکوت را بهتر از دادن پاسخ های بدون سند و مدرک دانسته و ترجیح دادند که بیش از این آبروی خود را در میان ن
گذارند . آن زمان من هم در پستی به بررسی موضوع مورد بحث پرداخته بودم .
اظهارات اخیر جناب محتشمی پور در باب تفکرات آیت الله مصباح یزدی بار دیگر شگفتی همه را برانگیخته است و موجبات تعجب انقلابیون و مذهبیون را در پی داشته است . البته آقای محتشمی پور سابقه ی دارازی را در اظهار نظرهای شگفت آور داشته اند و در همین راستا در سال ۸۵ نیز حملاتی را به آقای مصباح در باب حمایت ایشان از دولت دکتر احمدی نژاد انجام دادند که آن موقع نیز دعوتنامه ای از جانب یکی از شاگردان آیت الله مصباح برای ایشان فرستاده شد تا در مناظره ای به بحث پیرامون مسائل مورد اختلاف بپردازند .
اما سخنرانی اخیر ایشان در نوع خود بسیار قابل توجه است . ایشان در این سخنرانی بسیار دور از انصاف و بعضاْ ادب ، به تفکرات و مواضع جناب مصباح حمله کرده و ایشان را به تفکر طالبانی و متحجرانه متهم کرده اند . تفکر دینی و انقلابی جناب مصباح بر هیچ کسی پوشیده نیست ولی متاسفانه برخی از افراد که در پیگیری نیت های سیاسی خود دست به هر کاری می زنند این بار جناب مصباح یزدی را موضوعی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود قرار داده اند .
وزیر کشور دولت آقای خاتمی در ادامه سخنرانی خویش که در مراسمی به مناسبت رحلت امام و در اصفهان به ایراد سخن می پرداخت در ادامه سخنان خود آیت الله مصباح را به بدبینی نسبت به قشر جوان متهم کرده و ادامه می دهد :
« و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمی کنند. امام جوانان را از 15 خرداد تا 22 بهمن و پایان عمر شریفش از سرمایه های انقلاب و کشور می دانست و برای آن ها اهمیت زیادی قائل بود در حالی که شما آن ها را افرادی منحرف، بی دین و هرزه معرفی می کنید ؟ »
این سخنان در حالی از زبان آقای محتشمی پور شنیده شده است که جناب مصباح اهمیت بسایر زیادی را برای قشر جوان کشور قائل بوده و آنان را از سرمایه های مهم انقلاب و اسلام تلقی نموده اند . موسسه بین المللی امام خمینی که زیر نظر مستقیم جناب مصباح اداره می شود هر ساله با برگزاری طرحی موسوم به طرح ولایت برای قشر جوان و دانشجویان کشور ، سعی در افزایش سطح بینش جوانان ودر ابعاد مختلف دینی ، سیاسی و اجتماعی داشته است .
حجت الاسلام محتشمی پور در ادامه بیانات خود تفکر آقای مصباح را تفکری غیرانقلابی خوانده و می افزاید :
« جریان مصباحیه حتی یک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعیه دار آن شده است و در پایگاه های بسیج حضور می یابد. مصباح یزدی هیچ مسئولیتی در دوران امام نداشت و امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلامیه هایی که علما و روحانیون قم و شهرستان ها امضا کرده اند حتی یک امضا از این آقا دیده نمی شود ... »
در این جا دو دیدگاه پیش می آید . نخست این که ممکن است آقای محتشمی پور در جریان انقلاب و در ارتباط با انقلابیون نبوده اند و همچنین از تفکرات امام و آیت الله مصباح نیز آگاهی کامل ندارند ! که البته این فرض بسیار بعید به نظر می رسد زیار سوابق ایشان گویای چنین برداشتی نیست . ایشان در دوران انقلاب و پس از تبعید امام ۴ اعلامیه را امضا نموده اند . ( هر چند آیت الله مصباح در این ایام به روایت اسناد موجود ۷ اعلامیه و بیانیه مهم را امضا نموده اند )
دوم آن که ممکن است ایشان به دلیل های نامشخص که برخی منابع از آن با نام خصومت های شخصی نام برده اند اقدام به بیان چنین سخنانی نموده اند . که امید است چنین نیز نباشد .
