تبليغاتX
رصدخانه
دانشگاه اسلامی !

ساعت حدود 11 شب بود و من داشتم در یکی از خیابان های نزدیک خوابگاه قدم می زدم . صدای قرائت دعای کمیل از چند صد متری به گوش می رسید . گویا به مناسبت ایام فاطمیه مراسم عزاداری در دانشگاه برقرار بود . صدی مداح مراسم عجب سوز عجیبی داشیا فاطمهت . « یا سیدتنا و مولاتنا ...». گوشه ای نشستم و چند لحظه ای به فکر فرو رفتم . انواع فکرها داشت از ذهنم عبور می کرد . ناگهان صدای عبور اتوبوسی از کنارم رشته افکارم را از هم گسست . کمی جلوتر اتوبوس مقابل درب خوابگاه متوقف شد و عده ای دختر و پسر از اتوبوس پیاده شدند . نمی دانستم موضوع چیست فقط با تعجب نگاه می کردم . به اتوبوس که دقت کردم پلاکارتی را روی آن دیدم که با ماژیک نوشته بود کانون ایرانشناسی !  اندکی آن طرف تر دختران و پسرانی که از اتوبوس پیاده شده بودند دور هم حلقه زدند و هر از چند گاهی کسی چیزی می گفت و بقیه می خندیدند . ناخودآگاه من هم خنده ام گرفت اما نه به موضوعی که آن ها در رابطه با آن صحبت می کردند بلکه به این قضیه که اینجا جمیع دختران و پسران مسلمان ! دور هم گرد آمده اند و مشغول خوش گذرانی هستند و کمی آن طرفتر عده ای برای شهادت بزرگ بانوی اسلام مراسم عزاداری برپا کرده اند .  اعصابم حسابی به هم ریخت . ترکیب صدای مداح مراسم با خنده های آن جمع دانشجو بدجوری اذیتم می کرد . طاقت نیاوردم . بلند شدم به سمت خوابگاه رفتم . به هر حال شاید آن جا صدای مداح نمی آمد ولی حداقل صدای خنده دختر و پسر هم شنیده نمی شد !
نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:23 | لینک  | 

قم نشین ها دین را عوض کنند !

چند روز پیش ، بعد از کلاس اقتصاد مهندسی به استاد مراجعه کردم تاسوالاتی را راجع به اقتصاد بپرسم. استاد هم که از قضا از فضلای دانشگاه محسوب شده و دارای مدارک معتبر علمی از دانشگاههای ایران و آمریکا است و حتی سمت مشاور علمی یکی از استانداران  را در دولت آقای خاتمی  یدک می کشد با روی باز از ما استقبال کرد. سوال این بود که با توجه به نظام عرضه و تقاضای موجود در سیستم اقتصادی، به نوعی مجوز احتکار به فروشندگان داده می شود تا قیمت ها به سطح پایه برسند و این نه تنها ضد قانون که با شرع هم مطابقت ندارد. ویا جایی که ما از حداقل نرخ جذب کننده صحبت می کنیم و تعیین آن را برای سرمایه گذاری ضروری می بینیم، به نوعی مجوز ربا را برای سرمایه گذار صادر کرده ایم و سوالاتی از این قبیل. استاد ابتدا لبخندی زد و بعد به تعریف و تمجید از دقت و حسن نظر ما پرداخت ! و بعد اینگونه پاسخ داد که :« در اینگونه موارد ماباید ببینیم علم چه می گوید! »