در مورد این که شاگردان جناب مصباح حتی یک روز هم به جبهه نرفته اند هم گویا جناب محتشمی پور تمامی شاگردان ایشان را می شناسند که چنین محکم در مورد آن ها سخن می گویند . در این مورد فکر نمی کنم که نیازی به سند و مدرک باشد که آیا شاگردان آیت الله مصباح در جنگ بوده اند یا خیر ! چون که اسناد زنده و معتبر همه روزه در کوچه و خیابان و بعضآ در محافل خبری و رسانه ای دیده می شوند .
در مورد تفکر انقلابی و اسلامی جناب مصباح ذکر این بیانات از رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای بسیار راهگشا و روشنگر خواهد بود : 
« بنده نزديك به چهل سال است كه جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ايشان به عنوان، يك فقيه، فيلسوف، متفكر و صاحب نظر در مسايل اساسى اسلام ارادت دارم .
اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، اين توفيق را نداد كه از شخصيت هايى مانند علامه طباطبائى و شهيد مطهرى استفاده كند، اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيم القدر، خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر كرده است .
من خدا را شكر و حمد مى كنم كه نسل جوان ما در سراسر كشور به ايشان (آيت الله مصباح يزدى) شديداً علاقمند و قدردان است . »
این فرمایشات خود به روشنی بیانگر روحیه انقلابی و ولایتمدارانه جناب مصباح است .
البته سخنرانی آقای محتشمی پور حامل نکات مهم دیگری نیز بوده است ، از جمله این که ایشان گفته اند :
« امیدواریم تصمیم گیرندگان اصلی به خود بیایند و همه دلسوزان انقلاب بار دیگر بیایند و به یاری این اسلام و نظام برسند و این انقلاب را از دست نااهلان نجات دهند ... »
من که نفهمیدم منظور از نااهلانی که انقلاب را به دست گرفته اند چیست ؟! ان شاالله که حرف بدی نباشد !
----------------------------------------------------------------------------------
پ.ن
۱- پاسخی را در رجانیوز به این مطلب دیدم که جالب بود . شما هم بخوانید .
۲- همین الان خبری دیگر از قول حجت الاسلام رحیمیان در رجا دیدم که این را هم ببینید .
۳- خداوند همه ما را هدایت کند .
۴- همین !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:36 |
لینک
|
ارسال کنید به :
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
این امر ربطی به قضیه وحدت ندارد .
ایام ، ایام حزنناکی است . ایام شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت صدیقه شهیده ، فاطمه الزهرا (س) .
شیعه چگونه می تواند فراموش کند این روزهای وان افسا را ؟! روز هایی که دختر پیامبر عظیم الشان اسلام ، صبح را با گریه و زاری به شب می رساند و شب را با ناله و شیون صبح می کند . دختر پیامبر در غم فقدان پدر بزرگوارش شب و روز نمی شناسد ولی از سویی دیگر این جماعت مسلمان نما کمر به قتل او بسته اند ! و علی ! این فاتح خیبر ! بزرگ مردی که حتی تاریخ هم یارای نقل تمامی ایثار و فداکاری و شجاعت او را نداشت ، اکنون تنها مانده است . گویی این مسلمانان فراموش کرده اند آن روز را که محمد (ص) ، همان فردی که همگی سرسپرده اش بودند ، دست علی را
بالا گرفت و گفت ... و ان چه گفت فرمان حق بود . اما چه سود ؟! چه سود که اینان گوششان کر و چشمشان کور گشته بود . حالا این جماعت هیزم هایشان را بر در خانه علی و فاطمه جمع کرده اند . چه فکری کرده اند ؟ آیا با به آتش کشیدن در خانه علی(ع) ، او از یاد مسلمین خواهد رفت ؟ آیا با سیلی زدن به فاطمه دیگر کسی مقام و بزرگی او را به خاطر نخواهد آورد ؟! آیا با شهید کردن محسن خدشه ای به حرکت شجاعانه حضرت علی وارد خواهد شد و دیگر کسی راه وی را ادامه نخواهد داد ؟ ...
عمر ( که شاید فقط شفاعت خود حضرت فاطمه نجات بخش او باشد ) پشت در ایستاده است و فریاد می زند :
قسم به آن که جانم در دست اوست یا برای بیعت خارج می شوید و یا خانه را بر سر شما می سوزانم و آتش می زنم .
به او گفتند : فاطمه در این خانه است . و او چه پاسخ داد ؟ گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .
آری ! کسی که قلبش از تکبر و تشنگی قدرت پر شده باشد فراموش می کند که فاطمه کیست . فراموش می کند سخن پیامبرش را که فرمود : « فاطمه پاره تن من است »
فراموش کار عالم ، فاطمه را چنان بین دیوار و در می فشارد که ... میخ ... سیلی ... محسن ... چه می توان گفت ؟ زبان از گفتن این واقعه شرم دارد و قلم یارای نوشتن چنین جسارت و بی شرمی را ندارد . فاطمه در بستر بیماری افتاده است و چندی بعد ... فاطمه نزد پدر خویش بازگشته است .
و علی باز هم باید غم فراغ برزگی دیکر را تحمل کند . گویی او هم خسته شده است از ستمکاری امت ، آن جا که خطاب به پیامبر خویش می گوید :
« به زودی دخترت تو را اگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر ... »
آری ! اکنون علی (ع) تنها تر از همیشه به مناجات با یار می پردازد و صبر و شکیبایی در این غم را از درگاهش مسألت می کند .
این ها هم حتی قطره ای از دریای بی کران مصیبت و رنجی که اهل بیت پیامبر در این واقعه کشیدند نبود . غرض فقط عرض ارادتی بود خدمت بانوی مکرم اسلام که ما نیز مورد شفاعت آن بزرگوار قرار گیریم ، چنان که خود ایشان فرمودند :
« پروردگارا ! به حق محمد مصطفی و اشتیاقی که به دیدار من داشت و به شوهرم علی مرتضی و اندوهش بر من و به حسن مجتبی و گریه اش بر من و به حسین شهید و پژمردگی و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه هستند و غم و اندوهی که بر من دارند ، از تو می خواهم که بر گناهکاران امت محمد(ص) ترحم فرمایی و آنان را بیامرزی و به بهشت وارد کنی که تو بزرگوارترین سوال شوندگان و مهربان ترین مهربانان هستی . »
پ.ن :
بخشی از پیام حضرت آیت الله فاضل لنکرانی پیرامون شهادت حضرت فاطمه (س) :
در این جا تذکر مجدد این نکته را لازم می دانم که تعظیم این ایام و به پاداشتن مجالس عزا و مصیبت از سیره مسلمه و عملیه ی امام خمینی (ره) بوده و این امر ربطی با قضیه وحدت ندارد .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:43 |
لینک
|
ارسال کنید به :
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
یک دور دیگر باقی است
لبنان
، این عروس خاورمیانه که البته امروز شاید دیگر عروس نباشد و اگر هم باشد ،"
عروسی است که در عقد بسی داماد است "
. حساسیت استراتژیک لبنان بر هیچ کس پوشیده نیست . کشوری که محل تقابل ادیان و
مذاهب مختلف است و در همسایگی رژیم صهیونیستی ، بزرگترین تروریست دنیا قرار گرفته
است . به جرئت می توان گفت که در دنیای کنونی لبنان به خط مقدم نبرد میان حق و
باطل مبدل شده .
نام لبنان به کرات از طریق تلویزیون و سایت ها و
محافل خبری دنیا مخابره می شود . اما آن چه که این روزها بهانه ای برای آوردن نام
لبنان است قضیه تعیین نخست وزیر و در پی آن تشکیل کابینه دولت وحدت ملی لبنان است
.
از آن
روزی که دستور دولت برای قطع کانال های مخابراتی حزب الله صادر شد و بعد از آن
اقدام هوشمندانه و مدبرانه نیروهای حزب الله برای جلوگیری از بروز جنگ داخلی به
وقوع پیوست و در پی آن نشست دوحه برای به توافق رسیدن گروه های لبنانی بر سر تعیین
رئیس جمهور جدید برگزار شد ، مردم دنیا و به ویژه ملت های مسلمان به طور پیوسته
تمامی وقایع را با دقت مشاهده می کردند . پس از اعلام انتخاب میشل سلیمان به عنوان
رئیس جمهور جدید لبنان ، موجی از امید و شادمانی در بین ملت های حق طلب دنیا بلند
شد . به طوری که بسیاری از آنان با ارسال پیام های تبریک و برگزاری جشن های متعدد
تشکیل دولت وحدت ملی را به فال نیک گرفتند . تا این که طی هفته گذشته میشل سلیمان
، فواد سینیوره را به عنوان نخست وزیر دولت وحدت ملی معرفی کرد .