پرسیدم : « پس اعتقادات ما چه می شود؟ با احکام دین چه کنیم؟» استاد در جواب اینگونه شروع کرد که:« ببین عزیز من ! ما الان با یک مشکل در پیشرفت علم روبرو هستیم و آن این است که قم نشین ها از علم اطلاعی ندارند و نمی خواهند اصول علمی را بپذیرند بنابراین باید ابتدا قم نشین ها را وادار کنیم که علم را بپذیرند». پرسیدم :« بگذارید سوالم را دقیق تر مطرح کنم. اگرما با یک تضاد در علم اقتصاد و دینمان روبرو شدیم باید به فکر حل این مشکل از طرف علم باشیم یا این که دین را تغییر دهیم تا علم را بپذیرد؟» .بعد از اینکه استاد شرح سفر مکه خودش را برای ما داد و ما را از متدین بودن خود مطمئن کردند در پاسخ نکته ی جالبی را فرمودند که: « آن دینی که نتواند این علم را بپذیرد اصلا ً مورد تایید نیست و ما باید اهالی دین را مجبور کنیم تا علم را بپذیرند!»

حال ما مانده ایم که با این تضاد ها چه کنیم؟! آیا اسلام اقتصاد دارد یا نه؟ آیا قم نشین ها می پذیرند که دین را تغییر دهند؟! آیا اساتید علم قبول دارند که علمشان وحی مُنزل نیست و علم هم می تواند تغییر کند ؟! اگر کسی پاسخی داشت لطفاً ما را خبر کند !

نوشته شده توسط ف.س در ساعت 13:45 | لینک  | 

بسم الله

لبنان ، از وحدت ملی تا جنگ داخلی !

نقشه ای مخوف در یک اتاق دربسته بین آمریکایی ها و صهیونیست ها و برخی کشورهای عربی نهایی می شود . تصمیم بر آن شده اسیت تا با یک حرکت غافل گیر کننده مقاومت اسلامی لبنان (حزب الله) خلع سلاح شود . همه چیز طبق برنامه پیش می رود . ناوهای امریکایی و صهیونیستی به سواخل بیروت نزدیک می شوند . گروه ۱۴ مارس به سرکردگی جنبلاط ، این روباه پیر ، زمینه را برای این اقدام آماده می کند. به نظر همه چیز درست است .

سید حسن در کنار رهبیر جهان اسلام تا این که سید حسن نصر الله در کنفرانسی خبری از آگاهی حزب الله از برنامه مدون مستکبران جهانی و اعراب خودفروخته برای خلع سلاح مقاومت و در واقع بی دفاع کردن لبنان خبر می دهد و صراحتاْ اعلام می کند که حزب الله به هیچ وجه تن به این کار نخواهد داد . چند ساعت از این کنفرانس نمی گذرد که نیروهای حزب الله در اقدامی که تحیر تمامی جهانیان را برانگیخت دست به محاصره و تسخیر لانه ها جاسوسی استکبار که همانا مراکز وابسته به گروه ۱۴ مارس است ، می زند . مقر برخی رسانه ها و روزنامه های وطن فروش به دست حزب الله می افتد . نیرو های آمریکایی و صهیونیستی که دست و پای خود را گم کرده اند هنوز نمی دانند چه تصمیمی در مقابل این حرکت شجاعانه حزب الله بگیرند . شایعاتی از استعفای سینیوره به گوش می رسد ، روباه پیر کشور و وطن را رها کرده و متواری می شود .

آری توطئه به راه اندازی جنگ داخلی که توسط مستکبران و خودفروختگان ریخته شده بود با هوشیاری حزب الله و شخص سید حسن نصرالله ، نقش بر آب شد . البته نقش نیروهای اطلاعاتی حزب الله و بعضاْ یاران این جنبش مردمی در این میان قابل تحسین است . چه این که گویا نیروهای اطلاعاتی سیا و موساد و ... در دام بازی این سربازان گمنام حضرت ولی عصر ( روحی فداه ) افتاده اند .

 آن چه که از مشاهدات به دست می آید این است که سرزمین لبنان همچنان خط مقدم مبارزه حق علیه باطل است و این نکته ای است بس مهم و قابل تامل .