اگر
بخواهیم کشورهای تاثیرگذار در به توافق رسیدن گرو های مختلف لبنانی و انتخاب میشل
سلیمان به عنوان رئیس جمهور این کشور را بر شمریم می توانیم از نقش تاثیرگذار
سوریه و ایران در رایزنی های اجلاس دوحه یاد کنیم . هر چند که شاید برخی افراد این
توافق را حاصل تلاش برخی کشورهای عربی منطقه بدانند اما آن چه که مشخص است کشوری
همانند قطر را ، با توجه به شواهد و قراین ، نمی توان به عنوان کشوری تاثیرگذار که
نقش مثبتی را در حصول این توافق بازی کرده باشد ، به شمار آورد . هر چند که امریکا
و برخی کشورهای منطقه تمامی تلاش خود را برای عدم دستیابی به توافقی عملی برای
تشکیل دولت وحدت در لبنان به کاربردند اما توافق حاصله در نشست دوحه نشان از عدم
موفقیت آمریکایی ها و یارانشان در این زمینه دارد .
اما
قضیه به همین جا ختم نشد . آمریکا که از کسب موفقیت در نشست دوحه ناامید شده بود
پس از نشست دوحه فعالیت خود را برای اعمال نفوذ در تعیین نخست وزیر جدید آغاز کرد . و چنان که خبرهای رسیده از
لبنان نشان می دهند گویا در دور دوم بازی آمریکا و متحدانش توانسته اند موفق تر از
بقیه مهره ها عمل کنند . فواد سنیوره مجدداً به عنوان نخست وزیر لبنان انتخاب شد .
این خبری بود که بسیاری را بهت زده کرد . پس آن همه جنگ و جدل بر سر برکناری
کابینه فواد سینیوره و تحصنات طولانی مدت در بیروت و رایزنی های گسترده کشورهای حق
طلب ، نتیجه آن شد که دوباره مهره آمریکایی به نام فواد سینیوره قدرت را به دست
بگیرد . میشل سلیمان رئیس جمهور منتخب گروه های مختلف لبنانی گویا نتوانسته بود که
استقلال خویش را حفظ کند و به طور آشکار تحت تاثیر سفارت آمریکا عمل کرد. هر چند
که وی در نخستین سخنرانی خود پس از انتخابش به عنوان رئیس جمهور امیدها را در دل
ملت ها زنده نگه داشت اما اعلام نخست وزیری سینیوره دوباره هاله ای از ابهام را
روی حرکات سلیمان به وجود آورد .
ولی
هنوز یک دور دیگر از این بازی سخت و پیچیده باقی مانده است . البته شاید این دور
پایانی برای این بازی نباشد اما ممکن است سرنوشت سازترین دور بازی باشد . در این
مقطع حساس مهمترین مساله تشکیل کابینه است . بر اساس توافق دوحه 16 وزیر کابینه از
طرف جریان حاکم ، 11 وزیر توسط اپوزسیون و 3 وزیر دیگر نیز به انتخاب رئیس جمهور
معرفی خواهند شد . آن چه که در حال حاضر توجه ویژه را می طلبد این است که جریان
اپوزسیون تمام تلاش خود را برای تصدی وزارتخانه های تاثیر گذار و قدرتمند کابینه
انجام دهد که البته گویا حزب الله که نماینده جریان فکری شیعی در لبنان است و
بسیاری این گروه را متحد و همراه ایران و سوریه می دانند ، و همچنین جریان آزاد
ملی و سایر گرو های مخالف تلاش خود را برای کسب وزارتخانه های مهم به کار گرفته
اند . و برآن هستند تا بتوانند به قولی اقلیتی تاثیرگذار در کابینه سنیوره ایجاد
کنند.
ممکن
است که انتخاب سینیوره به عنوان نخست وزیر از یک طرف ناامیدی هایی را در بین حق
طلبان و از طرف دیگر شور و خوشحالی را در دل آمریکایی ها و استکبار جهانی پدید
آورده باشد اما همانطور که اشاره شد یک دور دیگر باقی است . دوری سرنوشت
ساز که همت تمامی ملل آزادی خواه جهان را برای پیروزی در آن می طلبد .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 17:2 |
لینک
|
ارسال کنید به :
یکشنبه پنجم خرداد 1387
به سبک پاتريوت ٫ البته با اندکی تفاوت !!
Maximus walked through the wheat field ... The beautiful woman stopped and turned . She called to the boy . He stopped running and looked back . The boy then started running back along the road , toward the man in the wheat field , toward his father , who was coming home at last .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 10:35 |
لینک
|
ارسال کنید به :
پنجشنبه دوم خرداد 1387
پلورالیسم تا کجا ؟

چند وقتی است که تصمیم گرفته ام مطلبی راجع به پلورالیسم بنویسم اما مگر این امتحانات میان ترم و پایان ترم و کار های نشریاتی و ... می گذارند آدم اندکی فراغت بال پیدا کند !! به هر حال امروز می خواهم تصمیمم را عملی کنم .
در ابتدا بهتر است ببینیم که پلورالیست ها چه می گویند ؟ در نگاه اول حرف پلورالیست ها بسیار جذاب و منطقی به نظر می رسد . ببینید :
« انسان ها دارای افکار مختلفی هستند و سلیقه های گوناگونی دارند و هر فکر و سلیقه ای نیز برای فرد یا جامعه ای که آن را برگزیده است ، محترم است . در حقیقت نظر ما برای خودمان محترم است و نظر آن ها هم بر ای خودشان محترم !! و هیچ دلیل برای درست بودن نظر یک گروه و غلط بودن نظر گروه دیگر وجود ندارد ! «
همانطور که می بینیم این جملات بسیار جالب به نظر می آیند . به طوری که اگر این حرف ها را به طور تطبیقی با عرصه های مختلفی همچون سیاست و فرهنگ و اقتصاد و ... مقایسه کنیم درستی آن برایمان آشکار می شود . اما مشکل اصلی این جاست که پلورالیسم در بطن خود اهدافی ورای پلورالیم اقتصادی یا سیاسی و یا فرهنگی را پیگیری می کند و در واقع از اثبات درست بودن تکثر در نظریات اقتصادی و یا سیاسی قصد تعمیم خود به عرصه دین را دارد . و دقیقاً در همین نقطه است که این نظریه با اسلام به تناقض می رسد . پلورالیسم دینی در واقع عدم مطلق انگاری است . به طوری که همه چیز دچار شک و تردید است . شما مسلمان هستی ؟ خوب باش ! دلیل وجود ندارد که شما حرف درست بزنی و آن فرد که به بودیسم اعتقاد دارد نادرست بگوید ! در همین شروع کار می توان مسلمانان را از پذیرش نظریه پلورالیسم دینی باز داشت . چه این که اسلام دینی است که در بسیاری از موارد انسان ها را به یقین در مورد مباحث دعوت می کند .
» و بالاخره هم یوقنون «
اگر کمی دقیق تر نظریه پلورالیسم را مورد کنکاش و بررسی قرار دهیم در می یابیم که هدف نظریه ای همچون پلورالیسم ؛ که بسیاری صهیونیسم را بنیان گذار آن در قرون جدید می دانند ، در واقع مقابله و جلوگیری از گسترش و نفوذ دین اسلام است .
البته نفوذ این نظریه تا حدی است که در بسیاری از رسانه های خارجی و حتی بعضاً رسانه های داخلی نشانه های پذیرش پلورالیسم دینی به وضوح قابل رویت است . شماره اخیر هفته نامه شهروند که در آن بحث صدور انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار داده بود شاهد بر این مدعاست .
علی ای حال تلاش صهیونیسیم و استکبار جهانی برای پیشبرد چنین نظریه هایی بسیار مشهود است . برای مثال هالیوود که وظیفه جنگ فرهنگی و پیشبرد اهداف صهیونیست ها را در جهان دارا می باشد با ساختن فیلم هایی چون سه گانه ماتریس و یا نمایش ترومن و ... سعی در ترویج شک گرایی و عدم مطلق بودن همه چیز را دارد .
آن چه که در پایان این نوشتار قصد رسیدن به آن را داشتم این است که پلورالیسم تا وقتی که در مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... مطرح می شود با شروط خاصی قابل پذیرش است اما به محض عبور از خط قرمز ها و ورود به مسائل دینی و اعتقادی به نظریه ای کاملاً مطرود و مذموم مبدل می شود .
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:55 |
لینک
|
ارسال کنید به :