تئوری وحدتی را که کشورهای همچون ایران و سوریه از آن حمایت می کردند با سنگ اندازی و دخالت آشکار سفارت آمریکا و مستشاران آن در دولت سینیوره در مرز شکست قرار داشت و اگر نبود هشویاری حزب الله قطعاْ این نظریه جای خود را به نظریه جنگ داخلی که به شدت از جانب آمریکا و رژیم صهیونیستی ژیگیری می شود ، جایگزین می شد .

چیزی که به وضوح مشخص است این است که کاخ سفید و در راس آن بوش به دنبال این است که در اواخر دوره حکمرانی خود ضربه ای سنگین را به بدنه جهان اسلام وارد آورد و از این روست که هوشیاری هر چه بیشتر مسلمانان مورد نیاز است . همان هوشیاری که حزب الله در طی چند روز اخیر از خود نشان داده است .

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:49 | لینک  | 

بسم الله

جمعه ای دیگر گذشت ! نمی دانم چرا غروب های جمعه انقدر دلگیر است ؟ ساعت ها می نشینم و نگاه ساعت می کنم شاید که عقربه ها تکانی بخورند و تن نحیف و خسته خود را اندکی حرکت دهند . اما چه فایده ؟! انگار عقربه ها هم دلشان گرفته است . خسته شده اند از این که سال هاست می چرخند و جمعه ها را می بینند که می گذرد اما همچنان خبری از عدالت نیست . خسته شده اند از این که می بینند این جعبه جادویی رو به رویشان روزی نیست که خبر کشتار مظلومانه فلسطینیان را به آن ها ندهد ولی کسی نیست که از این خونخواران بپرسد که « بای ذنب قتلت » ؟ چرا مظلومان عالم را اینچنین رنج و عذاب می دهید ؟

عقربه ها خسته اند از این که هر سال می بینند که در جلویشان مراسم عزاداری برای جد تو برگزار می شود ولی هنوز تو به خونخواهی جدت برنخواسته ای .

عقربه ها شکسته شدند آن روز که تصویر انفجار حرم پدر و  جد بزرگوارت را دیدند . عقربه ها ... عقربه ها ... عقربه ها ... چه بسیارند عقربه های که در سرتاسر عالم شبانه روز می چرخند تا شاید به لحظه ظهور تو برسند . شاید تنها دلیل چرخششان همین باشد وگرنه عقربه ها خیلی وقت است که خسته شده اند و دیگر توان چرخیدن ندارند .

بیا تا عقربه ها جانی دوباره بگیرند  ... یا مهدی !

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 20:22 | لینک  | 

به نام خدا

 

 

خلیج فارس ، خلیج عرب ، پرونده هسته ای ، لبنان ، عراق و...

شاید در ابتدا قرا گرفتن این عبارات در کنار هم کاملاً بی ربط و بی هدف نشان دهد . اما اگر اندکی تامل کنیم خواهیم دید که این ها عباراتی است که در کنار چند عبارت دیگر روی میز تصمیم سازان آمریکا قرار دارد. چرا ؟! عرض خواهم کرد :

حدود 5 یا 6 سال است که موضوع هسته ای ایران در مجامع بین المللی و به طبع آن ها محافل خبری جهان در صدر موضوعات مورد بحث قرار دارد .

دو سالی می شود که لبنان نیز به جمع کشورهای خبرساز دنیا پیوسته و هر از چند گاهی ضمضمه های جنگ داخلی یا انتخابات یا خلع سلاح حزب الله و ... از این نقطه از عالم به گوش می رسد.

عراق نیز چند سالی است که پای ثابت خبرگزاری های جهان است . البته نه خبر کشتار بلکه اخباری چون تثبیت دموکراسی در عراق یا نجات جان یک سگ توسط یک سرباز آمریکایی ! و یا هر چیز دیگر . به هر حال عراق بخشی از وقت مردم دنیا را به خود اختصاص داده است .

اخیراً هم که بحث خلیج فارس و حرکت کمپانی گوگل برای تغییر نام این خلیج به خلیج عربی نقل محافل ملی گرایان و ناسیونالیست ها شده است .

فیلم فتنه نیز چند ماهی است که جامعه مجازی ایران و بسیاری از وبلاگ نویسان را به خد مشغول کرده است.

 

امااین ها چه ارتباطی با هم دارند؟!!

به نظر می رسد که این عبارات به همراه عباراتی چون فلسطین ، اسرائیل ، غزه ، امنیت اسرائیل ، انحراف اذهان جامعه جهانی و ... همواره طی چند سال اخیر بین سیاست گذاران ایلات متحده و صهیونیست ها دست به دست می شود و هر کدام به شکلی این عبارات را کنار هم می چینند و بازی جدیدی را طراحی می کنند . بازی که ذهن من و شما را به خود مشغول کند و چشمان ما را نسبت به حقایق اطرافمان ببندد.felestin1

felestin2چشمان ما را ببندد نسبت به این که روزی نیست که خبر کشتار مسلمانان فلسطین و عراق از خبرگزاری ها مخابره نشود ولی خبر اول ما تصویب قطعنامه سوم شورای امنیت است .

چشمان ما را ببندد روی نسل کشی که در غزه در حال وقوع است و ما را به تحریم سایت گوگل مشغول کنند .

فتنه ای همچون فیلم فتنه را علم می کنند تا ما نبینیم که کودکان فلسطینی و عراقی در بدترین شرایط ممکن به سر می برند .

قطعاً تمامی موضوعاتی همچون تغییر نام خلیج فارس ، موضوع هسته ای ، فیلم فتنه و ... نیازمند پاسخ و حرکت ما در راستای شفاف سازی و بیان حقایق است اما ...

اما باید مراقب بود . باید مراقب باشیم که غفلت نکنیم از آن چه که آن ها می خواهند ما را غافل کنند.

و در یک کلام منفعل نباشیم . همین.

 

یا علی...

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 15:58 | لینک  | 

راه روشن است ! تو چشمانت را باز کن

فرمايشات رهبر معظم انقلاب در جمع مرد م شيراز در اولين روز سفر خود به استان فارس نكات قابل تاملي و روشنگرانه اي را در خود نهفته داشت . ايشان در هنگامي دست به حمايت مجدد از دولت دكتر احمدي نژاد زدند كه دولت نهم تحت شديدترين فشارها و حملات به عملكرد اقتصاديleader خود و وضع اقتصادي كشور قرار دارد .

روي سخن نگارنده با عزيزاني است كه حرف هاي رهبري براي آن ها حجت است و طبيعتاً افراد ديگر در طيف مخاطبين اين نگاشته قرار نخواهند گرفت .

بياييد رو راست باشيم عزيزان . خيلي از ما هنوز راه خود را پيدا نكرده ايم . به طوري كه بسياري از وبلاگ هاي به قولي حزب اللهي نيز در برخي موارد به انتقاد غيرمنصفانه نسبت به عملكرد اقتصادي دولت نهم پرداخته اند . نه ! اشتباه نكنيد . نمي گويم كه همه چيز خوب است . قطعاً مشكلات هست و چه بسا در بخش اقتصادي بيش از ساير بخش ها مشكل هست . اما علت يابي مشكلات حرفي است كه مد نظر نگارنده است . همان كاري كه مقام معظم رهبري در شيراز كردند . علت يابي نه نقد سطحي و احساسي و منفعلانه .

به جرئت مي توان گفت كه هيچ دولتي تا كنون از چنين حمايتي از جانب رهبري برخوردار نبوده است .

شايد وظيفه ما در اين بين اين باشد كه به جاي اين كه پشت سر رهبري بنشينيم و به جاي اين كه براي حمايت از دولت آبروي رهبري را گرو بگزاريم حداقل آبروي وبلاگ هايمان ! را براي دفاع از رهبري و به طبع آن دولت به ميدان آوريم . هر چند كه قطعاً ما نخواهيم توانست كه به درايت و ذكاوت رهبري در نوع حمايت خود از سياست گذاري دولت ، دست يابيم اما ...

اما به قول قديمي ها « كاچي به از هيچي »

 

پس :

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد .

 

يا علي مددي ...

 


پ.ن :

- شايد اسمش جنبش در وبلاگ نويسان باشد ! هر چه شما دوست داريد اسمش را بگذاريد . نفس كار مهم است نه نام آن .

 

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 16:29 | لینک  | 

بسم الله

      معلم

« معلمی شغل نیست ٬ معلمی عشق است . اگر به عنوان شغل انتخابش کردی ٬ رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد . »

شهید رجایی

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 14:25 | لینک  | 

بسم الله

چند دقیقه پیش یکی از دوستان با این بنده حقیر تماس گرفت و خبری را به ما راپوحمیدرضارت داد که باعث مسرت و شگفتی ما شد .

 امروز مصاحبه ای با قائم مقام جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت نفت روی تلکس خبری فارس رفت . حمیدرضا پورعباسی یکی از دوستان دوره پیش دانشگاهی ما  دیگر برای خود شخصیتی گشته و چشم بد دور با خبرگزاری ها مصاحبه می کند .

بسیار باعث خرسندی است !!! امیدوارم که همچنان بدرخشی ای حمیدرضای عزیز !!!

یا علی ...

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 23:46 | لینک  | 

 

بسم الله

آیت الله مصباح

حضرت آیت الله مصباح


 

چه شده است ؟!

در چند روز اخیر شاهد درگیری علنی حسین شریعتمداری مدیرمسوول روزنامه کیهان و سایت خبری تابناک و چند روزنامه منتسب به جریان دوم خرداد بوده ایم . این موضوع بهانه ای شد که به اجمال به بررسی این کنش و واکنش بپردازیم .

موضوع از آن جا شروع شد که روزنامه های زنجیره ای در راستای پروژه تخریب چهره های اtabnakنقلابی و متعهد به نظام مقدس جمهوری اسلامی اقدام به چاپ مقاله ای درباره بحث نمایندهetemad امام در سپاه پاسداران در چند سال اخیر جنگ تحمیلی نمودند که تلویحاْ حضرت آیت الله مصباح یزدی را مورد اتهام قرار می داد . روزنامه اعتماد ملی که شاید بتوان این روزنامه را ارگان رسمی صهیونیست در وادی اسلام دانست آغاز گر این ماجرا بود و ادامه این پروژه خزنده را سایت خبری تابناک بر عهده گرفت .

اما در همین اثنا بود که آقای شریعتمداری با توجه به احساس مسئولیتی که در قبال نظام و انقلاب دارد در صدد پاسخ به اتهامات وارده به شخص آیت الله مصباح برآمدند به طوری کهشریعتمداری ستون یاداشت روز روزنامه کیهان را به پاسخی مستددل به این شبکه های زنجیره ای اختصاص دادند .

پس از پاسخ آقای شریعتمداری به اتهامات واهی این تجدیدنظرطلبان ، موج حملات به آقای شریعتمداری شروع شد که برای نمونه می توان به سایت تابناک اشاره نمود . 

کلیت ماجرا این بود که روزنامه هاو سایت های دوم خردادی در دورغ پردازی آشکار ٬ اقدام به تحریف نظرات حضرت امام (ره) کردند و سعی بر تحریف نظرات امام در خصوص حضرت آیت الله مصباح یزدی داشتند .

خوشبختانه پاسخ های جناب شریعتمداری پاسخ هایی قانع کننده به این روزنامه های زنجیره ای بود . اما باید دید که چرا این شبکه های مخوف و رسانه های زنجیره ای  جناب مصباح را مورد  حمله قرار داده اند  ؟

قطعاْ این باندها به همین راحتی ستون های پرخواننده خود را بی هدف برای موضوعات مختلف به هدر نمی دهند .

نکته این جاست که حضرت مصباح از همان آغاز دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به روشن گری و بیان بحران های مختلف اعتقادی و فرهنگی کشور پرداختند و همواره به عنوان یار و یاور رهبر معظم انقلاب در مقابل انحراف از آرمان ها و اهداف انقلاب با قدرت و صلابت ایستادگی کرده اند چه این که در ۸ سال ریاست جمهوری اقای خاتمی حجم عظیمی از سخنرانی ها و مقالات ایشان در راستای مراقبت از انحرافات اعتقادی و ... منتشر شده است و به همین سبب ایشان از آغاز خار چشم معاندان نظام و رهبری بوده اند .

رهبر معظم انقلاب

نظر مقام معظم رهبری نیز در مورد جناب مصباح شنیدنیست . آن جا که می فرمایند :

« شخصیت آقای مصباح، خلا شخصیت هایی مانند شهید مطهری و علامه طباطبایی را یکجا برای جامعه ما پر کرده است.»(1)

 

به هر حال ان چه مسلم است این است که هر چه در مقابل دشمنان اسلام و نظام اسلامی مقاومتر باشی مجبوری که رنج و عذاب بیشتری را تحمل کنی و این همان اتفاقی است که برای جناب مصباح یزدی (دامت برکاته) افتاده است .


(۱) نقل به مضمون

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 23:4 | لینک  | 

بسم الله

ما ز یاران چشم یاری داشتیم      خود غلط بود آن چه می پنداشتیم تنهایی

 

 

 

گاهی اوقات آدم فکرهای عجیب و غریبی می کند . گاهی اوقات فکر می کند که هیچ کس با او نیست یا شاید او با هیچ کس نیست . نمی دانم که این فکر درستی است یا خیر ؟ یا این که اصلاً می توان راجع به این قضیه روی اشخاص قضاوت کرد یا خیر ؟

 

به هر حال این روزها هر چه که می گذرد این فکرها ، ذهنم را بیشتر مشغول خود می کنند .

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 21:22 | لینک  | 

بسم الله

تبیان زنجانِ ایرانی

یا

تبیان زنجان غرب زده ؟!

چند روزی است که پایگاه اینترنتی تبیان بخش زنجان - اقدام به برگزاری جشنواره ای در سطح وبلاگشهر نموده است . مجموعه وبلاگ نویسی با توجه به توسعه روز افزون چه از نظر کثرت و چه از نظر محتوای وبلاگ نویسی ٬ نیازمند برگزاری جشنواره هایی عظیم و درخور است که این حرکت پایگاه اینترنتی تبیان می تواند شروع خوبی برای این موضوع باشد .

 

اما نکته ای که در این میان bloggerقابل توجه است حرکت طراحان این جشنواره در باب تشویق وبلاگ نویسان به نوشتن وبلاگ در سرویس دهنده های غیرایرانی همچون بلاگر و یا ورد پرس است به طوری که وبلاگ نویسان که در یکی از این دو سرویس دهنده وبلاگ بنویسند نسبت به سایرین از ۵ امتیاز ویژه برخوردارند !!

گرچه این دو سرویس دهنده از سرویس دهنده های حرفه ای در حوزه وبلاگ هستند اما آیا بهتر آن نیست که ما برای توسعه وبلاگ نویسی فارسی بلاگر های ایرانی را به کاربران توصیه کنیم ؟

سوال این جاست که هدف ما ازر برگزاری چنین جشنواره های توسعه وبلاگ نویسی است یا توسعه وبلاگ نویسی ایرانی ؟ بین این دو عبارت تفاوت های عمده ای دیده می شود .            persian

امروزه در بین تعداد کثیری از سرویس دهنده های ایرانی در حوزه وبلاگ سرویس هایی چون پرشن بلاگ یا میهن بلاگ یا بلاگفا یا ... توانایی رقابت با بسیاری از بلاگر های بزرblogfaگ دنیا را دارند و یا حداقل تلاش خود را در عرصه رقابت با این بلاگرها به کار گرفته اند . گرچه هر کدام از این سرویس دهنده ها مشکلات و نقاط ضعفی را دارند اما آیا این نقاط ضعف دلیل کافی برای تمایز قایل شدن بین این سرویس دهندگان با بلاگرهای خارجی است ؟

بلاگر متعلق به کمپانی گوگل است . کمپانی که بسیاری از امکانات خود را از کاربران    ایرانی دریغ می کند . در چنین شرایطی ما سرویس بلاگر این کمپانی را تبلیغ می    کنیم . بعید نیست که چند روز دیگر گوگل در راستای اجرای تحریم های سازمان ملل !! علیه میهن اسلامی مان بلاگر را نیز برای ایرانیان مسدود کند.

ولی متاسفانه سایت تبیان که خود داعیه دار تامین نیازهای کاربران ایرانی از طریق سایت های داخلی است در اقدامی تعجب برانگیز ٬ ترویج بلاگرهای خارجی را در دستور کار خود قرار داده است !!!

 

به راستی ما را چه شده است ؟!!

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 19:5 | لینک  | 
به نام خدا

قسمت دوم داستان زبانه های آتش رو امروز آماده کردم . امیدوارم که خوشتون بیاد .

 

زبانه های آتش

(( قسمت دوم ))

علي با سرعت مدرسه را ترك كرد و به سمت خانه رفت . از دور مادرش را ديد كه در ميان باغچه مشغول هرس كردن درختان است .

- علي تو كه دوباره مدرسه نرفتي . آخه من چند دفعه بايد بيام مدرسه . من نمي دونم تو چرا دير مدرسه ميري ؟ از وقتي باباي بيچارت خونه نشين شده خيلي سربه هوا شدي !

مردي از روي بالكن خانه علي را صدا مي زد . به سختي با آن ماسك اكسي‍ژني كه در دست داشت و كپسولي كه حمل مي كرد مي توانست فرياد بزند .

- علي بابا ! آخه چرا انقدر مادرت رو اذيت مي كني ؟‌زود بيا بالا اه ... اه ... كارت دارم .

علي از پله هاي چوبي خانه بالا رفت و به اتاق پدر رسيد.

- سلام

- عليك سلام ! دوباره چي شده ؟! چرا دوباره نرفتي مدرسه ؟

- اگه من مدرسه نرم چي ميشه ؟ من اصلاً ا اين آقاي بهرامي خوشم نمي ياد !

- اِ ... زشته بابا ... اين چند سالي كه ما اومديم اينجا هر روز بدتر شدي ...

صحبت هاي بين علي و پدرش چندين دقيقه طول كشيد ولي در اين مدت علي اصلاً حواسش به صحبت هاي پدر نبود . هر از چندگاهي حرف هاي پدر را تاييد مي كرد و يا گردني تكان مي داد .

غروب آن روز محمد مثل هميشه سراغ علي آمد .

علي و محمد اكثر روزها دوتايي به جنگل مي رفتند و خود را با كارهاي مختلف سرگرم مي كردند .

در راه هر چنددقيقه يك بار محمد از اتفاقات يوميه مدرسه براي علي مي گفت . ا اين كه غلام امروز از آقا معلم كتك خورده و محسن درس هايش را خوانده بود و به سوال هاي معلم به چه خوبي پاسخ مي داد و زهرا تكليفش را ننوشته بود و ...

علي هميشه اين سوال در ذهنش بود كه چرا زهرا با اين كه اين همه در درس ها به خوبي جواب معلم را مي دهد ولي تكليف هايش را نمي نويسد !

دو نفري تا كنار رودخانه دويدند . رودخانه براي علي بسيار جذاب بود . قطرات آبي كه راه خود را از ميان سنگ هاي ريز و درشت پيدا مي كنند و دنبال هم به سمت مقصدي مشترك حركت مي كنند . چقدر دوست داشت كه يكي از قطره ها باشد .

با خود مي انديشيد كه اين قطرات چه جاهايي از كره زمين را مي بينند . تازه فهميده بود كه كره زمين چقدر بزرگ است .

محمد روي يكي از سنگ هاي كنار رودخانه نشست ولي علي خود را به نزديك ترين مكان به آب رساند و جايي براي نشستن پيدا كرد .

مدت ها بود كه محمد تلاش مي كرد كه حرفي را به علي بگويد ولي نمي توانست . خيلي دلش مي خواست بفهمد كه ...


در همین رابطه بخوانید :

قسمت اول داستان زبانه های آتش

 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 12:42 | لینک  | 

به نام خدا

اخیراْ با افراد جالبی برخورد می کنم . یکی از دغدغه هایش نسبت به دانشگاه اسلامی می گوید - یکی کارها را بسیار کند می بیند و سرعت بیشتر در پیشبرد اهداف را طلب می کند . دیگری پیگیر این است که انجمن اسلامی را راه اندازی کند . شخص دیگری می خواهد نکات نگفته بحث مهدویت را بگوید !!!

اما نمی دانم هدف آن ها از این کارها چیست ؟

یاد آن جمله از شهید بزرگوار حاج همت می افتم که :

(( برای این که خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم وبرای این که ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای این که از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه . انقدر پاک باشیم که خدا کلاْ ازمون راضی باشه . قدم برمیداریم برای رضای خدا - حرف می زنیم برای رضای خدا - همه چی همه چی همه چی خاص خدا باشه . که اگر شد پیروزی نزدیکه ... ))

آیا ما هم این چنین هستیم ؟!!

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 11:59 | لینک  | 

به نام خدا

دیشب با دو نفر از دوستان صحبت می کردیم . بحث راجع به نحوه برخورد ما با دوم خردادی ها و به طور خاص خود آقای خاتمی بود . بعد از دو ساعت بحث کردن به این نتیجه رسیدم که ...

که چه مسیر طولانی پیش رو داریم !!!

وقتی که باید با دو بچه حزب اللهی ساعت ها بحث

کنی که آن ها را توجیه کنی که باید با آقای خاتمی

برخورد شود ُ خدا رحم کند به بقیه !!

 

خداوند ما را هدایت کند .

ان شاالله 

نوشته شده توسط حسین سلیمانی در ساعت 12:4 | لینک  | 
شهید من
سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
پیوند ها
* سايت خبري رجانيوز
-------------------------------------
* سايت خبري تابناك
-------------------------------------
* وبلاگ رياست جمهوري
-------------------------------------
* خبرنگار مسلمان (حامد طالبی)
-------------------------------------
* بی خوابی های یک برنامه نویس (محمد علی طائبی)
-------------------------------------
* پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
-------------------------------------
* وبلاگ پاسداران
-------------------------------------
* پايگاه رسمي رضا اميرخاني (بالاخره راه افتاد )
-------------------------------------
آرشیو ماهانه
تیر 1387
-------------------------------------
خرداد 1387
-------------------------------------
اردیبهشت 1387
-------------------------------------
فروردین 1387
-------------------------------------
آرشیو موضوعی
دانشگاه
-------------------------------------
دانشگاه اسلامی
-------------------------------------
رسانه
-------------------------------------
سیاست داخلی
-------------------------------------
سیاست خارجی
-------------------------------------
فلسفه
-------------------------------------
دلنوشته
-------------------------------------
" زبانه های آتش "
-------------------------------------
3 تیر ، انقلابی برای انقلاب
-------------------------------------
لوگوی رصد خانه

كد لينك به رصدخانه :

برگی از زندگی
درد ، حرف من نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش آن را دوباره پیدا کنم
ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

« آن جا که ناگهان یک روز
نام کوچکم
از دستم افتاد ! »
لینکدونی
نویسندگان رصدخانه
حسین سلیمانی
-------------------------------------
ف.س
-------------------------------------
شمارنده و خبرخوان
تبلیغات و دوستان

Graphic & Design